کد مطلب: ۵۹۱۶
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴

از سعدی تا سپهری

علی‌اصغر محمدخانی: بسیار دشوار است که در فرصتی کوتاه بتوان چشم‌‌اندازی از ادبیات معاصر فارسی را ترسیم کرد و گسست‌ها و پیوست‌های آن را از ادبیات کلاسیک نشان داد. بی‌شک ادبیات کلاسیک فارسی یکی از غنی‌ترین ادبیات‌های جهان است و شاعران برجسته و جهانی همچون فردوسی، حافظ، مولوی، عطار، سعدی، خیام و ... در آن بالیده‌اند و جهانیان ادبیات فارسی را با آثار این شاعران می‌شناسند. ولی متاسفانه ادبیات معاصر فارسی، چنان‌که باید شناخته شده نیست و اگر تحقیقی دقیق انجام ‌شود می‌توان بسیاری از ویژگی‌ها  شاخص‌های ادبیات کلاسیک را در ادبیات معاصر در یک خط طولی پی گرفت. ادبیات، سرگذشت پر فراز و نشیب زندگی جوامع بشری است که در قالب‌های گوناگون شعر، داستان، رمان، نمایش‌نامه، تئاتر، فیلم و نشریات به نمایش درآمده، هویت خویش را بر مخاطبان خود آشکار می‌کند. هنرمندان خلاق عرصه‌های گوناگون این هنر، با به کار بردن اندیشه‌های آرمانی و انسانی خویش و نیز خلاقیت‌های ویژه‌ی هنری خود، برآنند تا بازتاب زندگانی اجتماعی، فردی، فرهنگی، سیاسی و هنری مردمان عصر خویش را به تصویر کشند و در لابه‌لای آن، خواسته‌ها، افتخارات، اندوه‌ها و دلتنگی‌های بشری را به نمایش بگذراند. شناخت، ارزیابی و معرفی کیفیت این آثار از سویی موجب لذت بیشتر از متن در ذهن خواننده می‌شود و از سوی دیگر منجر به ساخت جامعه‌ای بر پایه‌ی اندیشه، تفکر و خواست‌های معقول بشری در جامعه می‌گردد. برآیند ادبیات، دستمایه‌ی فرهنگی و هنری مردمی است که با بنیادهای فکری و حس زیبایی‌شناسی جهان پیرامون خود رابطه‌ای درونی دارند و بر عرصه‌ی گسترده‌ی آن، هر کس به قدر همت و دانش خویش، ره توشه‌ای برمی‌چیند.
چشم‌انداز ادبیات و ادبیت نیز همانا ریشه‌های فرهنگی یک ملت مدنی را رو به سوی آیندگان و نسل‌های فردا به فضای روزهایی تازه از قضاوت و هم‌اندیشی می‌کشاند. ادبیات بازتاب ناگفته‌های فرصت‌های انسانی است که از قلمرو ذهن به حوزه‌ی زبان و شکل‌بندی‌های تازه و بدیع، به سمت مخاطب هدایت می‌شود.
عرصه‌ی ادبیات، عرصه‌ی خودیابی مخاطب و همدلی با ویژگی‌های «متن» است. معاصر بودن ادبیات هم، ریشه در خاستگاه انسان معاصر و اندیشه‌های تازه‌ی وی در قلمرو آفرینش‌های ادبی و هنری دارد. معاصر بودن، انگیزه‌ای است برای نوعی «گفتمان» راه‌جویی، مفاهمه در فضای اندیشه‌ها و شکل‌های بیانی مدرن و پسامدرن و در واپسین نگاه، چشم‌انداز یک نگاه تازه بر بنیاد گذشته‌هایی دور و نزدیک است. در این میان، از یافته‌های شعری تا ادبیات داستانی، ادبیات نمایشی، ترجمه‌ی آثار برتر ادبی و ... برای ایجاد ارتباط با مخاطب در چشم‌اندازهای معاصر، هر کدام فرصت‌هایی هستند برای بازنمایی واقعیت‌های پیرامونی.
