یادداشت و مقاله/جایگاه هنرمندان و نویسندان در اتریش
جایگاه هنرمندان و نویسندان در اتریش

جایگاه هنرمندان و نویسندان در اتریش

یادداشت و مقاله  - سخنرانی آنگلیکا رایتسر، نویسنده‌ی اتریشی، در نشست درهای باز سفری بین فرهنگی ایران و اتریش.

مترجم: هانیا عسگری: بسیار خرسندم که از من دعوت شد تا درباره‌ی شرایط نویسندگان، هنرمندان و خلاقان اتریشی صحبت کنم البته هنرمند بودن موجودیتی منحصر به فرد است. اگر کسی زندگی ظاهری این افراد را بررسی کند، شاید به این نتیجه برسد که زندگی خارق‌العاده‌ای ندارند.

من درباره زندگی شخصی خودم صحبت می‌کنم که آن را خیلی خوب می‌شناسم. می‌خواهم به شما بگویم چگونه موضوعات زندگی روزمره در یک نوشته ظاهر می‌شود همچنین می‌خواهم بگویم که معنای هنرمند بودن در یک کشور کوچک با تاریخی تأثیرگذار چیست.  

 «آنگلیکا رایتسر در سال ۱۹۷۱ در شهر گراز (Graz ) متولد شد. او در دهکده‌ای کوچک نزدیک این شهر بزرگ شد، مرکز استان استریا  (Styria) که خودش آن را استان نوجوانی می‌نامد. بعد از تحصیل در سالزبورگ (Salzburg) و برلین (Berlin) وارد بازار کار شد و شغل‌های مختلفی در زمینه فرهنگی تجربه کرد. او در جشنواره رقص و یک شرکت توزیع فیلم کار کرده و همچنین مدتی به نمایش فیلم مشغول بوده، وی مدیرعامل انجمن هنری بوده است. وی از سال ۲۰۰۴ یک نویسنده آزاد شد.»

بهتر است اعتراف کنم که به یکی از شخصیت‌ها در رمان اخیرم، «در میان ما»، شبیه است.

در آنجا، «ورا» یک ویراستار است و شرکتی دارد که تنها یک نفر را استخدام کرده است. او به انتشار آثار ادبی و هنری، بروشور و تقویم می‌پردازد و بیشترین سودش در تقویم است، تقویم هم هنر نیست. او از شرایط خودش آگاه است. مثلاً، تنها کارمندش درآمد بیشتری از او دارد. کارمندش مجبور است کارهای دیگری هم داشته باشد تا درآمد کافی کسب کند.زمانی‌که دخترش به دنیا بیاید شرایط سخت‌تر هم می‌شود. ورا از شرایط نویسندگانش خبر دارد. آنها با کتاب‌های‌شان کسب درآمد می‌کنند که کار ساده‌ای نیست چون ممکن است یک نویسنده‌ی عالی آثارش خوب نفروشد.

در اتریش، در حدود ۴۰۰۰ نویسنده داریم که تحت پوشش انجمن حمایت از نویسندگان هستند و ۳۰۰ انتشارات یا شاید هم بیشتر در کشورمان وجود دارد. بسیاری از نویسندگان و ناشران امروزه اوضاع بهتری دارند. نوعی از حمایت در اتریش وجود دارد که تشویق ناشران خوانده می‌شود و به ناشرانی که بهترین کتاب‌ها را منتشر کنند تعلق می‌گیرد و نوعی تشویق نویسندگان نیز هست که به نویسندگانی که می‌خواهند یک پروژه ادبی را به اتمام برسانند، تعلق می‌گیرد.

