کد مطلب: ۲۰۷۱۷
تاریخ انتشار: شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹

تجربه‌های روحانی بلغاری

به تازگی کتاب "مقامات شیخ حسن بلغاری" باتصحیح و تحقیق دکترمریم حسینی و دکترمریم رجبی نیا به همت انتشارات دکترمحمودافشارمنتشرشده است.نام شیخ حسن بلغاری دربرخی ازمتون عرفانی ذکرشده است ولی اززندگی وحالات ومقامات او کمترخبر داشته ایم.بلغاری ازمشایخ صوفیه درقرن هفتم هجری قمری است که درنخجوان زاده شد ودربسیاری ازشهرهای ایران وسایر سرزمینهازیست ودرتبریزدرگذشت.درباره حالات وزندگی ومقامات اوپرسش هایی مکتوب با دکترمریم حسینی مطرح شده که پاسخ های کتبی ایشان دراختیارخوانندگان است.       

                                                                     *****

1-    شیخ حسن بلغاری کیست و در چه دوره ای می­زیسته است؟

حقیقت اینکه واقعا نمی­توانم درباره شیخ حسن بلغاری سخنی بگویم مگر اینکه استناد به کتاب مقامات وی بکنم که نوشته محمد زینی یکی از مریدان وی است و در اینجا می­خواهم شیخ حسن بلغاری را از منظر نگاه زینی معرفی کنم. منابع درباره این شیخ بسیار محدود است و مهم­ترین کتابی که به صورتی مشروح به رح احوال و آثار وی پرداخته کتاب روضات الجنان و جنات الجنان حسین کربلایی است که او خود نسخه­ای از کتاب مقامات بلغاری را در دست داشته و فصلی از کتابش را که درباره مزارات عارفان و مشاهیر تبریز است به این شیخ حسن اختصاص داده است. قدیم ترین کتاب هم که اطلاعاتی درباره وی به دست می­دهد جلد دوم مجمل فصیحی خوافی است که البته روایت وی با روایت محمد زینی مقامات نویس وی تفاوت­هایی دارد. کتاب تذکره مهم دیگری که گزارش­هایی درباره زندگی وی را دربردارد رشحات عین الحیات واعظ کاشفی است که اوایل قرن دهم نوشته شده و در مورد عارفان نقشبندیه است و به سبب اقامت شیخ در بخارا و ارادتش به برخی از بزرگان عارفان نقشبندی ذیل احوال عارفانی چون باغستانی و خواجۀ غریب از  شیخ حسن بلغاری و اهمیت و ارزش و قدر و منزلتش در میان بزرگان نقشبندیه سخن رفته است.

صلاح‌الدین حسن نخجوانی مشهور به بلغاری( 698-605)، از مشایخ صوفیه در قرن هفتم هجری قمری است. در نخجوان زاده شد[1] در بسیاری از شهرهای ایران و سایر سرزمینها زیست و در تبریز درگذشت. یازده ساله بود که به خوی رفت و در آنجا علم آموخت. در بیست و سه سالگی به اسارت مغولان درآمد و هفت سال از زندگی خود را میان آنان سپری کرد. او در شهرهای مختلف مانند اُروس، بلغار[2]، کرمان، بخارا و تبریز اقامت داشت. پدر او، خواجه عمر برنج‌فروش، از مشاهیر ثروتمند نخجوان بود. حسن بلغاری به‌دلیل اقامت طولانی در بلغار، به بلغاری مشهور شد. حسن بلغاری نبیره شیخ عارف سلمان است که مقبره او در قرن هفتم در درگزین همدان بوده  و هم اکنون احتمالا همان بنایی است که امامزاده هود یا امامزاده اظهر نامیده می شود که بنای آن مربوط به دوره ایلخانی است.

