یادداشت و مقاله/صد سال تنهایی

صد سال تنهایی

یادداشت و مقاله  - گزارشی از همایش انجمن ایران‌شناسان اروپا در مجمع تحقیقات ایرانی دانشگاه کراکوی لهستان

اطلاعات ـ دکتر محمدابراهیم باستانی‌پاریزی: وقتی دعوت‌نامه شرکت در هفتمین اجلاس «ایران‌شناسان اروپایی» را که امسال در کراکوی لهستان تشکیل ‌شد دریافت کردم، به زبان شکسته‌بسته فرانسه‌ای که هفتاد سال پیش «بن ژور» و «بن سوار» آن‌را در پاریز آموخته بودم و نه در پاریس، جواب دادم که: «دلم می‌خواهد این مجلس را ببینم.» چند روز بعد بود که برخلاف معمول، نه به زبان انگلیسی، و نه به لغت فرانسوی، و نه با کلمات لهستانی، بلکه به زبان فارسی ناب، این پاسخ را دریافت کردم: «دانشمند محترم جناب استاد باستانی پاریزی، سلام. خیلی خوشحالیم که به شرکت در هفتمین کنفرانس اروپایی ایران‌شناسان که در شهر و دانشگاهمان برگزار می‌شود، تصمیم گرفته‌اید. حضورتان در این همایش باعث خرسندی و افتخار بزرگی برایمان خواهد بود. خلاصة سخنرانی خیلی جالب به نظر می‌آید و مطلبی را مطرح می‌کند که امروز، کمتر اشخاصی وجود دارند که از تفصیلات آن خبر داشته باشند و اگر به فارسی گفته شود، چه بهتر.

برای ثبت‌نام در کنفرانس، شما لطفاً وارد سایت اینترنتی آن شوید و ما چشم به راهتان هستیم، و حتماً یکی از همکاران و یا دانشجویان را دنبالتان می‌فرستیم. نگران نباشید. آیا ممکن است خبرمان کنید که هواپیمایتان از کجا حرکت می‌کند و چه ساعتی به کراکوف می‌رسد؟ امیدوارم سفرتان به خوبی و به طور پیش‌بینی شده‌ای بگذرد؛ ولی برای احتیاط، لطفاً شماره‌های تلفنم را دریافت کنید: خانه ... موبایل ... با احترام و به امید دیدار.

آناکراسنوولسکاAnna Kraenowolska»

این خانم محترم باز دنباله نامه به همین فارسی لطیف توضیح می‌دهد: «برای ثبت نام در کنفرانس، لطفاً وارد سایت اینترنتی آن شوید و بر طبق تشریفات موجود عمل کنید. اگر مشکلی پیش بیاید، حتماً خبرمان کنید... و اما آرشیوهای کراکو؛ شما دنبال چه نوع اسنادید؟ اینجا که بیایید، ما البته در رسیدن به هر نوع منابع موجود به شما کمک خواهیم کرد؛ ولی باید از پیش بدانیم که به کجا کار دارید. با تقدیم احترامات و امید دیداری در کراکو.

آنا کراسنووالسکا ـ رئیس رشته ایران شناسی، دانشگاه یاگلونی کراکو ـ لهستان»

وقتی این جواب شیرین‌تر از قند، از طرف بانوی رئیس بخش ایران‌شناسی رسید، بیشتر شیفته شدم و متوجه شدم وقتی رئیس دپارتمان ایران‌شناسی کراکوی لهستان، فارسی را با این طراوت و لطافت می‌نویسد، ارزش آن را دارد که آدم دلار دانه‌ای هزار و دویست تومان را از حقوق بازنشستگی خود ـ و نه هیچ سازمانی دیگر ـ بخرد و برود در کراکو خرج کند و سخنرانی مثلاً لوساکولیوا را در باب بقایای قلعه اربیل، یا سخنان روسانا نیکولو را در باب بازسازی دیوانخانه رشید آقا کُرد از زبان مجمع ایران‌شناسان اروپایی Societd Iranologica Europaea یا (S.I.E)به گوش جان بشنود.