جوایز متفاوتی نیز برای کتاب‌ها وجود دارد- در اتریش و آلمان، قانونی وجود دارد که جایزه‌ی «Fixed book Prize» است و به معنای آن است که برطبق توافق‌نامه‌ای، کتاب با قیمت کمی به فروش می‌رسد. اگر شما یک نویسنده مشهور اما کم فروش باشید ممکن است بین ۵۰۰ تا ۲۵۰۰ کتاب بفروشید که به اعتقاد من بسیار کم است اما در عین حال تعداد بالایی است. با نگاهی به تمام کتابفروشی‌ها، گاهی اوقات گمان می‌کنم که هر خواننده یک معجزه و جایزه برای نویسنده است. اما شما در ازای فروش هر کتاب ۱ یورو دریافت می‌کنید، این درصد کمی است...

همسایه ما آلمان ده برابر بیشتر جمعیت دارد و البته نویسندگان و هنرمندان بیشتری نیز به نسبت اتریش و سوئیس دارد. با وجود این نویسندگان اتریشی در آلمان (و سوئیس) شناخته شده‌اند و یک نویسنده اتریشی به خوانندگانی که در کشور همسایه‌اش زندگی می‌کنند و همسایه زبان‌اش هستند، نیازمند است.

توماس برنارد، روبرت موسیل، اینگبورگ باخمن و آرتور شنیتسلر معروف‌ترین نویسندگان ادبیات آلمان هستند. روزنامه‌نگار سر‌شناس کارل کراس می‌گوید: اتریشی‌ها در زبان محاوره با آلمانی‌ها تفاوت دارند. نکته‌ای زیبا و کاربردی است که شاید درست هم نباشد ولی به‌کار می‌رود. اگر شما یک نویسنده اتریشی جوان باشید  الگو‌ها و راه‌های گوناگونی وجود دارد تا بتوانید اثر و روش خودتان را چاپ کنید. ما فرهنگ غنی‌ای در زبان‌شناسی، فلسفه و تئا‌تر داریم. کلیسای کاتولیک رومی از یک‌سو و تلفیقی از ریشه‌های فرهنگی وین از سوی دیگر تأثیر به‌سزایی در رمان‌های اخیر داشته‌اند، جنگ جهانی دوم تا پایان هزاره اول در اشعار ملموس است. نویسندگان جوان‌ امروزه نگاه دیگری به محیط و جامعه زندگی خود دارند. مسایل بزرگ‌سالان‌شان دغدغه‌ اصلی‌شان نیست. افراد ۳۰ ساله‌، در اروپایی که صلح در آن حاکم بوده بزرگ شده‌اند و حتی سوسیالیسم در این نسل مقوله‌ای تاریخی است.

حمایت و حقوق مساوی، باعث اطمینان خاطر ماست. بحران گرم شدن زمین و تهدیدات هسته‌ای برای جوانان به اندازه بیکاری و بحران اقتصادی حائز اهمیت است.

اتریش کشوری ثروتمند و آرام است که مشکلاتش تقریباً شبیه بقیه کشورهای اروپای مرکزی است.

در کتاب «در میان ما» هنرمندی به نام یورگ وجود دارد که در حوزه ویدئو آرت و فیلم فعالیت می‌کند. در یک مهمانی، او با دوستانش و سایر مهمانان درباره‌ی یکی از تظاهرات جنبش ضدجهانی‌سازی که یک زوج در آن دستگیر شده‌اند، صحبت می‌کند. او داستان خود را می‌گوید و این داستان بخشی از کار هنری است که او با هنرمندان دیگر و دوستانش انجام می‌دهد. شاید یورگ نتواند از راه هنر درآمدی داشته باشد و مجبور است شغل دیگری نیز داشته باشد. او می‌تواند شب‌ها راننده تاکسی، گرافیست یا معلم باشد و یا همیار افراد ناتوان و معلول باشد. اگر بابت کارش جایزه‌ای دریافت کند یا پروژه تخصصی‌ای در دست داشته باشد به کمک آن مبلغ شاید بتواند تمرکز بیشتری روی کارهای خلاقانه خود برای یکسال یا حداقل چند ماه داشته باشد.

