گزارش نشستها
- گزارش نقد دو آلبوم حمید متبسم در نهمین نشست نقد و بررسی موسیقی شهر کتاب.
روزنامهی روزگار ـ سعید اداک: نهمین جلسه نشست نقد و بررسی موسیقی شهر کتاب عصر شنبه ۴ تیر ماه ۱۳۹۰ با موضوع نقد دو آلبوم «پنجرهای به سوی آفتاب» و «به نام گل سرخ» به آهنگسازی حمید متبسم برگزار شد. این دو آلبوم از سوی نشر نقطعه تعریف به بازار موسیقی راه یافت. آلبوم نخست چند روزی قبل و آلبوم دوم دو سال قبل منتشر شد.
در این نشست که از ساعت ۳۰/۱۶ در سالن اجتماعات مجموعه شهر کتاب خیابان قائم مقام فراهانی آغاز شد مهران مهر نیا به عنوان منتقد و سید ابوالحسن مختاباد به عنوان کارشناس مجری و دبیر سلسلهنشستهای نقد و بررسی موسیقی شهر کتاب، میزبانی حمید متبسم را بر عهده گرفتند تا به نقد دو اثر این آهنگساز بپردازند.
در ابتدای این نشست مختاباد ضمن خوش آمد گویی به حاضران در سالن، به ارائه توضیحاتی درباره این جلسه پرداخت و گفت: طبق اعلام قبلی قرار بود در این جلسه میزبان حسین علیزاده باشیم تا به نقد آلبومها و کنسرتهای سالهای اخیر او بپردازیم؛ منتهی از آنجا که آقای متبسم ساکن ایران نیست و کمتر شاهد حضور او در کشورمان هستیم این فرصت را غنیمت دانستیم و ضمن هماهنگی که با استاد علیزاده شد این جلسه را به نقد دو آلبوم آخر متبسم اختصاص دادیم.
مجری برنامه در ادامه افزود: آلبوم «پنجرهای به سوی آفتاب» شامل سه نوازی حمید متبسم به همراه کمانچه امامیار حسن اف و سازها کوبهای پژمان حدادی است که البته ما باید در نشستی جدا به نقش سازهای کوبهای، به ویژه در گروه دستان و کارهای آقای حدادی بپردازیم. آلبوم «به نام گل سرخ» نیز عنوان آلبوم دیگری از این آهنگساز است که چندی قبل کنسرتی از آن در تهران به روی صحنه رفت.
مختاباد همچنین به شرح مختصری در مورد حمید متبسم و زندگی هنری او پرداخت و تصریح کرد: متبسم متولد ۱۳۳۷ است و آموزشهای اولیه خود را در زمینه تار نزذ پدر خود آغاز کرد. این آموزشها تا دوران نوجوانی ادامه داشت. او سپس راهی هنرستان موسیقی شد تا از آموزشهای استادانی چون صالحی، زید الله طلوعی، محمدرضا لطفی و حسین علیزاده استفاده کند. بعدها پس از دوره هنرستان در گروههای چاووش و عارف نیز به همکاری پرداخت.
وی با اشاره به بخشهای دیگری از زندگی متبسم گفت: او سپس گروه دستان را به همراه برخی از دوستان خود پایه گذاری کرد و همچنان که بعدها شاهد بودیم متبسم و دوستانش به خارج از ایران عزیمت کردند تا همچنان دغدغههای خودشان را در حوزه موسیقی ایرانی در فضایی دیگر تجربه کنند. از ۶ - ۷ سال قبل نیز در داخل کشور ارتباطهایی با خوانندگانی چون همایون شجریان و سالار عقیلی بر قرار کردند. این در حالی بوده که در برنامههای خارج از کشور نیز با پریسا و سیما بینا همکاری کردهاند.