من با این تشکیلات بیگانه نیستم. سی و چند سال پیش که انقلاب ایران رخ داد، کرسیهای ایران‌شناسی و زبان فارسی در دنیا نخستین پس‌لرزه آن را حس کردند. پیش از آن این گونه تحقیقات زیر نام کلی «شرق‌شناسی» و یا لااقل «اسلام‌شناسی و تحقیقات شمال آفریقا» خود را بروز می‌داد و بیش از صد سال بود که در دنیا سمینارها و کنفرانس‌های خود را هر چند سال یک بار ترتیب می‌داد (سایه‌های کنگره، سیاه‌نامه شرق‌شناسی، ص 116).

با وقوع انقلاب ایران، کشورهای عربی حساب خود را از شرق شناسی زیر عنوان «تحقیقات عربی و شمال افریقائی و اسلام‌شناسی» جدا کردند و کرسی‌های شرق‌شناسی تمایل به آنها پیدا کرد، و آنها که سر و کار با ایران و تمدن ایران داشتند و پیش از آن به طریقی مورد توجه تهران و دانشگاههای ایران قرار می‌گرفتند، سرشان بی‌کلاه ماند؛ خصوصاً که بیشتر تحقیقات ایران‌شناسان مربوط به ایران‌ پیش از اسلام و زبانهای قدیم ایران بود. دانشجو کم شد و دنیای عرب (Monde Arab) ساختمان عظیم خود را به کمک دلارهای نفتی در کنار پاریس برافراشت و فارسی‌دانان که عموماً با اسلام سر و کار نداشتند، از جمهوری اسلامی گوشه چشمی ندیدند.

این عوامل موجب شد که برای بقای خود و رواج سکه‌ای ـ که حکم شهروا داشت، به همدیگر نامه نوشتند و تقاضای تشکیل مجمعی کردند که به «ایران‌شناسان اروپا» شهرت یافت. این جمع از دانشگاه‌های اروپا کمک خواستند که جایی برای تشکیل مجمع در اختیارشان بگذارند، و در این میان، بیست و هشت سال پیش، دانشگاه شهر تورینو ـ واقع در شمال غربی ایتالیا ـ قبول کمک کرد و کمپانی فیات ـ بزرگترین سازنده اتومبیل ایتالیا که مرکزش در تورینو است ـ مبلغ مهمی از مخارج شام و ناهار و آمد و رفت اعضا را تأمین کرد. مخلص پاریزی نیز که آن روزها عازم پاریس بود، متوجه شد که سفارت فرانسه در تهران در محاصره نیروهای انقلابی است و شش ماهی می‌شود که نه کسی به سفارت وارد می‌شود و نه از سفارت خارج. با تلفن از آقای پیر لافرانس، سفیر فارسی‌دان فرانسه تقاضای ویزا کردم و او گفت: «راهها بسته است و هیچ امیدی برای دادن ویزا نیست، برو از ژنو یا ایتالیا تقاضا کن.» من عازم ایتالیا شدم که گفته‌اند:

سر زلف تو نباشد، سرِ زلفِ دگری

از برای دل ما، قحطِ پریشانی نیست

بدین طریق بود که در نخستین کنگره این ایران‌شناسان اروپا شرکت کردم و تا آنجا که به خاطر می‌آورم، دکتر اسلامی ندوشن هم در آن مجمع آمد.

بدین ترتیب، مخلص عضو افتخاری این مجمع شد و در کنگره بعدی که در پاریس تشکیل شد هم بودم، و در یکی دو کنگره دیگر نیز. و اینک که بعد از بیست و هشت سال، هفتمین کنگره آن تشکیل می‌شد ـ شاید هم به علت پیوستگی با عدد هفت ـ علاقه‌مند به شرکت در این کنگره شدم. بیست و هشت سال پیش دانشگاه تورینو، و ماه گذشته دانشگاه یاگلونیان کراکوی؛ به قول خاقانی:

