یادداشت و مقاله/تاریخ ما را بلعیده است
تاریخ ما را بلعیده است

تاریخ ما را بلعیده است

یادداشت و مقاله  - درباره‌ی فیلم «پستچی سه بار در نمی زند» به کارگردانی حسن فتحی

محمد نجفی: نوشتن درباره‌ی فیلمی که آن را یکی از بهترین کارهایی بدانی که در این چند سال اخیر در سینمای از اسب و گاه اصل افتاده‌ی ایران ساخته شده است و هم‌زمان خشمگین باشی بابت آن پایان بی‌ریخت نامتناسب با شکوهی که فیلم می‌توانست داشته باشد بسیار دشوار است. فیلمی که نقطه عطف و قوتی است در کارنامه ی حسن فتحی، بی‌شک، و می‌توانست بیشتر از این‌ها باشد، با آن ساختار روایی خوب و چفت و بست محکم در روایت و فیلمنامه جان‌دار و پر مایه و بازی‌های خوب و باقی قضایا.
اما حالا حسن فتحی که تا ته داستان، تا آن‌جا که آن سه تن بر پرده سینما ظاهر می‌شوند و دیگر بو برده‌ای که هر سه، یک تن بیش نیستند تو را با خود همراه کرده، با آن اتاق گریم و توضیحات سارا (باران کوثری) درباره تقاطع زمانی و در هم‌آمیزی زمان‌های گوناگون و بعد زنده شدن مادر ابرام غیرت و آن دیالوگ شعاری حبیب (محمدرضا فروتن) که باید فرصت دوباره داد به آن کودک، فیلم درست و درمان فتحی را به سطح استانداردهای یک سریال دم‌دستی  مناسبتی در تلویزیون پفروکاسته است. کاری که شاید فتحی به آن تن داده از ترس خنگ و خولی مخاطبانی که دست‌پایین گرفته آن‌ها را یا ضرب و زور متولیانی که اراده‌شان بر آن قرار گرفته که پایان فیلم ختم به خیر شود.
با همه‌ی این اوصاف اما بی‌شک «پستچی سه بار در نمی‌زند» کاری از آب در آمده جان‌دار و شاید بیشتر از آن‌که برچسب «ژانر وحشت» را بر پیشانی داشته باشد فیلمی است که چیزهای بیشتری از تجربه‌ی ترس و وحشت را در خود دارد. ارجاعات تاریخی، نگاه جامعه‌شناختی و رویکرد اندیشگی‌ای که شاید ضرورت چند باره دیدن آن را پیش می‌کشد.
سه زمان، سه زمانه و سه جهان گوناگون در سه طبقه‌ی ساختمانی قدیمی با آدم‌هایی که هر یک خود  جهانی دارند متفاوت از دیگران، گرد هم می‌آیند تا پیش از هر چیز بر این امر تأکید گذارند که گسست در تاریخ را باید فراموش کرد. تا به یادمان آورند که ما از گذشته و تاریخ‌مان جدا نیستیم و این گذشته و این تاریخ تماماً با ما و در ماست. آن‌چنان که به سادگی در این توهم می‌افتیم که آن‌چه با آن مواجهیم کابوس است، و نه واقعیتی گریزناپذیر که هر چه هم به این در و آن در بزنی باز هم گریبانت را رها نمی‌کند، تا دم مرگ؛ و حواست باشد یا نه، بیشتر از آن چه فکر می‌کنی در زندگی‌ت هست. یا درست‌تر آن‌که تو در آن هستی و بی آن هیچ نیستی. چاره چیست اما؟ هیچ. باید با آن کنار بیایی. گذشته با تو هست یا شاید تو در گذشته هستی و هر چند ما گمان می‌کنیم آن‌چه در این فیلم رخ می‌دهد در جهان امروزین حبیب و سارا می‌گذرد اما از کجا معلوم و اصلاً چرا باید زمان را خطی بینگاریم؟ آن چه هست زمان‌ها و جهان‌هایی است موازی و گاه متقاطع (با سپاس از سارای آقای فتحی که این حرف‌ها را در پایان فیلم می‌گوید تا مبادا عقل ناقص ما مخاطبان به بی‌راهه رود) و این‌که کدام اصل است و کدام فرع مهم نیست. همه‌گی آن‌ها به همان اندازه که کابوس وارند، واقعی نیز هستند. همه با هم هستند و نیستند و فقط گاه متورم می‌شوند و خِرِمان را می‌چسبند و گاه کمی سر طناب را شل می‌کنند تا چرخی بزنیم و جانی بگیریم. تاریخ ما را بلعیده و زمان، گم ‌شده است حتا اگر پستچی سه بار در زده باشد.

 

درباره‌ی فیلم:

پستچی سه بار در نمی زند (۱۳۸۷)
کارگردان: حسن فتحی


بازیگران: محمدرضا فروتن٬ باران کوثری٬ پانته‌آ بهرام٬ امیر جعفری٬ علی نصیریان٬ رویا تیموریان٬ لیلا زارع٬ پارسا مشیری
نویسنده فیلم‌نامه: حسن فتحی
تهیه کننده: جواد نوروز بیگی (مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی)
مدیر فیلمبرداری: امیر کریمی
تدوین: حسن حسندوست
طراح صحنه و لباس: اصغر نژاد ایمانی
طراح چهره‌پردازی: سعید ملکان
موسیقی متن: فردین خلعتبری
صدابرداران همزمان: محمود سماک‌باشی، رضا تهرانی، امیر شاهوردی
صداگذاری و میکس: حسین ابوالصدق
عکاس: محمد فوقانی
جلوه‌های ویژه میدانی: عباس شوقی
جلوه‌های ویژه رایانه‌ای: کامران سحرخیز
طراح و مدیر بخش اکشن: پیمان ابدی
ژانر: معناگرا - وحشت
محصول ایران

خلاصه داستان:
مردی در خانه‌ای خارج از شهر، دختری را به گروگان می‌گیرد تا پدر دختر را به آن خانه کشانده و بر سر ماجراهایی در گذشته با او تسویه حساب کند. حال آن که سرنوشت دیگری در انتظار آن‌هاست.

 

نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 5-3

کد مطلب:117
تاریخ انتشار :چهارشنبه 25 شهریور 1388 - 14:40:08