مجری این برنامه در ادامه تاکید کرد: متبسم فعالیتهایی نیز در قالب پروژه سیمرغ با همراهی ارکستر سیمرغ ظرف یک سال گذشته آغاز کرده است. کنسرتی را هم در این زمینه از گروه یاد شده در ورزشگاه انقلاب شاهد بودیم. این در حالی است که ۱۴ تا ۱۷ تیر ماه امسال نیز اجرایی در همین رابطه در تالار وحدت یکبار دیگر به سرپرستی حمید متبسم به روی صحنه خواهد رفت.
مختاباد همچنین در مورد مهران مهرنیا منتقد برنامه گفت: مهرنیا نیز که متولد ۱۳۴۸ است در زمینه تار و سه تار از شاگردان محمدرضا لطفی محسوب میشود و تجربه شاگردی نزد اساتید دیگری را هم در کارنامهاش دارد. او چند آلبوم تا کنون منتشر کرده که تعدادی از آنها با همکاری سالار عقیلی بوده است. سابقه آشنایی من با مهرنیا به فعالیتهای مطبوعاتیمان باز میگردد و باید تاکید کنم که از دوستان دست به قلم و خوش ذوق ما محسوب میشود که سالها قبل در مجله گل آقا نیز مطالبی را منتشر میکرد.
برادر بزرگترم شعر میگفت
در ادامه برنامه قطعه نیشابورک از آلبوم «پنجرهای به سوی آفتاب» که بخشی از آن پیش از آغاز رسمی جلسه پخش شده بود برای حاضران پخش شد و پس از آن حمید متبسم ضمن تشکر از برگزاری چنین نشستی گفت:
من از کودکی به دلیل ارتباط عمیق خانوادهام با اشعار بزرگان، به طور مستمر گوشم مدام در معرض شنیدن آثار بزرگان بوده است. به خصوص که برادر بزرگترم شعر میگفت و اشعارش در مجله فردوسی چاپ میشد و به واسطه او ارتباط عمیقی با شعر پیدا کردم.
این آهنگساز در ادامه افزود: از همان دوران دوست داشتم کارهایی روی آثار شعر نو فارسی بسازم و این حس را در مورد اشعار فردوسی بزرگ نیز در خودم احساس میکردم. این حس تا سالهای اخیر که مجال این کار به وجود آمد با من بوده است. شعر نو، پیام نو و حرکت نو دارد؛ به همین دلیل در آلبوم «به نام گلسرخ» که بر اساس شعر نو ساخته شده از تکنیک و باطنی متفاوت با سایر آثارم در آن بهره گرفتهام. همچنین در زمینه استفاده از ابزار موسیقی ایرانی نیز این تفاوت دیده میشود و چنان که میبینید از ساز هندی نیز در کار بهره گرفتهام. در واقع آنچه در آلبوم «به نام گلسرخ» اتفاق افتاده مبتنی بر شعر شفیعی کدکنی بوده است.
وی همچنین تاکید کرد: در مورد آلبوم «پنجرهای به سوی آفتاب» نیز همانطور که اشاره شد شامل سه نوازی من، امامیار حسن اف و پژمان حدادی است. این کار به صورت تجربی و در همنوایی با فرهنگهای دیگر به وجود آمده است. ابتدا پژمان حدادی با امامیار حسن اف که مدتی از سکونت او در امریکا میگذشت اتفاق افتاد و به واسطه حدادی، من نیز با حسن اف آشنا شدم تا زمینه همکاریهایمان فراهم شود.
متبسم افزود: ابتدا ما کنسرتهایی را در امریکا و اروپا داشتیم و سپس به ایران آمدیم و در تالار وحدت این برنامه را اجرا کردیم. در نهایت نیز پس از پختهتر شدن این کار، آن را به صورت زنده که البته بداهه نیز در آن وجود داشت در استودیو ضبط کردیم. آنچه در این آلبوم میشنوید نتیجه چنین تلاشی است.
روشنفکر زدگی در موسیقی ایرانی
در ادامه برنامه مهران مهرنیا نیز ضمن تشکر از برگزاری سلسه نشستهای نقد موسیقی شهر کتاب گفت: به چند دلیل نقد آثار حمید متبسم را دوست دارم؛ اول اینکه هر دوی ما به نوعی بر آمده از مکتب موسیقی کلاسیک ایرانی هستیم و پیوند و پیوستگی مکتبی داریم و این باعث میشود تا حداقل حرفهای یکدیگر را بهتر بفهمیم.
این منتقد در ادامه افزود: نکته دوم در این رابطه این است که انتشار آثار «بامداد» و «بوی نوروز» توسط حمید متبسم و دوستانش برای امثال من در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ اتفاق بسیار خوش آیندی بود که جنس دیگری از موسیقی ایرانی را با سنوریته و رنگ و بویی متفاوت میشنیدیم. شکل گیری دستان در آن سالها باعث شد تا من به شخصه پیگیر روند حرکتی حمید متبسم شوم.
وی همچنین تصریح کرد: متبسم و گروه دستان در روند کاریشان فراز و فرودهایی داشتند؛ اما به مرور این روند ما را با پدیدهای مواجه کرد که نتیجهاش در آثار متبسم، روشنفکرزدگی بود و در آلبوم «به نام گلسرخ» این اتفاق را شاهد هستیم. من بر روی این موضوع تاکید دارم که متاسفانه آثار حمید متبسم در بستر جامعه ایرانی مخاطب گسترده ندارد و باید دید چرا این آثار شنیده نمیشود؟ چنانکه سیدیهای این کار هم فروشینداشت.
مهرنیا در بخش دیگری از صحبتهایش گفت: آقای متبسم در یکی از مصاحبههایش گفته آلبوم «به نام گل سرخ» در حوزه موسیقی سنتی ایرانی نیست. ما به راحتی میتوانیم بفهمیم که این آلبوم در حوزه موسیقی سنتی نیست؛ اما سئوال اینجا است و من دوست دارم بدانم در تقسیم بندیها این آلبوم در کدام ژانر قرار میگیرد؟
متبسم در پاسخ به مسائل مطرح شده از سوی منتقد برنامه گفت: ما اگر تعریف و توضیح روشنی برای عناوینی مانند موسیقی کلاسیک و سنتی و سایر گونهها داشته باشیم میتوانیم روی آنها بحث کنیم؛ اما متاسفانه تعریفی به روشنی آنچه در غرب وجود دارد در ایران وجود ندارد. در «به نام گل سرخ» نیز از فضای چهارگاه و گوشههای آن مانند منصوری استفاده شده؛ همچنین از فضای همایون و به خصوص گوشه بیداد بهره گرفته شده است اما روند حرکتی آن حرکتی بر اساس ساختار موسیقی سنتی ایرانی نیست.
این آهنگساز همچنین افزود: نکته دیگر اینکه ارزش گذاری یک اثر به میزان فروش سی دیهای آن در میان مردم نیست. کما اینکه شاهد هستیم آلبومهایی در همین جامعه خودمان تولید میشود و فروش بسیار بالایی دارد منتهی من و آقای مهرنیا آنها را گوش نمیدهیم. توجه داشته باشید درویش خان قطعهای با نام «پولکا» مینویسد که در زمان خودش مورد توجه قرار نمیگیرد.
وی همچنین تاکید کرد: یا میرزا حسین قلی پس از سفرش به فرنگ قطعهای با عنوان «رومی» متاثر از فضای موسیقیهایی مانند موسیقی بالکان مینویسد و در زمان خودش مورد توجه قرار نمیگیرد اما امروز ما آن را گوش میدهیم و جزو موسیقی آن دوره نیز تلقی میشود. پس لزوما توجه عمومی دلیل ارزش گذاری نمیشود.
تکلیف مخاطب اروپایی مشخص است
مهرنیا در بخش دیگری از این برنامه با اشاره به گفتههای متبسم تصریح کرد: در مورد قطعه «پولکا» که آقای متبسم به آن اشاره کردند باید بگویم این قطعه همانطور که در زمان خودش شنیده نمیشد امروز نیز شنیدنی نیست و این موضوع جای سئوال دارد.
این منتقد همچنین گفت: مطلب دیگر اینکه وقتی مخاطب اروپایی بلیت یک کنسرت را میخرد میداند چه موسیقی میخواهد بشنود؛ اما در ایران این موضوع مشخص نیست و در کنسرت اخیر دستان که بخشی از آن به اجرای آلبوم «به نام گلسرخ» اختصاص داشت هم اینگونه بوده است. به نظر میرسد در روند حرکتی شما، کارهایتان به سمت کارهای بسیار نو و مجازی پیش میرود که بستر جامعه نمیتواند با آنها ارتباط بگیرد.
وی در ادامه افزود: درست است که در شعر نو پیام نو وجود دارد؛ اما تجربه آمیزش موسیقی ایرانی با شعر نو نشان داده است که تجربه موفقیت آمیزی از دل این آمیزش بیرون نمیآید. آقای متبسم در آثارش بر روی اجتماعی بودن تاکید دارد اما من چنین کاری را اجتماعی نمیدانم. ببینید ملک الشعرای بهار با کلام ساده «مرغ سحر ناله سرکن» به یک موضوع اجتماعی میپردازد؛ این بدان معنی نیست که نمیتوانسته از کلمات پیچیده استفاده کند.
مهرنیا تصریح کرد: وقتی کلام پیچیده میشود نتیجه آن است که سطح کار را آنقدر بالا میبرید که جامعه آن را نمیشنود. در نقطه مقابل نیز عدهای با استفاده از الگویی که ملودی را مقدم بر شعر میداند با انجام کارهایی به مراتب سخیفتر مخاطب میلیونی پیدا میکنند.
آلبوم گل سرخ پرفروش بوده است
متبسم در واکنش به انتقادات مهرنیا گفت: آلبوم «به نام گلسرخ» طبق گفته ناشر آن یکی از پر فروشترین سی دیها بوده و مخاطب خودش را داشته است. اما مطلب دیگر اینکه من همچنان میگویم که به موسیقی اجتماعی اعتقاد دارم؛ اما به موسیقی مردم پسند اعتقادی ندارم. به اعتقاد من هر اثر ابتدا باید حداقل خود صاحب اثر را راضی کند. درک کلمات در آلبوم «به نام گلسرخ» بسیار راحتتر از درک کلمات مرغ سحر است؛ چرا که معتقدم تلفیق شعر و موسیقی در این اثر درستتر اتفاق افتاده است. شاید اگر من بر روی مرغ سحر قرار بود موسیقی بسازم از ماهور استفاده نمیکردم؛ چرا که بین کلمه ناله و دستگاه ماهور سنخیتی نمیبینم.
این موسیقیدان در ادامه افزود: من معتقدم آهنگساز ابتدا شعر را به خوبی درک کند تا درون او جوششی به وجود بیاید و ملودی را خلق کند. ببینید در شعر فردوسی نیز زبان فارسی سلیسی جاری است که من بسیاری از مواقع آن را نمیفهمم؛ آیا این اشکال از من است یا از فردوسی؟ من نه تنها از کم بودن تعداد مخاطبانم واهمه ندارم بلکه جا هم نخواهم زد. اگر موسیقی ساختار درست خودش را داشته باشد باعث تحول و اثر گذاری مثبت در مخاطب نیز خواهد شد.
مهران مهرنیا در ادامه این بحث گفت: شفیعی کدکنی در مقدمه کتاب موسیقی شعر، تعریفی از هنر در دورههای مختلف میدهد که جالب است. او میگوید وقتی جامعه به سمت مدنیت میرود هر کس میتواند حرف خودش را بزند و در چنین شرایطی شعر سعدی و حافظ متولد میشود. وقتی روابط غیر مدنی میشود آن وقت میگویند «من میگویم و تو میشنوی- من میفهمم و تو نمیفهمی».
این منتقد افزود: من در جنوب شهر زندگی میکنم و میبینم که از هر هزار نفر شاید ۵۰ نفر هم حمید متبسم را نمیشناسند. اما فلان آقا که آلبومهای موسیقی عرفان خالتوری منتشر میکند بین همه این آدمها شناخته شده است. من نمیگویم که باید موسیقیمان را دم دستی کنیم. بلکه معتقدم با توجه به بازخوردمان باید در المانهایی که به کار میبریم تجدید نظر کنیم. به گمانم به دلیل انفصالی که بین شما و بدنه جامعه اتفاق افتاده شما به این سمت سوق داده میشوید.
وی تصریح کرد: آقای متبسم تاکید دارد که اولویت با شعر است و حتما باید تحت تاثیر شعری قرار بگیرد تا بر پایه آن اثر با کلام بسازد. من بر عکس آقای متبسم اعتقاد دارم اولویت با ملودی است و اگر ملودی جذاب باشد و مخاطب آن را بشنود شعر را نیز خواهد شنید. اگر آقای متبسم بر تقدم شعر نسبت به ملودی اعتقاد داشت و همچنین اعتقاد داشت که مخاطب اگر شعر را بفهمد موسیقی را نیز گوش میدهد آن وقت دیگر نیازی نداشت حتما با خوانندگان مشهوری مانند همایون شجریان یا سالار عقیلی کار کند.
ایرادی در همکاری با خوانندگان مشهور نیست
حمید متبسم در پاسخ به منتقد برنامه گفت: من نیز با جامعه ایرانی در ارتباط هستم؛ شاید ارتباطم به این شکل نباشد که هر روز از فروشگاههای داخل کشور خرید کنم اما به گونهای هم نیست که ارتباطم با اینجامعه قطع باشد. از این رو گمان میکنم به نسبت خودم اینجامعه را میشناسم و هنری را هم منتشر میکنم که هنری اجتماعی است.
وی افزود: من خوانندههای جوان و گمنام را نمیشناسم و نمیتوانم شهر به شهر برای شناسایی آنها بروم. از طرفی وقتی خوانندهای، هم صدای خوبی دارد و هم مشهور است فکر نمیکنم ایرادی داشته باشد از او استفاده شود. ضمن اینکه اگر من با یک خواننده گمنام کار کنم کسی در ایران حاضر نمیشود آن اثر را منتشر کند و این دیگر تقصیر من نیست.
این آهنگساز همچنین تاکید کرد: ببینید شعر فردوسی پیچیده است؛ اما شعر فردوسی با همین پیچیدگی باعث افتخار و غرور ملی ما است. اگر تلاش نکنیم چنین اشعاری را بفهمیم آنقدر دایره واژگانمان کم میشود که مجبوریم مدام از تعداد محدود و اندکی واژه برای بیان مقاصدمان استفاده کنیم. کسی سکندری میخورد که راه برود؛ و الا اگر قرار باشد بنشینیم و دست روی دست بگذاریم هرگز آزمون و خطا و دست آوردی نیز نخواهیم داشت.
مهرنیا نیز افزود: در جامعه ما پدیدهها بیدلیل به وجود نمیآید؛ یعنی اگر موسیقی ایرانی میتوانست شعر فردوسی را تصویر کند هرگز نقالی و پرده خوانی به وجود نمیآمد. اشعار شاعرانی را که معنویپرداز هستند با یکی دو ساز به همراه آواز میتوان روایت کرد. اما شعر فردوسی اینگونه نیست؛ اشعار فردوسی اشعاری بیرونی به همراه صحنههایی جاندار هستند. چنین شعری را چگونه میبایست تصویر کرد؟
این منتقد تاکید کرد: وقتی ویوالدی میخواهد «چهار فصل» را تصویر کند از یک ارکستر بزرگ استفاده میکند. چرا که با چنین ابزاری میتوان چهار فصل را تصویر کرد. برای شعر فردوسی و یا شعر نو نیز میبایست به دنبال ابزار مناسب بود.
منبع: روزنامهی روزگار