گفتوگو
- گفتوگویی با حسن کریمپور.
تهران امروز ـ حورا نژادصداقت:نویسندگان پرکار برای چاپ آثارشان در نشرهای مختلف با مشکلاتی مواجه میشوند. حال اسمش را درخواست بَرده ناشر شدن، فراموش کردن جو فرهنگی کار، روحیه کاسبکارانه یا هر چیز دیگری که بگذاریم، در هر صورت متناسب با دنیای فرهنگی کتاب و نشر و نویسندگی و... نیست.حسن کریمپور، رمان نویس، نیز پس از تغییر ناشرش رفتارهای عجیبی را تجربه کرده است. تا آنجا که حتی ناشران قبلیاش میگویند: تو نباید در کتابهای جدیدت نامی از کتابهای قدیمیات ببری. کریمپور میگوید: من هم کمرو هستم و هم خیلی زود دوست میشوم با افراد. از تمام ناشرانم هم راضی هستم ولی همین دو عامل باعث شده که تمام ضررهای این جو بد فقط متوجه خودم شود.
درباره شما گفته میشود که: «حسن کریمپور از نویسندگان پر کار با تیراژهای بالاست.» پرتیراژترین اثر شما کدام است؟
باغ مارشال تاکنون ۲۵ بار چاپ شده که شمارگان آن هر بار حدود ۲ یا ۳ نسخه بوده، یعنی چیزی حدود ۹۰ هزار بار چاپ شده است.
اخیرا گلایههایی از ناشران مختلف خود داشتهاید و اعلام کرده بودید که آنها باعث دلخوری شما شدهاند، چرا؟
من به این ضرب المثل معتقدم که آدم نباید تخم مرغهایش را در یک سبد بگذارد. وقتی کسی تعداد زیادی کتاب نوشته است، حق دارد که ناشران مختلف را امتحان کند. آثار پرفروش من تا مدتی در انتشارات اوحدی به چاپ میرسیدند. بعد نشر علمی را نیز برای بعضی نوشتههایم انتخاب کردم. علت انتخاب من امید به چاپ بیشتر و بهتر کتابهایم بود. ولی این طور نشد. انتشارات علمی هر کتاب را نهایت ۳ یا ۴ بار به چاپ میرساند و بعد چاپ آن را قطع میکند. اگرچه من میدانم که همان کتابهایم در انتشارات علمی خواهان زیادی دارند و مردم دنبال خرید آنها هستند. این اتفاق در انتشارات علمی در حالی رخ داده که دیگر کتابهایم در اوحدی حداقل به ۶ بار چاپ رسیدهاند و بیشترین تعداد آن هم ۲۵ بار چاپ است.
گاهی اوقات شنیده میشود که ناشران از انتخابهای متعدد نویسندگان پرکار ناراحت میشوند. چرا؟
ناشری که نویسنده برای نخستین بار به سراغ او میرود، میگوید: تو اول پیش ما آمدی. ما با چاپ کتابت تو را در جامعه معرفی کردیم. چرا دیگری را بر ما ترجیح میدهی؟ بالاخره هر کاری یک روز باید دوران ابتدایی کارش را طی کند و یک نفر باید برای معرفی او ریسک کند. این ریسک کردن کاملا معقول است و افراد مختلف در شغلهای متفاوت بارها چنین ریسکهایی را کردهاند. همان طور که فوتبالیستها اول درکوچه خاکی بازی کردهاند و بالاخره یک روز کسی ریسک میکند و فوتبالیست را از زمین خاکی بیرون میآورد. آیا ممکن است هم محلهایها یک فوتبالیست از او اشکال بگیرند که تو چرا جزو تیم ملی شدی یا به سراغ دیگر تیمها رفتهای؟ این حق انتخاب است. هر نویسندهای مایل است که ناشرانش زیاد باشند. من هم خواستم این امتحان را بکنم. البته گاهی هم در انتخابم اشتباه کردهام.
به نظر شما این اشکال گیری بیشتر احساسی است یا حرفهای است؟
بیشتر احساسی است. آنها میگویند: مگر ما در مسائل مالی به تو بد کردهایم؟ ولی حقیقت این است که من نویسندهام و منبع در آمدم همین کار است. یک زمانی برایم پیش آمده که پول بیشتری نیاز داشتهام. به همین جهت میروم سراغ ناشران دیگر. ولی ناشران قبلی من ناراحت میشوند. من همه را دوست دارم. مثلا همین انتشارات علمی را هم دوست دارم. ولی این انتشارات اهداف دیگری دارد. علمی میخواهد تعداد عناوین کتابهایش زیاد باشد و تیراژ کتاب برایش بیاهمیت است. این هم یک طرز فکر است. ولی تعداد تیراژ و رسیدن اثرم به دست خوانندگان علاقهمند برای من مهم است.
برخورد ناشران پس از مراجعه نویسنده پرفروش به دیگر ناشران چگونه است؟
در این میان فقط دلخوریهای بیهوده ایجاد میشود و البته رفتارهای نامناسب. ناشر قبلی ناراحت میشود و زنگ میزند به ناشر جدید و از او اشکال میگیرد یا حتی بحث میکنند. در حالی که این من بودهام که کتابم را به ناشر جدید دادهام. اگر دلخوری هم ایجاد میشود، باید از من ناراحت شوند. چنین تغییراتی ارتباطی به ناشر جدید ندارد. این رفتارها زمانی ایجاد میشود که افراد با دید کاسبکارانه به کار فرهنگی نگاه میکنند. اما کتاب، کیف و کفش و چرم و پارچه نیست. اصلا چنین چیزهایی نباید موجب این حرفها و بگومگویهای حاضر شود. حتی ناشری به من میگفت: برو کتابهای جدیدت را پس بگیر و بیار پیش ما تا چاپشان کنیم. من واقعا روی انجام چنین کارهایی را ندارم. کم رویی و مأخوذ به حیا بودن برای من مشکل ایجاد کرده است.
و نتیجه تمام این کشمکشها؟
اینها فقط در نوشتن کتابهای بعدی من اثر میگذارد. همین که من میدانم هر ناشری مشتاق است که کتاب من را به چاپ برساند یعنی کتابهای من خریدار دارد. این مسئله باعث خوشحالی من میشود. ولی بحثهای بیهوده از توان من برای نوشتن آثار سنگینم کم میکند. باید اینجا به نکتهای اشاره کنم. تمام ناشرانی که این کارها را میکنند، هیچ کدام برای نوشته شدن و چاپ کتابهایم با من مشورت نمیکنند و منجر به معرفی کتابهایم در خبرگزاریها و انجام گفتوگوها و جلسات نقد برای ارزیابی کتاب نمیشوند. من جدا ناراحت میشوم که دو ناشر به خاطر کتابهایم با هم بلند صحبت کنند. کاسبی در کار نشر مهم است مثل تمام شغلها ولی نگاه کاسب کارانه فضای فرهنگی را خراب میکند.
میخواهم از جایگاه شما در سطح جهان بپرسم. تاکنون تلاش کردهاید کتابهایتان را در دیگر کشورها به چاپ برسانید؟
یکی از نزدیکانم با دوست انگلیسیاش درباره کتاب مارشال صحبت کرده بود. آن شخص حاضر بوده که اثرم را به انگلیسی ترجمه کند. ولی خودم اقدام نکردم. گرفتاری و کارهای زیاد مانع این تصمیم شده است. الان من روی کتابی چهار جلدی که هر کدام ۹۰۰ صفحه دارد، کار میکنم. این حجم عظیم توان رسیدگی به دیگر کارها را از من گرفته است.
ناشرانتان هم تاکنون اقدام به چاپ کتابهایتان نکردهاند؟
خیر. اصلا تاکنون درباره چنین چیزی با من صحبت نکردهاند.
کتابهایتان در دیگر کشورها هم به فروش میرسد؟
در کشور ما مراکزی هست که کتابهای چاپ ایران را به کشورهای دیگر برای فروش ارسال میکنند. من شنیدهام که در کتابفروشی دهخدا در آمریکا کتاب من به فروش میرسد. اتفاقا طی چند هفته کتابهای من در صدر پرفروشترین کتابهای این کتابفروشی بوده است. خودم هم به چندین کشور اروپایی رفتهام و کتابهایم را در کتابفروشیها و فروشگاهها دیدهام. باید بگویم کمتر کتابفروشی و فروشگاهی دیدم که کتاب من را نداشته باشد. استقبال خوبی هم شده بود. البته در این چند سال اخیر با مشکلات گرانی کاغذ ممکن است که کار چنین مراکزی نیز کمتر شده باشد و کتابهای من را هم کمتر به دیگر کشورها فرستاده باشند.