بنابر روایت محمد زینی، مقامات نویس، او از کودکی تجربه­­هایی روحانی داشته و رؤیاهایی مشاهده می­کرده و در سی­سالگی به وادی عرفان و معرفت گام نهاده است. تجربه­های عرفانی شیخ فراوان است. از شستن دل وی در صحرا توسط فرشتگان تا دیدارهای مکرر با پیامبر_ص_ و دیدار با حضرت علی-ع- و ابوبکر و نوح و خضر و قارون و .... در ضمن حکایتی ماجرای دیدار شیخ در کودکی با عارفی به نام «پیر سفید» و چگونگی تبرک وی می­آید. این حکایت یادآور دیدار عطار با مولانای نوجوان در نیشابور است. شیخ در جوانی به اسیری مغولان درمی­آید اما به یاری هوش و ذکاوتش می­تواند  کم کم آنها را در خدمت خود گیرد و به بازرگانی بپردازد. حکایتهایی در مقامات آمده که با استناد به آنها می توان شیخ حسن بلغاری را شیخ بازرگان نیز نامید. ظاهرا به نظر می­رسد روی آوردن وی به عالم معرفت پس از حضور بر سر مزار شیخ حسین پروانان بوده است. در آن مکان بر وی حالات عجیبی می­گذرد که می­توان از آن تعبیر به معراج روح کرد. روح وی در این سفر از آسمانها درمی­گذرد و به سدرة المنتهی می­رسد. در آنجا با ساکنان آسمانها دیدار می­کند. حوران را می­بیند و آواز ملائکه را می­شنود. ظاهرا شیخ درمحافظت انجام اعمال شرعی سختگیر بوده است.

شیخ حسن بلغاری دارای فراست بوده و وقایعی را پیشگویی می­کرده است. در حکایتی ماجرای استجابت دعای شیخ برای باران نقل می شود.

بلغاری چه شباهت­ها و یا تفاوت­های رفتاری با دیگر صوفیان دارد؟

در تاریخ تصوف نمونه­های تساهل و رواداری صوفیان فراوان نبوده است. شیخ حسن از جمله عارفانی است که با معتقدان به ادیان دیگر به نیکی رفتار می­کرده و رفتار بزرگ منشانه و انسانی وی موجب ایمان آوردن بسیاری از مغولان به اسلام بوده است. در حکایتی ماجرای ایمان آوردن امیر مغول به دعوت شیخ حسن بلغاری را می­خوانیم که بر آیین مسلمانی از دنیا می­رود. شیخ سالها در نواحی مختلف ایران و گرجستان امروزی که شامل سرزمین­های بلغار و  اروس و آلانیان می شود زیسته و به همین سبب با پیروان آیین مسیح حشر و نشر داشته است. در حکایت­هایی چگونگی مباحثه شیخ با بزرگ رهبانان و ایمان آوردن وی و دیگر ترسایان آمده است.. در حکایتی ماجرای مناظره و مباحثۀ وی با رییس رهبانان را می­خوانیم. در این حکایت نقل می­شود که چون شیخ در آن سرزمین مسجدی بنا کرده، از این جهت ترسایان را ناخوش آمده‌است و با شیخ به مخالفت برخاسته اند. شیخ فرموده­اند که در دین و حقیقت او مناظره کنیم. قرار را هم بر این می­نهند که هرکه در مناظره پیروز شود، دین او برحق باشد و حکم او را باشد. در آن زمان مغولان بسیاری جمع می­آیند  و دو تخت در مقابلۀ یکدیگر می­نهند بر یکی شیخ حسن و بر دیگری بزرگ رهبانان جای می­گیرد. شیخ حسن بلغاری به بزرگ رهبانان می­گوید که مثال سخنان من و تو در این جلسه همچون  سخنان سَحَرۀ فرعون با موسی و عصای وی است که به یک­بار دهن باز کند و سخنان تو را فرو برد و ناچیز کند. رهبان چون این سخن را بشنید هیبت در وی افتاد و چون به گفت و گو شروع کردند، شیخ او را  الزام می­کرد تا به جایی که رهبان در سخن فروماند و ملزم و ساکن شد، چنانک آن مغولان او را می­گفته­اند که چرا سخن نمی­گویی؟ آن ترسا گفته که حق به طرف شیخ است و من در سخن فرومانده­ام. بعد از آن کار شیخ هر روز بالا می­گرفته و رونقی تمام یافته و جمیع ترسایان که هزار و پانصد کس بوده­اند مرید شیخ گشته و مسلمان شده‌اند و در آن مدّت که شیخ در آنجا بوده‌است، هفت مسجد بنا کرده­اند.