اما باید به خاطر بسپاریم که داشته‌های امروز ما در عرصه‌ی درخشان ادب معاصر ریشه در ادبیات کلاسیک ما دارد. ادبیاتی که قرن‌هاست نوع بشر از آبشخور آن بهره‌مند است و در عرصه‌های گوناگون زندگی او را یاری می‌کند. اگر ماهیت زبانی ادبیات را بپذیریم، آن‌گاه استعلای زبان متعارف با گزاره‌های روزمره به زبان متعالی و ادبی را که موجب لذت و الم و خیالات در انسان می‌شود، جز بر پایه‌ی سنتی زمان‌پذیر و در عین حال فرا زمان که ریشه‌ای عمیق در تاریخ دارد و امکان بیان لایه‌های ژرف مسایل انسانی را فراهم می‌آورد، امکان‌پذیر و متصور نخواهد بود. هیچ اثر برجسته و نوینی، هر چند واجد بدایع و بدعت‌های پرشمار، جز بر بستر سنتی بزرگ و ریشه‌دار، نمی‌تواند قوام گیرد و دوام یابد. این مساله به‌خصوص در پهنه‌ی ادب فارسی و در عرصه‌ی شعر، امری مسلم و قابل اثبات است. اگرچه باید پذیرفت که هر اثر نوین و هر نوآوری و بدعتی در شعر و ادب، مستلزم خروج از سنت و فراتر رفتن از آن است. این فراتر رفتن با نفی و نابودی سنت تفاوت دارد. در ایران قرن بیستم و در آستانه‌ی مشروطیت، تلاش‌های بسیاری برای نوآوری در شعر و ادب فارسی صورت گرفت. این تلاش‌ها با ظهور نیما در شعر و هدایت و جمالزاده در نثر، بستر و زمینه‌ی تحول عمیقی را فراهم ساختند که محصول آن شعر نیما و جهان داستانی مدرن فارسی بود، اما همین دستاوردها از سویی ریشه در غنای انکارناپذیر ادبیات کلاسیک فارسی داشت و از سویی دیگر از ادبیات اروپایی و تحولات ادبی مغرب زمین تاثیر گرفت و اگرچه مساله جهان جدید و پس از مشروطه به کلی با جهان سنتی و کهن متفاوت بود، اما ذات بینش و زیباشناسی و انسان‌شناسی کهن ایرانی در آثار جدید هم‌چنان پابرجا بود. ادبیات معاصر در فرم و محتوا تغییراتی داشته و از شکل‌ها و سبک‌های غربی تاثیر گرفته است و مسائل انسان جدید را بیان می‌کند اما همواره بر پایه‌ی سنت خود باقی‌مانده است، سنتی که ساختمان‌های آن نظام فرهنگی ما را حفظ می‌کند، در این نظام فرهنگی، مفاهیم و الگوها در جوهره‌ی باطنی خود تجدید حیات می‌کنند به گونه‌ای که می‌توان ردپای بسیاری از ویژگی‌های شعر کلاسیک و اندیشه‌ی شاعران کلاسیک را
در ذهن و زبان شاعران معاصر باز یافت. قبل از آن‌که نمونه‌هایی از تداوم ذهن و زبان شاعران کلاسیک را در نویسندگان و شاعران معاصر فارسی نشان دهم، به صورت مختصر به برخی از ویژگی‌ها و تحولات نو در ادبیات معاصر فارسی اشاره می‌‌کنم. ظهور و بروز زنان نویسنده و شاعر در دوران معاصر پدیده‌ای نوین است که در سنت ادبیات کلاسیک فارسی بسیار کم‌رنگ است. زنان در شعر و داستان در دوره‌ی جدید بسیار پررنگ ظاهر شده‌اند. سنت ادبی زنانه در ایران که چند دهه پیش در آثار داستانی سیمین‌ دانشور و اشعار فروغ فرخزاد هویت خود را یافته بود، در دهه‌ی اخیر یکی از شکل‌های غالب محصولات ادبی ایران می‌شود. اگر آثار داستانی سال‌ها پس از انقلاب تا ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۰ میلادی) را بررسی کنیم می‌بینیم که صدای نویسندگان زن نیز در این دوره روشن‌تر و رساتر از گذشته به گوش می‌رسد. انتشار آثار آنان به صورت یک جریان ادبی از وقایع مهم دهه‌ی شصت شمسی (دهه‌ی هشتاد میلادی) است. حضور زنان نویسنده و داستان‌های زنانه که چنین در دهه‌ی شصت توجه منتقدان را به خود جلب کرده است، در پایان این دهه تقریبا سهمی بیست‌درصدی در میان نویسندگان دارد و با سرعتی تصاعدی این سهم در دهه‌ی گذشته به چهل درصد و در دو سه‌ سال اخیر به بیش از پنجاه درصد می‌رسد. زنان نویسنده در ایران به تجربیات جدیدی در نوشتن دست پیدا کرده‌‌‌اند و مخاطبان فراوانی دارند و ویژگی‌های نوشتار زنانه با مردان تفاوت پیدا می‌کند. در این دوره است که در ایران زنان صاحب اتاقی از آن خود می‌شوند و در دانشگاه‌ها حضوری گسترده‌تر دارند و موضوعات جدید را تجربه می‌کنند و در پژوهش و تدریس و تالیف جایگاه بسیار متفاوتی را به دست آورده‌اند، چیزی که در گذشته در ادبیات کلاسیک فارسی نبود. پرسش‌هایی درباره‌ی نوشتن زنان در این دوره مطرح است که زنان چرا می‌‌نویسند؟ از چه می‌نویسند؟ چگونه می‌نویسند؟ و چه اموری در نوشته‌های زنان غایب است؟ که در فرصتی دیگر می‌توان به این پرسش‌ها پاسخ داد. در عرصه‌ی شعر هم، شاعران زن نسبت به گذشته بیشتر شده‌اند و جایگاه خوبی پیدا کرده‌اند و آثار فراوانی از زنان شاعر منتشر می‌شود.
با بررسی و تحلیل آثار داستانی و شعری معاصر می‌توانیم پیوست‌های فرمی و مضمونی را در میان نویسندگان و شاعران معاصر ببینیم که از ادبیات کلاسیک فارسی تا کنون ادامه دارد اگرچه گاهی پررنگ و گاهی کم‌رنگ. یکی از این پیوست‌ها، غنای زبانی است که در برخی از نویسندگان و شاعران معاصر می‌بینیم که از آثار کلاسیک وام گرفته‌اند، مانند آثار محمود دولت‌آبادی که از نثر بیهقی تاثیر پذیرفته است و ابوتراب خسروی که نثر آرکائیک در آثارش، برگرفته از متون گذشته فارسی است. در فرم و ساختار هم برخی از نویسندگان معاصر به ویژه در خلق داستانک (Flash Fiction) ردپای حکایات گلستان سعدی، فرج بعد از شدت، متون عرفانی فارسی را می‌بینیم که در حقیقت این گونه‌ی ادبی ادامه‌ی نوع ادبی کلاسیک است. یکی دیگر از ارتباط‌ آثار ادبی معاصر فارسی با ادبیات کلاسیک، رابطه‌ی بینامتنی است که بسیاری از نویسندگان با ارجاع به متون گذشته به صورت مضمونی یا حتا آوردن بخشی از یک متن، از آنها استفاده می‌‌کنند. بازنویسی بسیاری از متون کلاسیک فارسی به قلم نویسندگان معاصر نیز این پیوستار را محکم‌تر کرده است و در دهه‌ی اخیر بسیاری از آثار کلاسیک فارسی به قلم شاعران و نویسندگان معاصر یا بازنویسی شده یا به صورت صوتی و تصویری بازخوانی شده است. بهره‌مندی از تکنیک‌ها و شگردهایی که در متون گذشته فارسی به کار رفته از جمله مواردی است نویسندگان معاصر از متون گذشته بهره‌ برده‌‌‌اند.
