کد مطلب: ۲۲۱۷۳
تاریخ انتشار: یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹

همای فضیلت

 

خوشبختانه فضلا و شاگردان همایی و شاگردانِ شاگردان همایی آنچه باید درباره‌ی فضل او بگویند، گفته‌اند. درباره‌ی تصحیح‌های ممتاز او، کتاب‌های مختلفی که نوشته است و جامعیتش. با یک خاطره شروع می‌کنم که متضمن مسائلی است: در تالار فردوسی دانشگاه تهران بزرگداشتی برای درگذشت بدیع‌الزمان فروزانفر گرفته بودند و همایی یکی از سخنرانان بود. خانلری هم در آن جلسه حضور داشت. ظاهراً سخنرانی هم کرد که من به سخنرانی‌اش نرسیدم. نوبت به همایی که رسید، پشت تریبون رفت و گفت در راه که می‌آمدم شعری به این مناسبت گفتم که من یادم مانده: «گفتی استاد بدیع‌الزمان مرد/ زمن بشنو هرگز نمرد/ مرده کسی دان که چو رفت از جهان/ هیچ‌کسش نام به نیکی نبرد». سخنرانی‌اش که شروع شد خانلری جلسه را ترک کرد. این ترک جلسه هرچند ممکن بود به دلیل انجام کاری باشد اما خیلی به چشم آمد که برمی‌گشت به مسئله‌ای که بین همایی و پرویز ناتل‌خانلری در گذشته اتفاق افتاده بود. شاید مهم‌ترین آن اختلاف بر سر عروض بود. همایی معتقد بود که عروض را بیش از دو سه نفر در ایران نه می‌دانند و نه می‌توانند درس بدهند و خیلی روی عروض قدیم تعصب داشت. بنابراین وقتی کتاب خانلری که ساز تازه‌ای زده بود منتشر شد، با صراحت تمام کتاب را رد ‌کرد و این برای شخصی مثل خانلری که مهم‌ترین کارش تا آن زمان و شاید بعدها بود، خیلی گران تمام شد. بنابراین میانه‌ی خوبی با همایی نداشت. همایی سنتی‌ترین استاد دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران بود و نسبت به میراث فرهنگی ما اعتقاد بسیار عجیب و عمیقی داشت. این میراث فرهنگی مسئله‌ای بود که او را وادار به جامعیتی کرده بود. یعنی غیر از سنتی بودن عاشق آموختن بود. به همین دلیل به سراغ هر استادی می‌رفت که در فنی از فنون و علمی از علوم فرهنگ اسلامی نقشی داشت و از او یاد می‌گرفت. به همین ترتیب چیزهایی را یاد گرفت که استادان ادبیات بلد نبودند. فروزانفر استاد درجه یکی بود و همایی هم خیلی به او احترام می‌گذاشت اما از ریاضیات قدیم و هیئت و نجوم و اسطرلاب اطلاعی نداشت یا همایی درجه‌ی اجتهاد داشت. در عرفان و فلسفه بسیار متمول بود. فروزانفر بارها از مقدمه‌ی او بر مصباح‌الهدایه تعریف کرده بود و دانشجو‌یان را تشویق می‌کرد این مقدمه را بخوانند.  در هر صورت من این قسمت را با این نکته از دکتر مجتبایی نقل می‌کنم و با اعتباری که حرف ایشان برای من دارد، ایشان می‌گفتند در دانشکده‌ی ادبیات فاضل‌تر از همایی نداشتیم. اما مسئله به همین‌جا ختم نمی‌شود.

 همایی تابستان‌ها به اصفهان می‌آمد و افراد به دیدارش می‌رفتند. یک شب که محمد حقوقی، من و گلشیری یادی از همایی می‌کردیم از حقوقی خواهش کردیم واسطه شود همایی را ببینیم. حقوقی هم به همایی تلفن کرد و همایی پذیرفت که حقوقی به منزلش برود. محمد حقوقی نگفت من دنباله هم دارم. وقتی وارد شدیم متوجه شدم همایی جا خورد. در واقع ما وارد خلوتش شدیم. کتاب‌ها دورش پهن بود و شاید همایی دلش نمی‌خواست کسی که او را نمی‌شناسد تا این اندازه وارد خلوتش شود. بعد از اینکه جلسه کمی آرام شد و حقوقی هم ما را به عنوان نویسنده و شاعر معرفی کرد کم‌کم همایی گرم شد و صحبت به خیلی مباحث کشیده شد از جمله به صادق هدایت. برایم جالب بود بدانم راجع‌به صادق هدایت چه می‌گوید. گفت من در جلسه‌ای صادق هدایت را دیدم ـ یادم نیست که همایی رفته بود دیدن هدایت یا هدایت رفته بود دیدن همایی. از