دولت اتریش بورس‌ها و اقامتگاه‌هایی را به هنرمندان اعطا می‌کند، و هنرمندی مثل یورگ می‌تواند در پاریس یا لس‌آنجلس برای یکسال کار داشته باشد و زندگی کند و برای سال بعد هم شغل‌های  دیگری هست که می‌تواند حداقل مبلغ اجاره خود را از آن طریق تأمین کند.

گاهی اوقات منتقدان از ادبیات روز و معاصر سوال دارند. آنها فراخوانی درباره سقوط دیوار برلین دادند و شعری درباره بهار عربی می‌خواستند. اما به روز بودن  مقوله‌ای است که من بیست سال پیش در مجلات قدیمی می‌دیدم: «اگر متنی مدرن است، هشدار دهید!». جوهر یک متن، باعث می‌شود شما بخواهید آن را بخوانید و درباره آن بدانید. بعضی‌ها می‌خواهند درباره‌ی داستان‌های معاصر با زبان مدرن صحبت کنند و بعضی‌ها همیشه درباره سوالات اساسی‌ای چون عشق، مرگ یا انقلاب می‌نویسند. به اعتقاد من این حفره‌ها نباید جدا شوند، بلکه آن‌ها به هم مرتبط‌اند. اما روشی که آنها در کنار هم می‌آیند مقوله‌ای مهم و در واقع برش شاعرانه‌ای است که تنها خود نوشته می‌تواند به آن پاسخ دهد.

ورا ناشر کتاب «میان ما»، و همسرش کوین که یک منتقد فیلم است، برای روزنامه‌‌ای اتریشی کار می‌کند، آنها (و بدون اینکه بدانند دیگری نیز این کار را انجام داده است) ملاقاتی با دانشجویان دانشگاه وین داشته‌اند زمانی که من مشغول نگارش قسمتی از رمانم بودم آنها در سالن تجمع کرده بودند و آن زمان بود که واقعیت  به نوشته‌ام راه ‌یافت و من نمی‌توانستم مانعش شوم. مشکلات روزمره با همین قدرت به این رمان وارد شدند اگرچه من فکر می‌کنم نباید شخصیت اصلی داستان از خودم وام گرفته شود.

دوستانم و خوانندگانم در حالی که این کتاب را می‌نوشتم می‌پرسیدند که چطور توانستم به جزئیات کار و مشکلات آنها و روابط اجتماعی و خانوادگی‌شان اشاره کنم آنچه نوشتم فقط بخشی بود از آنچه درباره‌ی خود می‌دانستم و یا دیگران به من می‌گفتند.

این تصمیمی نیست که آگاهانه گرفته باشم اما مطمئنم زبان یک ابزار سیاسی است و امکان نقد جامعه از طریق زبان و شیوه‌های قرن نوزدهی ممکن نیست. پرسش درباره‌ی زبان مسئله‌ای نیست که رسانه‌های به‌اصطلاح اجتماعی پاسخگوی آن باشند(مسئله مهم) آنها پاسخگوی مسائلی درباره‌ی زیبایی، ارزش، شجاعت و مقوله‌های جدید هستند.

من می‌خواهم درباره دنیایی صحبت کنم که در آن زندگی می‌کنم و البته مـن این کار را قبلاً هرگز تجربه نکرده و یا درکتاب‌ها ندیده بودم. حداقل من تلاش می‌کنم و واقعاً خیلی تلاش می‌کنم.