استفاده از تکنیک قصه در قصه که در مثنوی مولانا یا کتاب هزار و یک‌شب دیده می‌شود در میان آثار نویسندگان معاصر به خوبی به کار برده می‌شود. ادبیات داستانی معاصر فارسی از جهت درون‌مایه همچنان در بسیاری از موارد ادامه‌ی ادبیات کلاسیک است و در این آثار نیز سعی می‌شود انسان ایرانی و یا خصلت‌های دیرپای او به نگارش درآید. در شعر معاصر فارسی، اگرچه تاثیر شعر اروپایی را می‌بینیم ولی در بسیاری از آثار شاعران معاصر می‌توان مضامین اندیشگی مشترک با شاعران کلاسیک را باز یافت که به گونه‌ای شاخص سبکی آثار آنان نیز به شمار می‌رود. با بررسی و مقایسه‌ی اشعار سپهری با سعدی، اخوان ثالث با فردوسی، هوشنگ ابتهاج با حافظ، شاملو با بیهقی، حسن حسینی با صائب، علی معلم با بیدل و ... می‌توان اشتراک اندیشگی را در میان این شاعران در مقوله‌های بسیاری بررسی و تحلیل کرد.
در عرصه‌ی طنز معاصر فارسی نیز این پیوست را با طنز کلاسیک فارسی می‌بینیم که فریدون توللی ستون معروف «التفاصیل» را که شهرتش مدیون نگارش آن است تحت تاثیر «مرزبان‌نامه» نوشت و کیومرث صابری معروف به گل آقا در آثاری که در قالب کلاسیک نوشته است از متون ادبی کلاسیک چون گلستان  و مثنوی بهره برده و به نظیره‌نویسی در این آثار دست زده است. ابراهیم نبوی در آفرینش یکی از قالب‌های معروف خودش با عنوان «فرهنگ لغات» ادامه‌دهنده‌ی فرهنگ طنزنویسی فارسی به ویژه رساله‌ی تعریفات عبید زاکانی است و منوچهر احترامی در ستون «پیر ما گفت» که در ماهنامه‌ی گل آقا منتشر می‌شد و ستون «جوامع‌الحکایات» از متون تذکره‌های عرفانی قرن پنجم و ششم بهره برده است. ابوالفضل زرویی نصرآباد با لقب ملانصرالدین که شهرتش را مدیون «تذکره‌ المقامات» است این اثر را بر اساس «تذکره‌الاولیاء» عطار نوشته است و یوسفعلی میرشکاک در ستون معروف «دیپلمات نامه» که از آثار محکم و خوب طنز چند دهه‌ی اخیر است، تحت‌تاثیر «سیاست نامه» خواجه نصیرالدین طوسی نوشته است و به نوعی برخی از آثار طنز معاصر در اصل پیوستار آثار کلاسیک فارسی است.
در این‌جا به طور مختصر به نمودهای عرفانی، طبیعت‌گرایی و اجتماعی در شعر سعدی و سپهری اشاره می‌شود که برخی از این اشتراک اندیشگی در شعر کلاسیک و معاصر فارسی ترسیم شود.
۱. نمودهای عرفانی
عرفان در تعریفی جامع و جهان‌شمول به مفهوم شناختی «رازگونه و نهانی» برای یافتن و پیوستن به «حال» و «تجربه‌ی درونی» و «شهود» که در عقاید مختلف به چشم می‌خورد. مصداق حقیقت در عرفان الهی وجود خداست و با «عشق» و «ذوق» و «اشراق» همراه است که از طریق شناخت قلبی حاصل می‌شود. در آثار سعدی و سپهری نمود این امر به وضوح هویداست.
سعدی که کلامش از شیرینی و حلاوت خاصی برخوردار است و به گفته‌ی خود قیامت می‌کند سعدی بدین شیرین سخن گفتن، معتقد است که همه‌ی موجودات، خدا را تسبیح می‌کنند و یاد و نامش را از خاطر نمی‌برند. در نظر سعدی مردان خدا چون در سایه‌ی لطف خداوندی به سر می‌برند و در طریقت جز حضرت حق جلّ و اعلی را تمنا نمی‌کنند و پیوسته از منبع نور الهی وجودشان مستفیض می‌شود، تاریکی برای آنان معنا و مفهومی ندارد، زیرا اینان منور به نور الهی هستند.
شب مردان خدا روز جهان‌افروز است               روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند             بنگر که تا چه حد است طیران آدمیت
سعدی در بوستان، گلستان و رساله‌های خویش در بسیاری از موارد توانسته خوشه‌های عرفان و خرد را در گفته‌های خویش بپرورد و با گریز از تکرارهای ملال‌آور، شیوه‌های نو و جذابی را برای رسیدن به عالم ملکوت، ارائه دهد. از نظر سعدی، همه جا سرشار از خداست و سفر انسان، آغاز و انجامش به سوی روشنایی است.
شعر سپهری، در کمال خود، یک سره بیان شاعرانه‌ی زیبایی نظام همگن اندیشه‌های اوست. سپهری نه تنها صاحب سبک خاصی در شعر است که صاحب مکتب فکری خاصی نیز هست. یکی از ویژگی‌های سپهری توجه خاص او به سرچشمه‌ جوشان معنویت است. در اشعار او نوعی خاص از عرفان با عنوان «عرفان طبیعی» یا «عرفان شرقی» وجود دارد. عرفانی که انسان را به شناخت معبود و معشوق حقیقی و درک مقام پروردگار از همه‌ی هستی، از راه طبیعت و کشف اسرار وجودی مخلوقات زمینی فرامی‌خواند. نگاه سپهری به جهان خلقت، سراسر زیبا و تامل‌برانگیز است. خداوندگار و تجلیاتش در تمام ذات هستی برای او ساری و جاری است:
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب‌بوها، پای آن کاج بلند
در میان تمامی آثار سپهری، قرآن مجید در «سوره‌ تماشا» بیش از همه جلوه می‌یابد. نام شعر با توجه به نام سوره‌های قرآن مجید است و مشاهده می‌شود که تماشا در اندیشه سپهری از چه اهمیتی برخوردار است که به آن قسم یاد می‌کند.
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه‌ای در قفس است

اشعار او مملو از مضامین دقیق و ظریف عرفانی است و جوهره‌ی شعرش عشق به هستی است. این دیدگاه در نگاه زاهدانه خشک وجود ندارد، ولی سهراب این پنجره را به روی بشر بازمی‌کند. منظر سهراب مایه گرفته از نگاه عارفانه مذهبی است. از همین رو است که می‌سراید:
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همت کن و بگو،
ماهی‌ها حوضشان بی‌آب است
عرفان سپهری، عرفان تامل و آرامش است و در تمامی اجزا و عناصر شعر او نفوذ دارد. عرفان جاری در آثار سپهری، تلفیقی از عرفان اسلامی و عرفان شرقی است. او در جای‌جای هشت کتاب، معتقدات عرفانی و وحدت وجودی خود را بیان کرده است. او می‌خواهد با زبان خیالی و انعطاف‌پذیر شعر، حالات روحی و عرفانی پیچیده‌ی خود را تبیین کند.