از نکات جالب توجه زندگی وی یکی دیگر آنکه که شغل  بازرگانی اختیار کرده است. در شرح احوال بسیاری از صوفیان خراسان می­خوانیم که شاغل به شغلی بوده اند و معمولا لقب ایشان برآمده از مشاغل­شان بوده است. نمونه­های بسیاری قابل ذکر است همچون جنید قواریری، ابوبکر سله­باف، ابوحفص حداد، سری سقطی، ابونصر سراج، ابوسعید خراز و ...اما تاریخ عرفان عارف بازرگان کمتر دارد. هرچند بازرگانی بلغاری پیش از توبه و ایمان آوردن وی بوده ولی با توجه به سابقه طولانی وی در تجارت و همچنین امور لشکری نوع نگاه وی به بسیاری مسائل متفاوت از سایر عارفان است. حسن، پس از مهاجرت به خوی، در یورش جرماغون، سردار معروف مغول به آذربایجان، اسیر سپاهیان تاتار می­شود و به خدمت یکی از فرماندهان جرماغون درمی­آید. با لیاقت و استعدادی که از خود نشان می دهد نزد امیر مغول مکانتی می­یابد. امیر مغول که صلاحیت او را ملاحظه می­کند او را به اورتاقی(بازرگانی) برمی­گزیند. شیخ با سرمایه­ای که ازجانب امیر مغول در اختیار او گذاشته می­شود به تجارت می­پردازد و از این طریق مال و منال بسیار حاصل می­کند. چون در این مدت مرکز فعالیت­های او شهر بلغار بود و از آنجا برای تجارت به نواحی دیگر می­رفت کم کم به حسن بلغاری مشهور می­شود. به سبب همین تجربه­های متفاوت و عجیبی که داشته زیست­جهان وی با بسیاری از عارفان دیگر متفاوت است.

 

2-    چه نسخه هایی از این کتاب موجود است و چرا تصمیم به تصحیح این اثر گرفتید؟ مشکلات تصحیح متن چه بود؟

تنها نسخه موجود از کتاب همین نسخه تاجیکستان است که به تصحیح آن اهتمام کردیم. فعلا نسخه دیگری موجود نیست ولی امیدوارم روزی نسخه کاملی از کتاب یافت شود زیرا این نسخه افتادگی­هایی دارد که موجب می­شود برخی اطلاعات ارزشمند درباره زندگی وی را از دست بدهیم. یافتن این نسخه درپی جستجویی بود که برای یافتن تذکره­های فردی و یا همان مقامات صوفیان گمشده و یا ناشناخته داشتیم. جذابیت های زندگی این شیخ و همچنین یادداشت های دکتر محمدعلی موحد و همچنین صمد موحد درباره اینکه حسن بلغاری مرید شمس­الدین محمد تبریزی بوده است موجب شد که من و همکارم تصمیم به تصحیح آن بگیریم.

خوب مانند همه تصحیح­هایی که بر اساس یک نسخه صورت می­گیرد بزرگترین دشواری نبود نسخه بدلهایی بود که به ما کمک کند تا صورت صحیح­تر متن را برگزینیم. بنابراین در بیشتر مواردی که جملات و یا کلمات ناصحیح به نظر می­رسید دست به تصحیح قیاسی زدیم. همچنین با توجه به اینکه متن افتادگی­هایی دارد و الصاق صفحات به یکدیگر هم به صورت نامنظم صورت گرفته بنابراین پیدا کردن ارتباط صفحات به یکدیگر و یافتن ترتیب مطالب بسیار دشوار بود.

3-    کدام بخش کتاب شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داد؟

ویژگی­هایی در این کتاب وجود دارد که خواننده را تحت تأثیر قرار می­دهد. یکی در مورد نوع زندگی شیخ است که در بالا ذکر کردم. دیگر نوع تأویلات و سخن شیخ است. در میان تذکره­های صوفیان کتابی را نیافتم که تا این حد به تعبیر و تأویل رؤیا و واقعه­های صوفیه اهمیت داده باشد. فصلی در این کتاب به یادکرد واقعه­های خود شیخ اختصاص دارد که خواندنی است و شباهت به روایت­های رؤیانوشت صوفیه دارد نظیر آنچه در کشف­الاسرار روزبهان یافت می­شود. فصلی نیز به تعبیر و تأویل­های شیخ از واقعه­های صوفیان دارد. اما این شیوۀ تأویل فقط منحصر به این بخش­ها نیست شیخ در سخنوری­هایش و در تمامی رفتارهایش همواره به لایه­های باطنی ماجرا توجه دارد و در پس هر نشانه­ای به مدلول­های آن می­اندیشد. برای مثال حکایت زیر که نمونه­ای از حکایات این مجموعه است نشان می­دهد که شیخ حتی در مورد هدایایی که به او می­رسیده با نگرشی تأویل­گرایانه می­نگریسته است.

«امروز چون واقعات مریدان نوشته شد و شرح آن کرده آمد، در حال پیک شما رسید و نبات و نارنج آورد. گفتیم به وقت رسیدن و مناسبت که ما به این کار مشغول بودیم و شرح واقعات و خیالات مریدان می­کردیم. اگر خواهند بر این نبات و نارنج، کتابی بنویسیم. وقتی مولانا رضی­الدّین­سمرقندی ­-رحمة­الله- به نزدیک ما شانه و مسواک فرستاد. گفتیم شأن عارفان آن است که از ما­سوی­الله مسواک کنند. اکنون تأمل کن که چندین رنج کشیده‌است که او بدین­جا رسیده که نبات شده تا بدانی که کار می­باید کرد و رنج می­باید کشید تا به گنج برسی.»

یا جایی دیگر که ازدوتاه نان فطیر و بامایه تعبیر از مرید تربیت نیافته و تعبیر یافته می کند:

«شیخ فرمودند که یکی از مشایخ دو تاه نان پیش من فرستاد. یکی فطیر و یکی با مایه. من دانستم که آن نان اشارت به این است که آن کس تربیت مشایخ یافته‌است و نسبت مریدی به ایشان درست کرده و آنک مایه ندارد و فطیر است به منزلۀ کسی است که تربیت شیخ نیافته‌است و خرقه از مشایخ ندارد»

شیخ در سخنوری نیز طنازی­هایی دارد که در جای خود خواندنی و شنیدنی است. برای مثال وقتی جماعتی برای تفحص حال وی به مسجدجامع شهر می­آیند وی برای ایشان سه کرامت از کرامت های خویش را بازگو می کند. یکی آنکه اگر کسی چیزی در دست گرفته باشد تا آن را به من ننماید و دست باز نکند، من ندانم که آن چیست و دیگر آنکه اگر کسی در پس دیواری باشد تا از آنجا به نزدیک من نیاید و در مشافهه نایستد، من ندانم که کیست و دیگر آنکه اگر در دیگی چیزی پخته باشند تا سر آن را برنگیرند، من ندانم که در وی چیست.

4-    کتابهای مقامات صوفیه که آکنده از باورهای افسانه گون و نامعقول هستند چه کمکی به شناخت عرفان و عارفان می­کنند؟

نخست اینکه باید بگویم تمامی کتابهای مقامات صوفیه چنین حکمی ندارند به ویژه همین کتاب مقامات شیخ حسن بلغاری که بیشتر بر فراست و ذهن خوانی و پیشگویی و تعبیر خواب و یا رؤیای شیخ تأکید دارد تا قصه های سوررئالیستی و فراواقعی که می توان به نوعی آنها را با داستانهای رئالیسم جادویی امروزی نیز مقایسه کرد. کتاب مقامات ابوسعید ابی الخیر یکی از بهترین نمونه آثاری است که مؤلف آن محمدبن منور از این وقایع خارق عادت کمتر استفاده کرده و بیشتر به ذکر قوت و استعداد روحانی شیخ متمایل بوده است. در مقابل آن کتاب مقامات احمدجام ژنده پیل که پر از حکایت هایی عجیب و غریب درباره این شیخ خراسانی است که به نوعی موجب کراهت و نفرت خواننده امروزی میشود. درضمن مهم این است که برخورد مخاطب با این نوع حکایت­ها چگونه باشد. وقتی شما آنها را در شمار قصه­ها و افسانه­هایی به شمار می­آورید که نام شیخ در آن میان به عنوان قهرمان داستان وجود دارد باید متوجه باشید که با داستانهایی غیرواقعی روبه رو هستید که مؤلف آن مقامات و یا دیگر مریدان و یا احتمال بیشتر نوادگان آن شیخ به دلایل مختلفی آنها را ساخته و پرداخته کرده­اند تا از مزایای قدرت و سلطه خرق عادات شیخ بهره­مند شوند. در اینگونه موارد تفاوتی هم میان اینکه کدام شیخ قهرمان داستان باشد وجود ندارد و معمولا به صورت داستانهایی سیال در تاریخ تصوف در حرکت هستند و هر از چندگاهی پیری را برمی گزینند و خود رابه او می­چسبانند..

البته باید متذکر شوم که همین داستانها از جهات مختلفی قابل توجه هستند که مهمترین ان از منظر روانشناسی اجتماعی دوره­ای است که این داستانها در آنها شکل گرفته­اند. مردمانی که شیفته داستانهایی ماورایی و جادویی بوده اند و خوش داشته­اند که محبوبترین افراد و پیران زمان قهرمان آنها باشند. مقایسه کتابهای مقامات از منظر کرامات صوفیه گرایش های ایدئولوژیک نویسندگان این کتابها و همچنین سطح فکری و اندیشگانی مردم زمانه که مخاطبان این آثار بوده اند را روشن می­کند.

  

  

5-     آیا شمس تبریزی را پیر طریقت حسن بلغاری می­دانید؟

خوب می­دانید که تاکنون بحث درازدامنی درباره اینکه شمس تبریزی پیر شیخ حسن بلغاری بوده است یا نه وجود داشته است. نخستین بار فصیح خوافی نویسنده کتاب مجمل فصیحی به این نکته اشاره می­کند. وی اتفاقا همان کسی است که خاکجای شمس الدین محمد تبریزی را شهر خوی می داند و خبر از درگذشت وی در این شهر می­دهد. به نظر می­رسد منبع فصیحی برای درج این خبر همین کتاب مقامات بوده که وی در دست داشته است. وی در مورد پایان کار شیخ می­نویسد که «سی سال در بلغار بود و از آنجا گریخته به بخارا آمد و از آنجا به تبریز رفت و خرقه از دست شیخ الکامل المکمل الواصل شیخ شمس الدین التبریزی که به خوی مدفون است و مولانای روم تخلص اشعار خود به نام او کرده پوشید». همین گزارش به همراه اطلاعاتی که کربلایی در روضات الجنان از کتاب مقامات شیخ حسن بلغاری می­دهد موجب شد تا توجه پژوهشگرانی چون محمدعلی موحد به مرید بودن حسن بلغاری در پیشگاه شمس تبریز جلب شود و نخستین بار در سال 1356 محمدعلی موحد در مجله سخن در مقاله «شمس تبریزی و شیخ حسن بلغاری» به پیر و مریدی این دو اذعان کرد. همین مقاله بعدا در مجموعه مقالات استاد با عنوان باغ سبز منتشر شد. پس از محمدعلی موحد صمد موحد برادر بزرگوار ایشان در کتاب سیری در تصوف آذربایجان به شکلی مشبع به همین مسأله پرداختند و با دلایلی مقنع ثابت کردند که این رابطه میان ایشان وجود داشته است. صمد موحد به نسخه خطی کتاب دسترسی داشته و برخی مطالبی را که محمدعلی موحد نیافته و یا درج نکرده بود در اینجا به آن افزوده است.

درضمن تصحیح کتاب و با مطالعه دقیقی که بر روی نسخه کتاب مقامات داشتم به نظرم می­رسد که دلایلی برای تأیید نظر استادان بزرگوار وجود دارد و میتوان با صحه گذاشتن بر نظر ایشان و افزودن دلایلی دیگر این پیشنهاد را پذیرفت. هرچند نویسنده مقامات نام وی را شمس الدین محمد رازی ذکر می­کند ولی دیگر قرائن از شباهت بسیار میان این دو چهره (شمس تبریزی و شمس الدین رازی) حکایت می­کند. البته واقعا نمی­دانیم که چرا شمس در اینجا رازی نامیده شده ولی باید بگوییم تذکره ها خبر از فردی با نام شمس الدین رازی هم نداده­اند. در صورت تأیید این مطلب مسأله خرقه پوشاندن شمس الدین تبریزی بر مریدان اهمیت می­یابد و برگی تازه از شرح احوالات وی آشکار می­شود.

  

  


[1] . فصیحی خوافی  تولد شیخ را در وقایع سال 603 هجری ضبط کرده است. «ولادت صلاح الدین شیخ حسن بلغاری که او نخجوانی الاصل است و او را اسیر کرده به بلغار برده بودند. (فصیحی خوافی ج2/282) وی در وقایع سال 610 هجری می نویسد که در این سال مردم قصبه نخجوان توسط مغولان غارت شدند و به اسیری رفتند من جمله حسن بلغاری که پس از آزادی از اسارت به شیخ حسن بلغاری معروف شد(همان، 287). در وقایع مربوط به سال 698 هم ذکر وفات شیخ را کرده و اینکه چگونه از در ماه جمادی الاولی از کرمان به تبریز می رود و می گوید بلایی عظیم متوجه کرمان است. در همین سال وی در تبریز از دنیا می رود و رد مقبره سرخاب به خاک سپرده می شود.(همان، 380)

[2] . منظور از بلغار Bolgar سرزمین بلغارستان کنونی نیست بلکه شهری است که هم اکنون در ناحیه تاتارستان و در نزدیکی شهر کازان در کشور روسیه قرار دارد.(رک: اقبال اشتیانی، تاریخ مغول ص 109).

 

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST