یادداشت و مقاله
- گزارش سفر به پایتخت فرهنگی لهستان
آیدین فرنگی: در کراکف ـ پایتخت پیشین لهستان و مرکز فرهنگی بزرگ شرق اروپا ـ در خیابان میتسکِویچا، ساختمان بتنی نه طبقهای هست که طبقهی هشتم آن به دپارتمان ایرانشناسیِ دانشکدهی شرقشناسیِ دانشگاه یاگلونی اختصاص دارد. کمی آن سوتر، از پنجرهی اتاقهای سمتِ چپِ این بخش، گنبد ساختمان زیبا، قدیمی و پرهیبت تئاتر گروتِسکا، جنب خیابان کروپنیچا دیده میشود. در محوطهی سرسبز روبهروی بنا نیز مجسمهی نیمتنهی یان ایگناتسه پادِرِفسکی (پیانیست، آهنگساز و سیاستمدار لهستانی، ۱۹۴۱ ـ ۱۸۶۰) رو به خیابان نصب شده. ایرانیها در طبقهی هشتم ساختمان پادِرِوویانوم غریبه نیستند. استادان و دانشجویان لهستانی در بخش Iranistyka دربارهی بسیاری از ابعاد فرهنگی، تاریخی و هنری ایران پژوهش میکنند و فارسی، زبان دومشان است.

کراکف شهری است سرسبز، با هوایی تمیز در جنوب لهستان که حدود هشتصدهزار نفر جمعیت دارد. در قیاس با شهرهای ایرانیِ همجمعیت یا کمجمعیتتر از آن، شهری است بسیار آرام که ـ در نگاه مسافر ایرانی ـ رقم رسمی جمعیت آن باورکردنی نیست. دانشگاه یاگلونیِ کراکف که سال ۱۳۶۴م. تأسیس شده، دومین دانشگاه قدیمی اروپاست. گفته میشود اکنون نزدیک به صدوبیستهزار دانشجو در دانشگاههای این شهر مشغول تحصیل هستند. تعدد دانشجویان در طول سال تحصیلی به شهر سیمایی دانشجویی میدهد. از دیگر سو، کراکف شهری است کهن و سرشار از زیباییهای معماری و شهرسازی. توجه به جزئیات در معماری، خصیصهی بارزی است که در همان نگاههای نخست به چشم میآید. کراکف هم تاریخی قدیمیتر از ورشو دارد، هم هویتی فرهنگیتر از آن و هم اینکه در جریان آتشافروزیهای جنگ دوم جهانی از گزند بمبها مصون مانده است. در روزهای تابستان، جهانگردان بسیاری از سراسر دنیا به کراکف میآیند تا در زیبایی بخش قدیمی شهر، اعجاز معماری را احساس کنند. سیمای تابستانی کراکف، شهری است توریستی ـ فرهنگی. نمایشها، کنسرتها و جشنوارههایی که یا در میدان مرکزی شهر یا در ساحل رودخانه عریض و آرام ویستولا برگزار میشود، شهر را به هنرکدهای سرشار از رنگ و نوا بدل میکند.

سراسر شهر مسیر ویژهی دوچرخه دارد و صدای بوق اتومبیلها بهندرت شنیده میشود. ظاهراً در روال زندگی مردم این شهر، عجله ـ از نوع آنچه زندگی ایرانی با آن دست به گریبان است ـ جایی ندارد. موقع سوار شدن به اتوبوس و تراموا نیز کسی عجله نمیکند. در ایران در تبلیغاتی که میخواهد مردم را به استفاده از دوچرخه ترغیب کند، از مزایای این وسیلهی نقلیهی پاک سخن به میان میآید، اما این تبلیغات محض خالی نبودن عریضه انجام میشود؛ چراکه در شهرهای ما مسیرهای ویژهی حرکت دوچرخه پیشبینی نشده است؛ اگر مسیر مشخصی هم برای دوچرخه در نظر گرفتهاند، فقط جنبهی تفریحی و ورزشی دارد و برای تردد از آن استفاده نمیشود.
گلدانهای شمعدانی در بالکنها و سکوی پنجرهها، شادابی خاصی به کراکف میدهد؛ بهگونهای که این شمعدانیهای اغلب قرمزرنگ را میتوان بخشی از هویت بهاری و تابستانی کراکف به حساب آورد. به نظر میرسد صاحبان آپارتمانها، علاوه بر ذوق شخصی خود، لذتِ بصری رهگذران را نیز مد نظر داشتهاند. پس از بازگشت از این سفر مدام به بالکن و سکوهای جلوی پنجرهی خانههای ایرانی نگاه و آنها را با گلدانی کوچک از شمعدانی سرخ مجسمم میکنم. گلدانهای کمبهای شمعدانی، با روزی یکی دو لیوان آب، میتوانند شهرهای ما را هم زیباتر کنند و روحیهای بهتر به رهگذران ببخشند. ظاهراً گل و کتاب از جهتی با یکدیگر مرتبطاند: رونق بازار هر دو، نیازمند رشد فرهنگی جامعه است.
هرچند گفته میشود لهستانیها در قیاس با سایر کشورهای اروپایی، چندان اهل مطالعه ـ به خصوص مطالعات ادبی ـ نیستند، فراوانی کتابفروشیهای شیک و کوچک در کراکف جلب توجه میکند. از قدم زدن در چند کتابفروشی بزرگ بهرغم ندانستن زبان لهستانی بسیار لذت بردم. یکی از این فروشگاهها در طبقهی زیرین یکی از بزرگترین مراکز مدرن تجاری شهر جای دارد. تماشای جمعیت خریدار، معماری داخلی فروشگاه و گرافیک به کار رفته در جلد کتابها، میتواند ساعتی خوش را برای دوستداران کتاب رقم بزند. در مرکز شهر هم، در بنایی دست کم صدساله و چهار طبقه، کتابفروشی زیبایی بود که هر طبقهاش به عرصهای خاص از فرهنگ و هنر اختصاص داشت.
تماشای نوع مرمت، شیوهی تقویت و نوسازی بناهای کهن نیز تجربهی جالبی بود. در ساختمانهای قدیمی هم آسانسور تعبیه شده بود؛ این بناها را ستونهای بتنی جدیدی تقویت میکرد. میتوان گفت با هدف حفظ معماری قدیمی، آرامش و سلامت شهروندان را به مخاطره نینداختهاند. هویت مرکز شهر یا شهر قدیمی، نباید دستخوش تغییر شود، اما بناها را باید استحکام بخشید. همچنین استفاده از مصالح محکم در بنای نخست ساختمانها، هویتی اصیل به معماری شهر بخشیده است. وقتی در سردابی قدیمی که اکنون به کافهای دانشجویی تبدیل شده به دکتر رناتا روسِک ـ کوالسکا، استاد رشتهی ایرانشناسی و مؤلف کتابی دربارهی عینالقضات همدانی، گفتم: «پیهای محکم و مصالح اصولی باعث شده شهر شما هویت بیابد»، با تأیید این حرف گفت: «شعر فارسی از این جهت شبیه شهرسازی ماست. شعر و ادبیات شما هم پایههای محکمی دارد و ریشهی محکمش باعث شده ادبیات با هویتی داشته باشید.»
دیدن مغازههایی که فقط در آنها مجله و روزنامه فروخته میشد، به اندازهی تماشای کتابفروشیها لذتبخش بود. اگرچه برخی روزنامهها و مجلههای معروف در فروشگاههای بزرگ مواد غذایی و دکههای سطح شهر عرضه میشود، مغازههای فروش مطبوعات تمام مجلات تخصصی و روزنامههای متنوع را عرضه میکنند. میتوان به داخل این مغازهها رفت و مجلهها را ورق زد. طراحی داخلی این مغازهها هم جالب بود و برایم تازگی داشت.
در کراکف خبری از برج و آسمانخراش نیست. مراکز تجاری مدرن طوری پشت بناهای بافت قدیم قرار گرفتهاند که شهرسازی یکپارچهی کراکف دستخوش آسیب نشود. هنگام قدم زدن در محوطهی قدیمی شهر، حس میکردم در حال تماشای یک تابلوی نقاشی یا گوش دادن به یک قطعهی موسیقی هستم. ساختمانهای هویتدار در کنار هم، این تابلو یا قطعه را میآفریدند.
در بخش ایرانشناسی دانشکدهی شرقشناسی، با پنج استاد لهستانی، دو استاد ایرانی، کتابدار دانشکده و یکی از فارغالتحصیلان ایرانشناسی مصاحبه کردم. برای ورود به ساختمان دانشگاه نیاز به کارت دانشجویی نیست. هر کسی میتواند به دانشگاه برود و از حضور در این محیط علمی لذت ببرد. عکاسی از دانشگاه نیز نیاز به هیچ مجوزی ندارد. روزی به ساختمان اداری دانشگاه یاگلونی رفتم. این ساختمان زیبا و سه طبقه که در قرن پانزدهم احداث شده، محل استقرار برخی آکادمیها و مدیریت عالی دانشگاه محسوب میشود. نزدیک به دو ساعت در راهروهای خیرهکنندهی این ساختمان گشتم، در راهروها روی نیمکتهای قدیمی نشستم و طاقها و درها و پلههای زیبایاش را تماشا کردم و عکس گرفتم. کسی نه از هویتم پرسید و نه از علت عکاسیام. دوستان کراکفیام میگفتند: «دلیلی ندارد از تو بپرسند چرا وارد دانشگاه شدهای. باید خیلی هم خوشحال باشند که کسی میخواهد دانشگاه را ببیند.»

گفتوگوها
در گفتوگوها کوشیدم بخشی از نتایج مطالعات ایرانشناسی دانشگاه یاگلونی را به علاقهمندان ایرانی انتقال دهم. با پروفسور آنّا کراسنوولسکا، رئیس دپارتمان ایرانشناسی دانشگاه یاگلونی، دربارهی شاهنامه و ترجمههای لهستانی آن سخن گفتیم. ایشان سرپرستی کتابی دربارهی تاریخ ایران را نیز بر عهده داشتهاند که سال ۲۰۱۰ با نام HISTORIA IRANU در لهستان منتشر شده است. با هایده وامبخش ـ اسموژینسکا دربارهی زندهیاد مارِک اسموژینسکی حرف زدم. اسموژینسکی علاوه بر تحقیقات گستردهی ایرانشناسی، منتخبی از غزلیات مولانا را نیز به لهستانی ترجمه کرده است. ایرانیهای ادبیاتدوست، مارِک را با ترجمهی فارسی اشعار ویسواوا شیمبورسکا، شاعر لهستانی برندهی نوبل ادبی ۱۹۹۶، میشناسند. دکتر نعمتالله فاضلی در صفحهی ۷۱۲ کتابی که با نام مردمنگاری سفر، به تازگی منتشر کرده، در مورد اسموژینسکی چنین مینویسد: «راستش به اینکه فارسی را به آن روانی و بلاغت صحبت میکرد غبطه خوردم! هم فارسیاش از من بهتر بود هم خونگرمی و صمیمیت شرقیاش.» اسم شیمبورسکا آمد، به این هم اشاره کنم که او از سال ۱۹۳۱، در شهر کراکف زندگی میکند.

گفتوگوی سوم به آشنایی به پروفسور اَندژی پیسوویچ اختصاص داشت. ایشان پروفسور هفتادسالهای هستند که در کنار مطالعات ایرانشناسی، مطالعات زبانشناسی ارمنی را نیز پی گرفته، نزدیک به هزار واژهی پهلوی را در زبان ارمنی امروز شناسایی کردهاند.
با دکتر کارولینا رَکُویتسکا ـ عسگری که کتابی دربارهی قیصر امینپور نوشته و انتشارات دانشگاه یاگلونی آن را منتشر کرده، دربارهی کتابش و نیز دربارهی پایاننامهاش صحبت کردم. موضوع پایاننامهاش چنین بود: عوامل جامعهشناختی در شکلگیری شخصیت زن در رمان بعد از انقلاب.
با دکتر مارچین ژپکا، مدرس دانشگاههای یاگلونی و کاتولیک (ژان پل دوم) دربارهی حیطهی اصلی مطالعاتیاش، یعنی تاریخ مسیحیت در ایران و ترجمههای کردی و فارسی کتاب مقدس سخن گفتیم. با ثریا موسوی، استاد ایرانی مهمان در دانشگاه یاگلونی دربارهی دشواریهای آموزش زبان فارسی و با هایده وامبخش، استاد ایرانی مهمان، دربارهی ضرورت توجه به تفاوتهای منطقهای در تدوین کتابهای آموزش زبان فارسی. هر دو استاد ایرانی گفتند که پیش از تجربهی عملی تدریس زبان فارسی به غیر ایرانیها، گمان نمیکردند آموزش این زبان اینقدر دشوار باشد.
وقتی با متئوش کواگیش، دانشجوی دورهی دکترای ایرانشناسی و مؤلف کتاب خط و رسمالخط زبان فارسی ـ این کتاب را هم دانشگاه یاگلونی چاپ کرده ـ حرف زدم، او از مسألهی تعدد رسمالخط در زبان فارسی سخن گفت و از اینکه این تعدد، باعث گیج شدن دانشجویان خارجی میشود.
کتابدار مهربان دانشکده، گراژینا یورک ـ پاروک هم از بیتوجهی مسئولان ایرانی به بخش فارسی کتابخانه گلایه کرد.
آنّا مارچینوفسکا، ایرانشناس و دفنواز، به عنوان اولین لهستانی دفنواز، از تجاربش گفت و آخر سر با خواننده و آهنگساز شوریدهای مصاحبه کردم که بدون دانستن زبان فارسی، آلبومی را به فارسی آهنگسازی کرده و خودش در آن خوانندگی و نوازندگی کرده است. ماریوش کلوه، خوانندهی اپرا و آهنگساز، آلبوم قلبها را برای چند نمونه از غزلیات منتخب مولانا ساخته و آلبومش را به صورت ضمیمه، همراه ترجمهی مارک اسموژینسکی از غزلیات مولانا منتشر کرده است.
موضوعات و زمینههای دیگری هم بود که فرصت اندک و ناآشنایی با محیط، اجازهی بررسی آنها را نداد. این موارد هم شامل آشنایی با تحقیقات سایر ایرانشناسان میشود، هم شامل موارد مربوط به تاریخ، فرهنگ و هنر کراکف. امیدوارم بتوانم هم مصاحبههایی را که در طول این سفر انجام دادم به صورت کتابی مستقل منتشر کنم و هم بتوانم ادامهی تحقیقات را پی بگیرم.
این روزها همایش بزرگ ایرانشناسی اروپا در کراکف برگزار شد و بسیاری از ایرانشناسان نامدار از سراسر جهان مهمان زیباییهای کراکف شدند. چندی بعد نیز پاییز آغاز خواهد شد و پاییز معروف این شهر فراخواهد رسید: پاییز طلایی کراکف.