۲. نمودهای طبیعت‌گرایی
بی‌تردید در تمام ادوار شعر و ادب فارسی چه در عرصه‌ی ادبیات کهن و کلاسیک و چه در عرصه‌ی ادبیات مدرن، شاعران احساسی‌ترین و لطیف‌ترین پیوندها را با تجلیات طبیعت داشته‌اند. سعدی و سپهری نیز در آثار خود بدین امر پرداخته‌اند. توجه شاعران به تشبیه و استعاره گل‌ها در زبان، علاوه بر نام خاص و عطر و رنگ ویژه، نامی و حیاتی ایهامی و استعاری دارد که شکل ظاهر و پنهانی در بیان آنان پیدا شده است. توجه خاص سعدی و سپهری به طبیعت و عناصر آن، به آب، به خورشید، به گل‌ها، به درختان، به پرندگان، به فصل‌ها به ویژه بهار، بسامد بالایی دارد و سعدی از واژه‌ی گل و ترکیبات وابسته به آن، چه به صورت اسم مرکب و چه به صورت اضافی و وصفی بسیار بهره جسته و گل را در ترکیبات گل‌آکند، گل‌اندام، گل‌افشان، گل‌بیز، گل‌آمیز و ... به کار برده است.
برخیز که باد نوروز                                     در باغچه می‌کند گل‌افشان
ای بلبل اگر نالی، من با تو هم‌آوازم                  تو عشق گلی داری، من عشق گل‌اندامی
و صدها مثال دیگر در بوستان و گلستان می‌توان یافت.
سپهری نیز نگاه عمیق و زیبایی به طبیعت دارد. سپهری شاعر طبیعت است و جهان سپهری آن چنان زیبا و شفاف است که هیچ پرسشی را برنمی‌تابد. جهانی است که بر بال لطافت نیلوفر و با پر پروانه ساخته شده. در نقاشی و اشعار وی طبیعت و مظاهر طبیعت نمودهای بالایی دارد و در ترکیبات طبیعت‌گرایانه و واژگان و ترکیباتی چون: شبنم ستارگان، دریچه‌ی خدا، چشم تماشا، باغ زمان، آب تجلی، باغ فنا، نیایش بی‌رنگ، سبزه مرگ، گل سرخ و ...
طبیعت برای او شاخصه‌ای مقدس است. سپهری در همه‌ی اشیاء به ظاهر بی‌جان نیز «شور خواستن» و «شوق رفتن» و «وزن بودن» می‌دید:
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم
 
و نیز

و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب‌بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه
باغ ما در طرف سایه‌ی دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
من صدای نفس باغچه را می‌شنوم
من صدای وزش ماه را می‌شنوم
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گل‌ها را می‌گیرم
آشنا هستم با سرنوشت تر آب
عادت سبز درخت
سپهری به نوعی قانون معنوی و اخلاقی در هستی قائل است و از همگان می‌خواهد که روی قانون چمن پا نگذارند. او زبان وزش نسیم، ریزش آب، خزیدن مارمولک، رویش گل، پرواز پرنده و سکوت سنگ را می‌فهمد و می‌تواند برای ما حکایت کند. مظاهر طبیعی و نمادهای برگرفته شده از طبیعت مانند چشمه، رود، گل، بلبل، کوه، جنگل، درخت، باران، سیب، کبوتر و مانند آن زیاد به چشم می‌خورد.
در صدای پای آب، مسلمانی خود را هماهنگ و هم‌نوا با طبیعت چنین توصیف می‌کند:
من مسلمانم
قبله‌ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه، مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم
تا آخر شعر ...
طبیعت‌گرایی از شاخص‌‌های شعر و اندیشه‌ی سپهری است. او در آ‌ثارش میان آرزوها و آرمان‌ها و واقعیات جامعه درگیر است. یکی از ویژگی‌های آن بازگشت به طبیعت است و احساس دلسردی و انزجار از تمدن جدید. طبیعت به نظر او زنده است و اجزای به هم پیوسته و منظمی دارد. سهراب در حجم سبز بیش از دیگر آثارش به طبیعت پرداخته است.
