گزارش نشستها
- گزارش نقد وبررسی کتاب «اسلام، هنر و معماری»
هادی مشهدی: کتاب «اسلام، هنر و معماری»، که زیر نظر مارکوس هاتشتاین و پیتر دیلیس نگاشته شده، به تازگی به فارسی برگردانده و چاپ شده است. این اثر به همت نسرین طباطبایی، فریبرز مجیدی، مجد الدین کیوانی، شیرین لارودی، آزیتا افراشی، مزدا موحد، فریدون مجلسی، هرمز ریاحی، ناتالینا ایوانووا و احمد رضا تقاء ترجمه و ویراستاری آن را هرمز ریاحی انجام داده است.
«اسلام، هنر و معماری» را نشر پیکان در ۳۰۰۰ نسخه و ۶۲۶ صفحه در قطع رحلی چاپ و منتشر کرده است.
مراسم رونمایی و نقد و بررسی این کتاب، پنجم مهر در مرکز فرهنگی شهر کتاب با حضور هرمز ریاحی، دکتر مجدالدین کیوانی، دکتر فریبرز مجیدی و دکتر حسن بلخاری برگزار شد.
عالم لیکن با عمل!
کیوانی به تعریف مدیر عالم در حوزه نشر پرداخت: ما در عرصه چاپ و نشر عالمان داریم و مدیران؛ اما کسانی که علم و مدیریت را یک جا داشته باشند بسیار کمترند. به تصور من در حوزه نشر کسی را میتوان مدیر علمی تلقی کرد که هم اهل قلم و کتاب باشد و هم قادر به مدیریت فعالیتهای انتشاراتی. افرادی را داریم که به فرض صاحب امتیاز و مدیر یک موسسه انتشاراتی یا یک بنیاد علمی و فرهنگی دولتی و نیمه دولتی هستند ولی تنها مدیرند و لاغیر، ممکن است استعدادی در آن کار داشته باشند اما با کتاب عجین نبوده و نیستند، بنابراین از بد و خوب آن خبر ندارند، با رنج طاقت فرسای اهل قلم واقعی و خون دلی که میخورند تا اثری پدید آورند آشنا نیستند، بنابراین به ارزش کار آنها نیز واقف نیستند و طبیعی است که هرگز نمیتوانند شایسته و هم سنگ اهمیت و تشخیص آنها با ایشان رفتار کنند.
وی ویژگیهای مدیران علمی را این گونه تشریح کرد: مدیر علمی واقعی هم دردآشناست و هم میداند چگونه از اهل قلم درست و شایسته استفاده کند، یک مدیر علمی خوب میداند کارهای گروهی در حوزه نشر را چگونه سازماندهی کند تا ضمن حفظ معیارهای علمی همه اعضا را راضی و علاقهمند نگه دارد، در یک کلام میتواند اثری را پدید آورد که هم خود و هم ناشر رو سپید از کار درآیند و هم شرکت کنندگان در آن پروژه اگر نه به اجر مادی، دست کم به اجر معنویشان برسند، و در نهایت خوانندگان و مخاطبان اثر پدید آمده از وقتی که بر سر مطالعه چنان اثری صرف کردهاند، پشیمان نشوند.
کیوانی، ریاحی را از این دست مدیران ارزیابی و تاکید کرد: من از چهار کار گروهی اطلاع دارم که با همت و تلاش او ترجمه و به دوستداران کتاب تقدیم شده است. اولین آنها «آفرینندگان جهان نو» است که چاپهای اول و دوم آن را نشر مرکز به ترتیب در سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ صورت داده است. در ترجمه این اثر ۳۲ نفر شرکت داشتهاند. مسئولیتهای چندگانه ریاحی از جمله انتخاب کتابی ارزشمند، یافتن مترجمان توانا و نه مدعی، توزیع بخشهای مختلف کتاب میان مترجمان، ویرایش و یکدست سازی و نظارت بر مراحل مختلف چاپ استعداد ویژهای میطلبد. فراموش نکنیم که یافتن ناشری شایسته که حرفه خود را میشناسد اهمیت ویژهای دارد که ریاحی هیچگاه از آن غافل نبوده است.
کیوانی دیگر کتابهایی که با مدیریت ریاحی سازماندهی و چاپ شدهاند را معرفی کرد: «سی و دو هزار سال تاریخ هنر»، اثر فردریک هارت دومین آن هاست. ریاحی در ترجمه این اثر با نه نفر همکاری داشته و خود به عنوان مترجم، ویراستار و ناظر بر نشر سالها رنج کشیده و به داوری بسیاری از اهل فن کاری سترگ پدید آورده است. این منبع کمیاب را در سال ۱۳۸۳ نشر پیکان چاپ و منتشر کرده است. سومین اثر «تاریخ هنر رنسانس در ایتالیا» نام دارد که دیگر اثر فردریک هارت است. این کتاب در سال ۱۳۸۶ به همت کتاب سرای تندیس منتشر شده است.
وی مراحل ترجمه چاپ «اسلام هنر و معماری» را شرح داد: ریاحی بیش از هفت سال بر سر این کتاب وقت صرف کرده است. ترجمه قابل اعتماد، پر زحمت و وقت گیر است، به ویژه وقتی که اثر مورد ترجمه در حوزه هنر و مباحث هنری باشد، ترجمه این دست آثار بسیار دشوار و توان فرسا هستند، چرا که بر خلاف دیگر رشتهها، زبان هنر در زبان ما هنوز جایگاه تعریف شدهای ندارد. توضیح و تبیین ظرافتها و زیباییهای یک اثر هنری به سادگی در قید زبان در نمیآیند و ترجمه آنها ساده نیست. خوشبختانه ریاحی به یمن عشقی که به هنر میورزد از پس این دشواریها به خوبی برآمده است. عشق هم مرز دیوانگی است و تا عشقی جنونآمیز در انجام کاری دخیل نباشد توفیق در آن کار حاصل نمیشود.
کیوانی در پایان سخنانش سوالی با این مضمون طرح کرد که چرا در عنوان کتاب، معماری از هنر تفکیک شده است؟ او از دیگر کارشناسان پاسخ آن را جویا شد.
عوامل زیبایی
ویراستار کتاب «اسلام، هنر و معماری»، ضمن شرح چگونگی انتخاب این اثر، حساسیتهای خود را در ترجمه و ویرایش بیان کرد: در ترجمه کارهای سهمگینی که انجام دادهام، همواره به خرد جمعی اعتقاد کامل داشتهام. یارانی از قدیم دارم که در زمینه ترجمه برجسته هستند، از جمله کیوانی، مجیدی و طباطبایی. با آنها صحبت کردم، پذیرفتند، سپس مترجمان دیگر را جستجو کردم و از آنها خواستم که کار را به عهده بگیرند.
وی ضمن ارائهی مصادیقی در باب دشواریها و ظرافتهای امر ترجمه تاکید کرد: من بیهیچ تردیدی کار مترجمان را مقابله میکنم، بعد از آن متن اصلاح شده را به ایشان برمی گردانم تا امضا کنند، پس از آن کار وارد مرحله چاپ میشود. من هشت بار این کتاب را از ابتدا تا انتها خواندهام اما ممکن است باز هم اشکلاتی در آن باشد. این اشکالات مثل لکههایی هستند بر صورتی زیبا، از زیبایی آن نمیکاهند، بل بر آن میافزایند.
ریاحی ضمن قدردانی از مولفان و پژوهشگرانی که در جهت تالیف فرهنگهای تخصصی تلاش کرده و میکنند، افزود: در زمینه معماری اسلامی کتابها و فرهنگهای بسیاری تالیف و منتشر شدهاند، از این رو من فرهنگ آخر کتاب که حدود سی صفحه را به خود اختصاص میداد، حذف کردم تا از این جهت به نوعی در کار نشر کتاب صرفه جویی صورت گرفته باشد.
ریاحی در پایان از مترجمانی که او را یاری کردهاند، قدردانی کرد.
تاریخ اسلام
مجیدی که ترجمه فصل «شبه قاره هند، از گورکانیان تا امپراطوری سلطان نشین» را از کتاب «اسلام، هنر و معماری» بر عهده داشته است، کتاب مذکور را علاوه بر تاریخ هنر و معماری اسلامی، تاریخ پیدایش اسلام و تحولات آن دانست، وی تصریح کرد: بسط و گسترش اسلام در کشورهای مختلف از جمله هند، تونس، مراکش، مصر، اسپانیا و ایران در قرن هشتم میلادی، آغاز شده است، از این رو فرهنگ اسلامی به یک محدوده خاص جغرافیایی محدود نبوده و در سراسر کشورهای تحت نفوذ اسلام، منتشر شده است.
وی ادامه داد: در دوره گورکانیان و تیموریان هند، در قرن دهم، فلسفه اسلامی با فلسفه هندو آمیخت، به این جهت آنچه در برخی از کشورهای اسلامی مجاز نبود، مثل کشیدن پیکره و یا چهره، در هند انجام میشد. پادشاهان این سلسلهها اغلب هنرمند بودند و به هنرمندان بها میدادند. در قرن نوزدهم، سلسلههای مذکور از بین رفتند، هند از قید آنها آزاد و به کمپانی هند شرقی سپرده شد.
مجیدی ضمن اشاره به رویکرد کتاب مورد نقد در بیان تاثیرات وقایع تاریخی بر هنر و معماری اسلامی، این کتاب را مجموعهای با ارزش برای دانشجویان و علاقه مندان ارزیابی کرد.
کلمه، یادگار خدا
بلخاری در شرح اهمیت نگارش و ترجمه چنین کتابهایی گفت: هنر و معماری اسلامی از جمله هنر و معماریهایی است که همچنان به فاقد ریشه، التقاطی و استخراجی بودن، متهم است، این مدعا در چند سال گذشته، به شاه بیت مقالات استادان هاروارد تبدیل شده است، آنها معتقدند که دینی که به شدت بر هنر سخت گرفته است، نمیتواند موجد و مولد هنر باشد، از سوی دیگر به هنر نیاز داشته، چراکه هیچ تمدنی وجود ندارد که به هنر و معماری نیازمند نباشد، تمدن فاقد هنر و معماری تمدن مرده است. هنر و معماری جلوه زیباییشناسانه روح پر شکوه انسان است، لذا همه تمدنها چون که صاحب زیبایی بودند هنر و معماری هم داشتند. این منتقدان معتقدند که نگاه خاص اسلام به هنر و معماری و حدودی که به جای حقوق بر آنها وضع کرده است، باعث شده، عرصه خاصی برای هنر قائل نباشد، ولی چون نیازمند آن بوده از ایران و بیزانس استفاده کرده است.
وی افزود: من با اتکا به وجه تحقیق و نه مذهب، معتقدم که این نظر صحیح نیست و این کتاب را یکی از ادله بطلان آن میدانم، کتابی که واژه اسلام را در عنوان خود دارد. در این کتاب تاریخ هنر و معماری اسلامی بسیار موجز و مختصر با استناد بر دقیقترین سندها و بهترین تصاویر به رشته تحریر در آمده، این دلیل محکمی بر بطلان این نظریه است، لذا اولین دلیل اهمیت چنین کتابهایی را توانایی آنها در پاسخ دادن به کسانی میدانم که اسلام را فاقد هنر و نظریه هنری میدانند.
بلخاری ضمن تاکید بر فقدان کتابهای مرجع افزود: ما با فقر این گونه کتب روبهروییم، به این علت ترجمه آنها بسیار ارزشمند است. جامعیت این کتاب ستودنی و ترجمه آن عالی است. من معتقدم ترجمه، بازنویسی یک متن نیست، در واقع بازآفرینی آن است، مترجم اگر قابل باشد، متن را دوباره میآفریند، به طور مطلق حمل بیواسطه نمیکند، این فارغ از بحث امانتداری است. بازآفرینان به طور معمول، بلکه به طور غالب، امین هستند. شاید همان صداقت در امانت، آنان را به تخصص بازآفرینی رهنمون شده است. لذا با استناد به این معنا باید بگویم، متن بسیار روان و فاقد پیچیدگی و حقیقت معنا در بهترین وجه منتقل شده است.
وی در شرح دیگر ویژگی کتاب گفت: این اثر جامعیت قابل توجهی دارد. به عنوان مثال برخی محققان دیگر در آثار خود به فرش یا سفال نپرداختهاند اما در این کتاب همه موارد مورد توجه قرار گرفتهاند.
بلخاری ضمن بیان مباحث خود، در پاسخ به سوال کیوانی مبنی بر اینکه چرا در عنوان کتاب معماری از هنر تفکیک شده است، گفت: این درست است که هنر جامعیت دارد و معماری از مشتقات آن است، اما به طور غالب در کنار هنر به عنوان یک ساحت منفک بیان میشود، چراکه در جهان سنت و نه در جهان مدرن، معماری بازتاب بسیاری از هنرها بوده است به ویژه در تمدن اسلامی. در این تمدن معماری تابلویی است از کتیبهها، از آیات قرآن. چون در تمدن اسلامی بر خلاف دیگر تمدنها خدا کلمه را از خود نزد ما یادگار گذاشته، نگارش کلمه در اوج قرار گرفته است، از این رو خوشنویسی هنر اول ماست و معماری پیشانی این زیبایی و به نحوی بیانگر حضور همه هنرها، از این رو موجودیتی مستقل، در نظر یافته و نه در عرصه عمل.
وی بیان مولفان در رابطه با اسلام را صادقانه ارزیابی و تاکید کرد: با اینکه جهان امروز ضد اسلام است، مولفان بر عقلانیت ایمان و آزادی انسان در اسلام بسیار تاکید کردهاند. در مجموع کتاب به لحاظ مرجعیت و استناد در جایگاه خوبی قرار دارد.
بلخاری نکتهای را در باب ترجمه ذکر کرد: در بخش نویسندگان به اجتهاد اشاره شده است و اینکه اجتهاد در اهل سنت مسدود شده و در شیعه مفتوح مانده است. این حرف بسیار درستی است و شیعه به این امر افتخار میکند. ریشه اجتهاد و جهاد، جهد است، ولی از آنجا که کلمات علاوه بر ریشه، فضای روانشناسی کاربرد نیز دارند، گاهی دچار تمایز در این دو فضا میشوند، به نظر میرسد در مورد به کارگیری این کلمه به فضای روانشناسی آن توجه نشده است. هنگامی که از اجتهاد سخن میگوییم، از مبارزه سخن نمیگوییم از جهد و سعی بلیغ برای ادارک دقیق یک معنا که معنای اصلی فقه است، صحبت میکنیم، کیفیتی که همواره عالم و فقیه شیعی باید بیازماید و بنا بر آن به عنوان مجتهد شناخته شود. من واژه مبارزه را برای این ترجمه نمیپسندم چراکه منظور مبارزه نیست سعی و تلاش بلیغ است در کشف یک معنا. البته میتوان مبارزه را نوعی اجتهاد دانست لیکن در قلمرو مخاطبی که با آن مواجه میشود، مبارزه نامانوس است.
وی مباحث مربوط به شیعه و عقل را در کتاب کامل ندانست و خاطرنشان کرد: در بررسی تطبیقی پنج فرقه اصلی اسلام، تنها فرقهای که عقل را جزء ادله اربعه و مهمتر معیار و مصدر در صدور حکم آورده، شیعه است. نویسندگان بر این معنا اشراف نداشتهاند، البته در کتابی که هنر و معماری را مورد بحث قرار داده این نقص اهمیت چندانی ندارد. در مورد ایران رویکرد مولفان ضعیف است، که البته این رویکرد، خاص این کتاب نیست، در تاریخهای دیگر از جمله تاریخ هنر گامبریج و جنسن و دیگران نیز آن قدر که باید به ایران پرداخته نشده است، این نقص در این کتاب هم به چشم میخورد.
وی افزود: مولفان چهار ایوانی در معماری اسلامی را به تلویح به چلیپا و صلیب منتسب کردهاند. ایوان اختراع ایرانی هاست چهار ایوانی در دوره اشکانی شکل گرفته است. در فلسفه معماری براساس اصل تناظر، دایره صورت آسمانی مربع و مربع صورت زمینی و مادی دایره است. ما ماده را آیینه معنا میدانیم از این رو بنیاد مساجد ما بر چهار استوار و محور نهایی آنها گنبد است، چهار از عناصر اربعه گرفته شده که در تمدن زرتشتی هم بسیار مشهود است. این تقدس دلیل ظهور معماری چهار ایوانی در دوره اشکانیان شد. اینکه در این کتاب با صلیب پیوند خورده صحیح به نظر نمیرسد.
بلخاری در پایان پیشنهادی برای چاپهای بعدی کتاب ارائه کرد: نویسندگان در نگارش به تاریخ هجری هیچ اشارهای نکردهاند، چون مخاطب این کتاب دانشجویان و محققان ایرانی هستند اگر در چاپهای دیگر معادل این تاریخها آورده شود خوب است.