بسیاری از مشکلات در کار شبیه هم و یا یکی هستند ـ فرقی نمی‌کند شما در یک گالری یا شرکت بین‌المللی کار کنی، فقط ممکن است درآمدتان فرق داشته باشد و هنرمندان همیشه حتی در شرایط متزلزل بازار کار به نوعی آوانگارد بوده‌اند . آزادی برای آنها یک هدیه‌ و مسئولیت است. من شغل‌های مختلفی را تجربه کرده‌ام و می‌دانم که توانایی انجام دوباره آنها را دارم. گاهی اوقات با کودکان و نوجوانانی که با خانواده‌هایشان، مدرسه یا زبان مشکل داشتند کار می‌کردم. اغلب اوقات مشکلات‌شان مشابه بود. گاهی ویرایش می‌کنم و همچنین به عنوان مجری در یک کلوپ ادبی در وین با نام «Alt Schmiede» کار می‌کنم. مهم است که هم‌زمان درآمدهای مختلفی داشته باشم و خیلی مهم است که بتوانم بنویسم، فقط بنویسم و به هیچ چیزی فکر نکنم. هیچ تضمینی وجود ندارد که هر وقت بخواهی کار خوب پیدا کنی. شاید با بالا رفتن سن، کمی نظرم در این خصوص تغییر کند.

در ۳۲ سالگی تصمیم گرفتم فقط بنویسم و فرق نمی‌کرد صبح، ظهر یا آخر هفته باشد. کارم را ترک کردم در آن زمان مدیر عامل یک انجمن فرهنگی بودم و مسئولیت کمی داشتم، کلی کار و تقریباً وقتی نداشتم. برای یکسال به دانشگاه برگشتم و فیلمنامه‌نویسی خواندم اما در واقع فیلمنامه‌ای ننوشتم. به جای آن نخستین رمانم را نوشتم، که در سال ۲۰۰۷ چاپ شد. خیلی‌ها به من هشدار دادند. البته، ترک یک کار پردرآمد در زمانی‌که امنیت اقتصادی وجود نداشت. اما الان گرسنه نیستم، واقعاً خوب کار می‌کنم. این آزادی را دارم که محل کارم را اگر دوست نداشته باشم ترک کنم. به این دلیل که به دنیای واقعی در کنار هنر و فضای امن نیاز دارم. برای درست به تصویر کشیدن افکارم، برای چیدن لغات صحیح، شاید فقط پرسش‌هایی که از خودم می‌پرسم را  روی یک کاغذ سفید بنویسم و من زندگی واقعی را بارها و بارها مرور می‌کنم.

سه کتاب و یک پسر می‌دانم که از من باقی می‌ماند. داشتن یک خانواده البته یک تجربه ارزشمند در زندگی هنری من است، و با آنکه همسرم کارمند نیست اما به عنوان یک دانشمند و نویسنده آزاد کار می‌کند.

خوشحالم در زمانی زندگی می‌کنم که امکان اینکه یک نویسنده هم بنویسد و هم مادر باشد توامان با هم ممکن است.

هرکسی می‌تواند زندگی روزمره افراد خلاق را در بسیاری از کتاب‌های آلمانی زبان پیدا کند به‌عنوان نمونه توماس گالوینیک و کتابش «من همینم دیگر» اشاره‌ای داشته باشم همکار آلمانی‌ام زیلکه شویرمان که کتاب داستان یک هنرمند «اجرای شانگهای» را چاپ کرده است و همچنین پتر اشتام سوئیسی و رمانش درباره یک آرشیتکت. آیا موضوعات می‌توانند به اولویت اول و دوم تقسیم شوند؟ آیا ممکن است که زندگی خصوصی و عمومی جدا شود؟ نویسندگان و نوشته‌ها پاسخ‌های متفاوتی به این سوال می‌دهند. در حال حاضر مشغول نوشتن رمان بعدی‌ام هستم که یک بیوگرافی داستانی درباره دو زن است یکی از زن‌ها در برلین شرقی متولد شده و از شرق به غرب اروپا نقل مکان کرده است. زن دیگر در کنار خانواده‌اش در زادگـاهش زندگی می‌کند و هیچ وقت از آن خارج نشده است.

این داستانی خواهد بود درباره اصالت و مرز‌ها و مثل دیگر آثارم درباره راه حلی برای زندگی کردن.

نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 8-2

کد مطلب:1349
تاریخ انتشار :سه شنبه 3 آبان 1390 - 13:01:38