۳. نمودهای اجتماعی
سعدی در تمام ایران و در سراسر قلمرو زبان فارسی از شهرت و قبولی خوبی بهره‌مند شده و این به خاطر توانمندی‌ای است که سعدی تقریبا در تمام فنون و انواع شعر و نثر فارسی دارد. شهرت جهانی هم دارد. او معلم اخلاقی است که منادی انسانیت و مبشر عدالت اجتماعی است. او مفهوم دقیق آدمیت را یافته است و از همین روست که بر آن است
بنی‌آدم اعضای یکدیگرند                 که در آفرینش ز یک گوهرند
سعدی روزگار خود را گمراه و محتاج هدایت و تربیت می‌دانست و می‌پنداشت تا وقتی نیازش به رفع ظلم و تبعیض و توهم باقی است، حکمت راستین جز به آن‌چه تعلق به تربیت و اخلاق دارد به کار دیگری نباید بپردازد. عشق هم که جانمایه‌ی شعر اوست اگر وسیله‌ای برای تربیت و اخلاق تلقی نشود متضمن کمالی نخواهد بود. از این روست که عشق در کلام او به عشق به انسانیت می‌رسد و به تمام کاینات تسری پیدا می‌کند و سرانجام به عشق الهی منجر می‌شود. حکمت سعدی که حاصل تامل شخصی او در اخلاق و تربیت است، در مواعظ و حکایات و تمثیلات او پراکنده است. سعدی در گلستان دنیا را چنان‌که هست تصویر می‌کند، با زشتی‌ها و زیبایی‌ها‌ی‌اش و با تضادها و ناهمواری‌هایی که در آن هست. در بوستان و همچنین در قصاید و بعضی رسالات تعلیمی دنیا را، بدان گونه که باید باشد به تصویر می‌کشد. فرصت نیست که نمونه‌هایی از آثار او را بیاورم. ولی در تمام گلستان و بوستان و بیشتر رسایل او، شما می‌توانید نمونه‌های فراوانی از حکمت و اخلاق و نمودهای اجتماعی و تربیتی بیابید.
سپهری هم در آثارش در پی برقرار کردن رابطه‌ی صمیمانه میان انسان و جهان است. در تمامی آثار سهراب، محبت و دلسوزی موج می‌زند و به این دلیل است که خواننده شعرش با شعر همزاد‌پنداری می‌کند. او نیازهای عاطفی انسان امروز را که سرخورده، افسرده و ملول است، با زلال آب برمی‌آورد. سپهری در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. اما سپهری مانند سعدی به ریزترین مسائل اجتماعی و اخلاقی و وظیفه‌ی انسان‌ها و حاکمان اشاره نمی‌کند و به طور کلی به انسان و حیات معنوی او در شعرش می‌پردازد. او در بیشتر آثارش به تحریکک احساسات انسانی می‌پردازد و کمتر به استدلال به معنای منطقی، فلسفی آن توجه دارد. شعر «پیامی در راه» سهراب یکی از انسانی‌ترین و لطیف‌ترین اشعار اوست که هم خاستگاه انسانی دارد و هم طبیعت در آن تبلور خاصی یافته است. او در این شعر در نقش یک مصلح اجتماعی، یک انسان برتر، ظاهر می‌شود و وعده‌هایی متعالی را بر زبان جاری می‌کند:
روزی
خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ‌ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد
ای سبدهاتان پر خواب
...
خواهم آمد
گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواره خواهم بخشید
کور را خواهم گفت چه تماشا دارد باغ
....
هنر ویژه‌ی سپهری این است که انسان و طبیعت را با هم درآمیزد. معصومی‌‌همدانی در «پیامی در راه» می‌نویسد: «او انسان بی‌دردی نیست و اگر شعر سپهری را خالی از درد و رنج می‌بینیم دلیلش آن نیست که او خود مرد رنج و اهل درد نیست. بر عکس هر شعر او حاصل غلبه بر رنجی است که برده است و این غلبه از راه پی بردن به این است که رنج زاده‌ی ناهماهنگی است. ادبیات کلاسیک فارسی، این میراث عظیم بشری، با همه‌ی جلالتش نیاز به آن دارد که از نو نگریسته شود، درباره‌اش تدقیق شود، ظرایف و لطایفش بررسی گردد و تداوم آن در ادبیات معاصر فارسی بازبینی شود. ادبیات معاصر فارسی هم ادامه‌ی ادبیات کلاسیک فارسی است و در برخی از جاها بر اساس شرایط جدید جهانی و انسانی، نوآوری دارد و به زندگی انسان امروز می‌پردازد که با ادبیات گذشته تفاوت‌‌هایی دارد. بدین خاطر که در قرن حاضر، زندگی بشر بنیادی دیگر گرفته است و همه‌ی اشکال و مفاهیم صبغه‌ای و معنایی تازه یافته است و به تبع آن هنر و ادب نیز از پذیرش شکل و محتوای جدید ناگزیر است. اما به قول محمد حقوقی منتقد و شاعر معاصر که داوری‌های منصفانه و دقیق در نقد شعر و ن ثر معاصر داشته است، پذیرش این ناگزیری برای شرقیان که بیشتر متاثر بودند تا موثر و به ویژه بر سنت‌های دیرینه‌ خود تکیه داشتند، بسیار سخت‌تر بود، تا غربیان که بیشتر موثر بودند تا متاثر.  زیرا در جبر امتزاج و اختلاط تمدن‌های شرق و غرب، آنچه برای مشرق‌زمین نهایت اهمیت را داشت، این بود که چگونه می‌تواند اصالت خود را در این برخورد اجباری محفوظ نگه دارد.



منابع:
۱.  حقوقی، محمد: «ادبیات معاصر»، نثر، انتشارات قطره، ۱۳۷۲
۲.  حسینی، صالح: « نیلوفر خاموش، نظری به شعر سهراب سپهری»، انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۹
۳.  پیامی در راه؛ «نظری به شعر و نقاشی سهراب سپهری»، کتابخانه‌ طهوری، ۱۳۶۶
۴. باغ تنهایی؛ یادنامه‌ی سهراب سپهری، به کوشش حمید سیاهپوش، انتشارات نگاه، ۱۳۸۲
۵. هنوز در سفرم؛ شعرها و یادداشت‌های منتشر نشده از سهراب سپهری، به کوشش پریدخت سپهری، ۱۳۸۲
۶. خزائی‌فر، علی، سهراب سپهری و ویلیام وردزورث؛ دو شاعر وحدت وجودی نامه‌ی فرهنگستان، ۸/۲
۷. فرزاد اقبال، «من مسلمانم، گرایشات دینی در اشعار سهراب سپهری» : کیهان فرهنگی، شماره‌ی ۲۵۹، اردیبهشت ۱۳۸۷
۸.  سپهری، سهراب (۱۳۶۸)، هشت کتاب، چاپ هشتم، کتابخانه‌ طهوری
۹.  معصومی همدانی، حسین (۱۳۷۱)، پیامی در راه، چاپ چهارم، کتابخانه‌ طهوری
۱۰.  سعدی، گلستان سعدی، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، انتشارات خوارزمی، تهران، ۱۳۶۸
۱۱. سعدی، دیوان غزلیات سعدی، تصحیح حبیب یغمایی، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۶۱
۱۲. سعدی، بوستان سعدی،تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، انتشارات خوارزمی، تهران، ۱۳۶۳

* متن مقاله ارایه شده در سمینار «ادبیات معاصر فارسی»، دانشگاه بولونیا، ایتالیا، ۲۱ اسفند ۱۳۹۳ (۱۲ مارس ۲۰۱۵)

0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST