گزارش نشستها
- این کتاب معروفترین تالیف زینالعابدین شیروانی است.
هادی مشهدی: زینالعابدین شیروانی، به سال۱۱۹۳ در آذربایجان متولد شد. پدرش ملااسکندر مردی روحانی بود. شیروانی در پنج سالگی همراه خانواده به کربلا منتقل شد و تا هفده سالگی به تحصیل علوم مقدماتی و دینی مشغول بود و ازجمله از حوزهی درس آقاباقر بهبهانی و سیدعلی صاحبریاض استفاده کرد و با مجذوبعلیشاه همدانی آشنا شد و هم در آنجا دست ارادت به معصوم علیشاه دکنی و نورعلیشاه اصفهانی داد و به سلک درویشان نعمتاللهی درآمد. از ۱۲۱۱ شروع به سیاحت کرد، وی در مدت سیاحت، یادداشتهای فراوانی گرد آورد که ماحصل آنها سه کتاب عمده با موضوعیت جمع و تدوین احوال طوائف امم و ترتیب و تألیف اوضاع طبقات مردم، تحت عناوین ریاض السیاحه، حدائق السیاحه و بستان السیاحه است، که در حقیقت دایرهالمعارفی است در علمالادیان و جغرافیا و تاریخ و شامل فواید ادبی و عرفانی و فلسفی و پر از مواد مردمشناسی و تاریخ اجتماعی ایران بلکه قسمت عمدهای از مشرق زمین در نیمهی اول سدهی سیزدهم هجری.
کتاب بستانالسیاحه که معروفترین تألیف اوست که در سال ۱۲۴۸ به پایان رسیده و شامل آخرین تحقیقات و مطالعات وی است. این کتاب یک بار در ۱۳۱۰ و بار دیگر در ۱۳۴۲ چاپ شده و بار سوم از روی چاپ ۱۳۱۰ افست شده است. به تازگی انتشارات حقیقت بر اساس تصحیح منیژه محمودی چاپ جدیدی از آن ارائه داده است.
این کتاب در نشست سهشنبه ۲۱ تیر ماه در مرکز فرهنگی شهر کتاب مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در این نشست، منیژه محمودی، دکتر شهرام پازوکی، عضو هیئت علمی انجمن حکمت و فلسفه و مدیر انتشارات حقیقت و دکتر حسین ابوالحسن تنهایی حضور داشتند.
سرابی بیبود و نمودی بیوجود
نویسندهی پیشگفتار و مصحح کتاب بستان السیاحه، در ابتدای این نشست، ضمن قدردانی از نشر حقیقت بابت احیای مجدد این اثر ارزنده، به ارائه توضیحاتی در معرفی آن پرداخت. وی گفت: حاج میرزا زینالعابدین شیروانی، با لقب طریقتی مست علیشاه و تخلص شعری تمکین، در شماخی آذربایجان کنونی به سال ۱۱۹۳متولد شد، در پنج سالگی همراه خانوادهاش به کربلا مهاجرت کرد، تا هفده سالگی در محضر پدرش و علما، علوم رسمیه را آموخت و پس از آن با عرفا آشنا شد و مسیر زندگیاش تحت تاثیر آنها قرار گرفت. آشنایی با رونق علیشاه باعث تشرف وی به فقر در خدمت نورعلیشاه شد. او سیر آفاق و انفس را توامان پیش گرفت، در هفده سالگی سفر کردن را آغاز کرد. وی در بستان السیاحه که آخرین کتاب اوست به ذکر این نکته پرداخت که سیوهفت سال در سفر بوده است، حاج میرزا زینالعابدین به کشورهای زیادی از جمله لبنان، هند و مصر سفر کرد.
محمودی، سفر حاج میرزا زینالعابدین را هم از باب کیفیت و هم مسیری که پیش گرفته است حیرتآور دانست و افزود: حاج میرزا زینالعابدین، معنایی در خور توجه برای سیاحت و سفر قائل است، او سیاحت را به سیاحت کتابها، سیاحت انسان و سیاحت بلدان تقسیم میکند و برای جهانگردی که شرح سفرش را مینویسد، شروط دوازده گانهای از قبیل صدق، توکل، امانت و... را طرح میکند.
وی بخشی از متن کتاب بستان السیاحه را قرائت کرد و حاضران را به این مهم توجه داد، که سفرهای حاج میرزا زینالعابدین تنها از باب التذاذ شخصی نبوده است. وی در شرح شرایط اجتماعی در عصر زندگانی مولف، ضمن اشاره به دیگر آثار وی و نسخ خطی هم عصرش تصریح کرد: اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در آن عصر، عرفا و متصوفه را تحت فشار زیادی قرار داده بود، فتحعلی شاه در سال ۱۲۳۰ حاج زینالعابدین را دو بار احضار و به ترک طریقت فقر و درویشی دعوت کرد، اما او هرگز دست از دامن پیرش، مجذوب علیشاه همدانی برنداشت، از این روی آسایش از وی و خانوادهاش سلب شد، به طوری که در خروج از ایران قاسم خان حاکم قمشه او و خانوادهاش را سه ماه حبس کرد و دست نوشتههایش را که حاصل ۲۵ سال تامل در زمینههای مختلف بود غارت کرد و سوزاند.
محمودی افزود: مولف کتاب بستان السیاحه در سال ۱۲۳۹ جانشین مجذوب علیشاه در سلسله نعمتاللهی شد. در همین دوره فردی به نام کوثرعلیشاه ادعای منصب کرد و مریدانی هم گردش جمع شدند. این باعث بروز انشعابی در سلسلهی دراویش نعمت اللهی به نام کوثریه شد، اما حاج میرزا زینالعابدین، در بستان السیاحه و دیگر آثارش، همواره با احترام از او یاد کرده است، که این مبین اخلاقگرایی وی در نگارش شرح حال و سفرنامه است. مست علیشاه، در ۱۲۵۳ در کرمان وصیت نامه خود را تنظیم کرد، او خدمتگزاری به پیر، پرهیز از مناصب دنیوی و تجربهاندوزی در سفر را به فرزندانش توصیه کرد. حاج میرزا زین العابدین در همان سال، حین سفر حج، در جده رحلت کرد.
وی در ادامه به پارهای از گفتار حاج میرزا زین العابدین، اشاره داشت: «جهان را دیدم سرابی بیبود و نمودی بیوجود، نه عزتش را اعتباری و نه ذلتش را مداری، در شهدش زهری مضمر و در لطفش قهری مستتر.»
محمودی در ادامه به معرفی کتاب بستان السیاحه پرداخت. وی تصریح کرد: بستان السیاحه مشتمل بر یک سیر و ۲۸ گلشن و یک بهار است. سیر، به مثابه مقدمه کتاب است، و مولف در آن به چرایی تالیف کتاب پرداخته، مست علیشاه، در ۲۸ گلشن که به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده است به شرح سفرهایش در شهرهای مختلف و معرفی علمای آن سامان پرداخته. تنوع موضوعاتی که در این کتاب مورد شرح و بررسی قرار گرفتهاند قابل توجه است: طب، نجوم، جفر، رمل، جنینشناسی، موسیقی وحتی لطائف و حکایاتی که جنبه تراژیک یا رمانتیک دارند، از آن جملهاند. این کتاب علاوه بر اهمیت عرفانیاش از نظر زبانشناسی و ادبی هم قابل تامل است، در آن، واژههایی مورد استفاده قرار گرفتهاند که در حال استفاده نمیشوند. مولفگاه لغت سازی میکند. واجآرایی، جناس، تضاد، ایهام، تشبیه و دیگر صنایع ادبی، به کرات در این کتاب یافت میشود که باعث زیبایی آن به لحاظ ادبی شده است، استقلال واژهها رعایت شده، ضمایر و افعال ربطی بعد از مصوت بلند جدا نگاشته شدهاند و حروف نافیه از افعال جداست، این نکات امروز هم کاربرد دارند و فرهنگستان زبان در جهت اصلاح دستور زبان و رسم الخط به دنبال ترویج آنها است.
اخلاق به مثابهی روش
دکتر تنهایی، از حوزه انسانشناسی، به معرفی حاج زینالعابدین شیروانی و اثرش پرداخت، وی ضمن اشاره به نگارش مقالهای راجع به مولف کتاب بستان السیاحه، بیان داشت: پرداختن به متفکران مسلمان، که به دلایلی و به شیوهای، به قلمرو علوم اجتماعی، به معنای جدید آن، وارد شدهاند، موضوعی در خور اهمیت است. پرداختن بدانها، هم علاقه من است و هم به نحوی احساس مسئولیت میکنم، باید این قسم نگاهها را در متفکران قدیمی ایران بیابیم. علم انسانشناسی به این نوشتهها نیازمند است. حاج میرزا زین العابدین، متفکری است که جوامع دیگر را مورد مطالعه قرار داده و تبیین کرده است، اما در جامعهی دانشگاهی ما و در حوزهی علم انسانشناسی، مورد مطالعه قرار نگرفته است. این باعث تاسف است که ما از گنجینههای علمی خودمان بیخبریم.
تنهایی، ارتباط بین فلاسفه یا عرفا با علم را به جدالی که در جامعه اندیشهورزی در تعریف علم وجود دارد، مرتبط دانست و تاکید کرد: تعریف علم با قرائت پوزیتیویسم، زاییدهی قرن نوزدهم است. پوزیتیویسم با دید مکتبی، علم را تعریف میکند، تعریف علم به معنی فرامکتبی آن در حوصله پوزیتیویسم نمیگنجد. قرائت دیگری که در برابر پوزیتیویسم قرار میگیرد این است که علم همیشه وجود دارد، شاخصهای تجربی آن نیز باید وجود داشته باشد، شخصی که وارد حوزهی علم میشود باید بداند که کار علمی میکند، یعنی از حوزهی معرفت عامیانه خارج شده است و باید به کسب معرفت علمی بپردازد. اگر بخواهیم از حوزهی مکتبی به تعریف علم بپردازیم هیچگاه به نتیجه نخواهیم رسید چراکه همیشه درگیر نزاعهای کلامی خواهیم بود. در تعریف فرامکتبی علم، پژوهشگر کار پژوهشی میکند، او تنها در گیر و دار گزارش رویدادی یا شرح حالی برای نسلهای بعدی نیست، باید بداند آنچه مورد بررسی و مطالعه قرار میدهد، صحیح است.
وی با اشاره به ویژگیها و مختصات کارهای پژوهشی، کار حاج زین العابدین را به عنوان پژوهشی در حوزه مردمشناسی که شاخهای از علم انسانشناسی است، مهم ارزیابی و آن را ذخیرهای برای فرهنگ ایرانی تلقی کرد و ادامه داد: در قیاس بستان السیاحه با دیگر کارهایی که در این حوزه انجام شده به خوبی در مییابیم که گرایش مولف آن به رعایت آنچه ما امروزه به عنوان علم از آن یاد میکنیم بیشتر از دیگر پژوهشگران این حوزه است.
تنهایی ضمن اشاره به مقدمه کتاب، برخی خصوصیات آن را مورد بررسی قرار داد. وی تصریح کرد: بستان السیاحه سفرنامهای است که با آگاهی قبلی نوشته شده است. در ابتدا مولف به ذکر هشدارهایی پرداخته، از جمله اینکه بسیاری از سفرنامهها با اتکا به شنیدهها نگاشته شده ولی تدقیق و مطالعه مستقیم انجام نشده است، وی در مقدمه با بیان این مطلب سعی دارد کار خود را از این نقص مبرا کند. حاج میرزا زین العابدین، در سالها قبل، از، خود قوممداری، پرهیز داشته و نسبیتگرایی فرهنگی را سرلوحهی کار خود قرار داده است، او میدانسته به چه امری اشتغال دارد، او علم مردمشناسی را بر پایهی مشاهده مستقیم و آنچه خود میدانسته، پایهگذاری کرده است.
وی در ادامه با اشاره به رای مولف، در بحث شروط سیاحتهای سه گانه، او را در به کارگیری منابع پژوهش، و رعایت اصول و اخلاق پژوهشگری، موفق ارزیابی کرد و تاکید داشت: الزام مولف در رعایت اخلاق علمی، به هنگام نگارش اثر دیده میشود؛ از آن جمله میتوان به نیت خالص، صبر و بردباری اشاره کرد. حاج زین العابدین دویست سال قبل در احاطهی تعصبات فرهنگی، تمام اعتقادات قومیتهای مختلف را با منقاش صبر و حوصله و گفتوگو و مصاحبه غیر رسمی مورد بررسی قرار داده است؛ او با قناعت و خودداری در جستجوی حقیقت برآمده است. عفت و پاکدامنی و صدق و راستی سرلوحه کار اوست، گشادهرویی و گشاده خویی و سخاوت از جمله خصایصی است حاج زینالعابدین به آنها تاکید و سعی در رعایت آنها دارد. او پند اخلاقی نمیدهد، بلکه هشدار روششناختی میدهد.
دکتر تنهایی، بهکارگیری فنون و روشهای تحقیق را در بستان السیاحه یادآور شد وی گفت: مولف مطالعه پیش پژوهشی کرده است، فن مشاهدهای را دائم به کار گرفته است، از فن مصاحبهای بهره برده و فن اسنادی را نیز فراموش نکرده است.
سفر به مقصد تحقیق
شهرام پازوکی، کتاب بستانالسیاحه را از حیث تفکر دینی با تاکید بر تفکر عرفانی، در زمان تالیف، مورد بررسی قرار داد، وی اشاره کرد: اینکه عارفی سیاح هم میشود بیسابقه نیست، در متون قدیمی مثل تذکرهالاولیا، برخی عرفا مقیم و برخی مسافر قلمداد شدهاند، مسافر به معنای لغوی آن مد نظر نیست، بلکه به معنای کسی است که سفر معنوی میکند، از آن جمله میتوان به حلاج اشاره کرد، جستوجوگری و سفر کردن از خواص تفکر عرفانی است، چراکه عارف قبل از اینکه به مقام عرفانی برسد میخواهد از مرحله تقلید به مرحله تحقیق گذر کند، یعنی نمیتواند بر دانستههای خود و بر آن چیزی که از اجدادش به او رسیده است، تاکید داشته باشد، سفر کردن برای یافتن راهنما و انسان مربی صورت میگیرد، برخی از عرفا در نگارش سفرنامه دقتهای علمی داشتهاند و برخی تنها به دنبال یافتن گمشده هستند، در آثار مست علیشاه هردو مورد مشاهده میشود، هم کنجکاویهای علمی و هم جستجوی گمشده.
پازوکی در اشاره به کتاب کشفالمعارف، یکی از تالیفات حاج میرزا زینالعابدین در حکم اتوبیوگرافی گفت: در این کتاب طلب یک عارف، که در جستوجوی دین است و در مقام تحقیق و نه تقلید برآمده و اینکه اوضاع زمانهاش چگونه است، چه کسانی را دیده و چه اتفاقاتی را شاهد بوده است و...، به تفصیل تقریر شده است. توجه به احادیث، «من عرف نفسه فقد عرفه ربه» و «اطلبوا العلم ولو بالسین»، عرفای سیاح را بر آن میدارد که در پی شناخت نفس و طلب علم عزم سفر کنند. مست علیشاه نیز در مسیر تقلید به تحقیق و تحقق آنچه ذکرش گذشت سفر پیش گرفت.
عضو هیات علمی انجمن حکمت و فلسفه، به دقت مولف در امانتداری و رعایت اخلاق اشاره کرد و ادامه داد: نزد مست علیشاه، سیر آفاق در باطن سیر انفس بوده است، به نحوی که مرشد او مجذوب علیشاه همدانی در وقتی وی را از سیر آفاق باز میدارد و به سفری دیگر که واقع هدایت دیگران است رهنمون میشود. اگر بخواهیم سلوک معنوی حاج میرزا زینالعابدین را در بستان السیاحه مورد مطالعه قرار دهیم، وارد عالم دیگری میشویم که با عالم علمی هیچ تناسبی ندارد.
پازوکی به شرح شرایط تاریخی ایران در زمان تالیف بستانالسیاحه پرداخت. وی آن مقطع را یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ ایران ارزیابی کرد از آن روی که در آن زمان فیلسوف و عارف و فقیه و تفکر فلسفی و حکمی در ایران بروز و ظهوری نداشته است. پازوکی به بروز تحولی در این زمینه، متعاقب سفر معصوم علیشاه از هند به ایران و شرح و بررسی آن در بستان السیاحه، وطابق اصول اخلاقی و علمی اشاره کرد.
وی در پایان با اشاره به نوع نگاه حاج میرزا زین العابدین به غرب و تمدن غربی، خواندن این اثر را ضروری دانست و افزود: بستانالسیاحه به غرب و تمدن مدرن اشاراتی دارد، به طور معمول در آن زمان، کسانی که به غرب توجه داشتند، یا به طور کامل آن را مورد نفی قرار میدادند یا بلعکس. حاج میرزا زینالعابدین، دیدی فراخ به غرب دارد و به نکاتی اشاره میکند که برای آشنایی با روشنفکران و تمدن غربی در آن تاریخ بسیار مفید و ارزنده است.