روز و شب است سیم سیاه و زر سپید

بیرون از این دو، عمر تو را یک پشیز نیست

خصوصاً بخش شرق‌شناسی کراکوی وقتی متوجه بازار بی‌رونق ایران‌شناسی شدند، توصیه آن مرد روشن‌بین شیرازی را به کار بستند که در ماجرای بگومگوهای زن و شوهری می‌نویسد:

بنالید وقتی زنی پیش شوی

که: دیگر مخر نان ز بقال کوی

به بازارِ گندم‌فروشان گرای

که این جوفروش است و گندم‌نمای

نه از مشتری، کز زحام مگس

به یک هفته رویش ندیده‌ست کس

حرف زن خانه‌دار حساب بود و شوهر را که لابد دستش به دهنش می‌رسید، به سوپرمارکت مهم شهر حواله می‌داد. حالا ببینیم آن شوهر مردم‌شناس چه می‌گوید:

به دلداری، آن مرد صاحب نیاز

به زن گفت: کای روشنایی بساز

اگر روستایی نباشد و روشنایی باشد؛ تعبیر لفظی است که یک شوهر در حق زن وفادار خود به کار می‌برد: روشنایی خانه!

به امید ما دکّه اینجا گرفت

نه مردی بود، نان از او وا گرفت

کسانی که مردان راه حق‌اند

خریدار بازار بی رونق‌اند

درست است که امروز دانشگاه‌ها هم اقتصادی شده‌اند و قرارداد با طرفی می‌بندند که سودی به دست آورند و معلوم است دانشگاهی که مثلاً وسائل تحقیق مخابراتی او پایه‌گذار فنون موبایل است که کمپانی فروشنده‌اش ظرف یک سال ده بار میلیاردر می‌شود، چه صرفی می‌برد از اینکه برق کیلو واتی فلان مبلغ بسوزاند و سالنی را که برای آرایش عروس و داماد یا حداقل مثلاً برای سمینار پیشرفتهای کشاورزی فلان مبلغ اجاره می‌پردازند، بیاید آن را صندلی بچیند و برنامه بریزد و ده بیست تا دانشجوی زن و مرد را فوق‌العاده بدهد تا مقدمات کنفرانسی را در آن تهیه ببیند که فی‌المثل ژان کلن بیاید و در باب «دین هخامنشیان» صحبت کند، یا آلموت هینتز از زردشت سخن بگوید و یا مریم دارا قهرمانیهای زرتشت را بستاید؛ آن هم در کراکوی، که نه آب است و نه آبادانی، نه گلبانگ مسلمانی!

آیا عجیب نیست که خانم ماریا سزوپه (Maria Szuppe) از لهستان راه می‌افتد و می‌رود پاریس، و در آنجا در بخش ایران‌شناسی C.N.R.S مشغول کار می‌شود و در کوی ایوری سورسن پاریس منزل می‌گزیند و به تحقیق در ادب فارسی می‌پردازد، و بعد برمی‌گردد به لهستان و نتیجه تحقیقات خود را در کنگره کراکوی ارائه می‌دهد و البته دیداری از مادر پیر خود هم می‌‌کند. این همان بازار بی‌رونق سعدی است که حالا اگر نه مردان حق‌، بل زنان حق‌شناس مثل آنّا (= حنّا) خریدار آنند؛ کالایی که شهرواست و نه در دنیا برایشان سودی دارد و نه شفاعت خواه آنها در روز قیامت می‌شود.

مخلص پاریزی هم از آن سر دنیا راه می‌افتد و خود را به کراکوی می‌رساند که به همین خانم ماریا سزوپه رأی دهد که او نایب رئیس چهار سال آینده ایران شناسان اروپا باشد. گویی ما هر دو مصداق شعر سعدی، و خریدار کالاهای بی‌رونق بودیم! رئیس مجلس آینده هم الموت هینتز (Almut Hintze) شد که اصلاً آلمانی و عضو سواس (Soas)انگلستان است که سخنرانی او در باب زرتشت بود.

همایش ایران‌شناسان

مجمع تحقیقات ایرانی در دانشگاه کراکوی طی چهار روز، صبح و عصر، در دو ساختمان دانشگاه که به هم نزدیک بودند، روزهای چهارشنبه 7 سپتامبر2001، 23شهریور1390، و پنج‌شنبه و جمعه تا شنبه 10 سپتامبر، 19 شهریور فراهم آمد و هفت و گاهی هشت اتاق در سه جلسه و گاهی چهار مجلس تشکیل می‌شد و در هر مجلس سه یا چهار نفر صحبت می‌کردند، و بالنتیجه 250 نفر ایران‌شناس در این مجالس برنامه داشتند و حداقل 250 بار در این چند روز نام ایران و تاریخ وادب ایران با تجلیل و تکریم تکرار می‌شد.

هر سخنران تنها 20 دقیقه فرصت سخن داشت و 10دقیقه پرسش و پاسخ، و ایران شناسان اروپا و حتی امریکا و کانادا و البته روسها و تاجیک‌ها و چینی‌ها و ژاپنی‌ها و هندی‌ها معمولاً حضور داشتند. لازم به توضیح است که نام مجلس چنان‌که گفتم «ایران شناسان اروپا»ست؛ ولی لزوماً همه اروپایی نیستند، بلکه اعضای آسیایی و آمریکایی و آفریقائی و استرالیایی نیز گاهی افتخاراً شرکت می‌کنند.

از آنجا که گمان کنم کسی در ایران متوجه اهمیت این جلسات نبوده، و تا آنجا که اطلاع دارم در مطبوعات ما کسی بدان نپرداخته، این چند کلمه را به صورت گزارشی ناقص از این مجلس مهم، در روزنامه اطلاعات که آن هم به مدیریت دعائی که خریدار بازار بی‌رونق است، بعد از دو ماه می‌نویسم و آن را بهانه قرار می‌دهم که «یک من خود را هم آرد کنم» و متن سخنرانی‌ام را هم در دنبال آن شاید بتوانم بیاورم.

جلسات هر روز در هفت اتاق و هر اتاق 7 سخنران در چهار جلسه صبح و عصر ادامه داشت و مجموعاً 280 تن فهرست شده بود‌که تنها چند تنی از آنها ـ آن هم از ایران به علت دوری راه و چپ راه بودن نرسیدند یا دیر رسیدند، یک اتاق مخصوص سخنرانیهای مذهبی بود که در آن از «دینکرت» و «شکندگمانیک» سخن شروع شد تا به مسائل مذهبی بعد از اسلام و مباحث صوفیانه و عرفانی و غیر آن ختم ‌شد. بعضی اسم‌ها مثل ناهید غنی و اسماعیل‌پور و پریسا ناظرزاده اسمهای آشنای آن مجلس بودند. اتاق دوم هم از هر چند مخصوص ادبیات بود، اما از مباحثی مثل اوستا، ودا و یشت‌ها خالی نماند.

محققان روسی هم در مجمع کم نبودند و اسم‌های دوگانة آشنا هم داشتیم: مثل لیلا دودی‌خوا، و ولادیمیر ایوانف و آرش زینی و سالومه غلامی که درباره زبانهای میانه پهلوی صحبت کردند. در اتاق سوم از هنر و نقاشی بحث می‌شد و مکتب تبریز و عصر تیموری بازار داغی داشت.

دانشگاه کراکوی بخش مهمی را برای تحقیقات صفویه‌شناسی در این کنگره اختصاص داده بود و البته این کار، بی‌دلیل هم نبود. بیش از دویست سال نیست که بعد از تجمیع قبایل لهستان، ورشو پایتخت آن مملکت شده است، و پیش از آن خصوصاً در عصر صفویه، کراکوی شهر مهم و نیمه پایتختی برای لهستان (= پولونی) بود و به همین دلیل اسنادی نیز از روزگار صفوی در آرشیوهای این شهر هست و مناسبات میان لاز (= لهستان) و نمسه (اتریش) بسیار گرم و داغ بود. (زندگانی شاه عباس اول، نصرالله فلسفی، ص ۲)

کراکوی شهری تاریخی است؛ درست مثل اصفهان در ایران که یک روزی پایتخت بود و در واقع به قول جمال‌الدین عبدالرزاق، اینک «خلیفه زادة گلخن نشین» شده، و البته همین گوشه‌نشینی موجب شد که در جنگ جهانی دوم، با وجود عبور مکرر لشکرهای آلمان و روس و البته امریکاییها از آن سرزمین، باز هم چهار تا خانه تاریخی آنجا سر سالم به گور برند و از آسیب بمباران در امان بمانند، و به همین دلائل باز هم یک شهر تاریخی دیدنی جهانگردپسند است.

کراکوی شهر نسبتاً کوچکی است با حدود 750 هزار جمعیت و 219 متر ارتفاع از سطح دریا، و در واقع در «چپ‌راه» اروپای شرقی و در دشتهای پسکوه سلسله جبال کارپات ـ که اروپای جنوبی را از اروپای شمالی جدا می‌کند، قرار گرفته است. از این جبال کارپات غافل نباشید که بیش از 1700 کیلومتر طول سلسلة آن است و منبع کل آبادیهای اروپای مرکزی و شرقی است. کوه سفید (= مون بلان) که به خاطر همیشه برف داشتن به این نام آوازه یافته در واقع شهرت کارپات را پشت سر گذاشته؛ اما حقیقت آن است که کل آبادی اروپا از این سلسله کوه است. آبریز جنوبی آن که کل مسیر 2300 کیلومتری رود دانوب را در بر می‌گیرد، سرسبزی کشورهای آلمان و سوئیس و چکسلواکی و اتریش و مجارستان و رومانی را باعث می‌شود و بالاخره به دریای سیاه می‌ریزد.

اما آبریز شمالی کارپات، منبع رودهای بزرگی مثل راین و ویستولا می‌شود که هرکدام در حکم دریایی هستند و آلمان و لهستان را مشروب می‌کنند، و اولی به دریای شمال از طریق هلند، و دومی از طریق همین کراکوی، کل لهستان را آبیاری کرده، از ورشو می‌گذرد و به دریای بالتیک در مدخل بندر معروف گدانسگ می‌ریزد.

این که گفتم «چپ راه» و «پسکوه» ـ بدین سبب است که از هر جا بخواهی به این شهر برسی، باید از گردنه‌ها و راه نبهره ـ به قول قدیمی‌ها ـ‌ بروی؛ چنان‌که دوستان و همکاران ما که از ایران خواسته بودند در این مجمع شرکت کنند، ناچار از تهران به وین ـ پایتخت اتریش ـ پرواز کرده بودند و دکتر زندیه و دکتر صالحی و دکتر نعمتی و یکی دو نفر دیگر، یک اتومبیل از وین کرایه کرده، از راه کوهستان خود را به کراکوی رسانده بودند.

خدا رحمت کند تقی‌زاده را. من یک بار، آن نیز به تقاضای خود او، به خاطر مطلبی که از قول او در حاشیة«‌تاریخ کرمان» نقل کرده بودم، با او ملاقات کردم؛ ملاقاتی که دو سه ساعت طول کشید و مرحوم حسن نبوی سبزواری ـ از رجال فرهنگی و سیاسیون نامدار ایران ـ نیز در آن مجلس بود. باری، مقصودم توصیه مرحوم تقی زاده است که به مناسبتی صحبت از سفر در اروپا پیش آمد، او به من توصیه ‌کرد: «اگر خواستید به اروپا بروید، البته از آسیا و افریقا و امریکا، راه دور است و دریا و بیابان در پیش. پس ناچار باید با هواپیما رفت؛ اما اگر در یکی از شهرهای اروپا پیاده شدید، دیگر به دنبال سفر هوایی و هواپیما در داخل اروپا نروید؛ زیرا علاوه بر آنکه وقتتان توی راه فرودگاه و در انتظار هواپیما تلف می‌شود، از دیدار طبیعت زیبای این قاره محروم می‌مانید. پس توصیه من این است که وقتی در اروپا خواستید سفر کنید، تا جایی که پیاده می‌توانید حرکت کنید، از خر و قاطر چشم بپوشید، و آنجا که با قاطر و خر می‌توانید سفر کنید، دور دوچرخه را خط بکشید، و اگر با دوچرخه می‌توانید بروید، موتورسیکلت را کنار بگذارید، و با وجود موتورسیکلت، احتیاجی به اتومبیل نیست. اتومبیل را هم می‌توانید با قطار معاوضه کنید و اگر همة اینها نشد، آن وقت هواپیما آخرالدواء است!»

او درست می‌گفت؛ چون آدم باید به چشم ببیند آن راهها را، آن مدارس را، آن پارکها را، آن پل‌ها را، آن دانشگاهها را، و آن پیشرفت‌ها را، و آن وقت تجربه بیاموزد و در فکر باشد که وقتی به مملکت خود آمد، در حدود قدرت خویش در این اصلاحات توفیق حاصل کند.

فیلم‌های هنری و مستند

کنگره‌های امروزی البته از اهمیت فیلم غافل نیستند و یک اتاق هم اختصاص داشت به فیلم‌های هنری و مستند، از اکناف دنیا و همچنین از ایران، درخصوص مسائل اجتماعی و اخلاقی و گاهی سیاسی و به هرحال طبیعی ایران ترتیب یافته بود. اما جای یک فیلم همه جا خالی بود و آن فیلمی است که آقای خسرو سینائی در باب لهستانی‌های زمان جنگ دوم در ایران ساخته و برنده جایزه‌ای هم از لهستان شده است. در این کنگره ندانم به چه علت جای آن خالی بود! من می‌دانم که لهستانی‌ها از تکرار خاطرات روزگار جنگ، خصوصاً در ایران، خشنود نیستند؛ ولی به هر حال تاریخ است و تاریخ از هر چیزی در دنیا به واقعیت نزدیکتر است. ما ممکن است در این شک کنیم که فردا ممکن است آفتاب از مشرق طلوع نکند (به فرض محال)، ولی در این هرگز نمی‌توانیم شک کنیم که یک جنگ سرنوشت‌ساز 1400 سال پیش در قادسیه به وقوع پیوسته است. در باب این مسأله، در پایان سخنرانی خودم اشاراتی خواهم داشت.

پیش از اسلام همچنان در کنگره پیشتاز بود. و با بحث الهام افضلیان در باب «ماتیکان هزار داتستان» در فضای ادبیات قدیم، و دومینگوآگوستینی در حق ادبیات یهودی. کریستین وان رومبک، کلیله و دمنه را آیینه‌ای از تاریخ اجتماعی روزگار خود دانست؛ سارابرناردی از مسائل اجتماعی عصر مشروطه سخن گفت؛ و میشل برناردینی از اسناد تورینو در ایتالیا بحث کرد؛ و محمد تقوی در مناسبات ادبیات و سیاست بحث کرد.

سهم ژاپنی‌های «چشم باریک» و چینی‌های «گربه‌چشم» هم در کنگره کم نبود؛ مثلاً یاشو یوکی سئی، و یا کاتسو هیکو‌آب، روی صفویه دست گذاشتند و سانا واباربانو و چندوا «محیط ادبی صفویه را در نظر اروپائیان» مورد بحث قرار داد. از گرجستان و سایر توابع روس هم کسانی آمده بودند و مثلا تامارا (Tamara) بولادزه و هلن گیناشویلی در باب «گرجی‌ها و نفوذ آنان در حکومت صفویه» به سخن پرداختند. از اسم‌ها تعجب نکنید که هم تیمور ترکی را دارد ـ هر چند تامارا از قهرمانان گرجی است ـ ‌و هم ابولاد عربی را و هم زه = (زائیده) فارسی را. و هلن گیونا شویلی که در باب «متون مانوی آسیای میانه» صحبت کرد.

من بیخودی راه نیفتادم که از تهران به کانادا بروم و از کانادا به آمستردام با ایزی‌جت به فرانکفورت پرواز کنم و از آنجا باز هم با ایزی‌جت ساعت 10 شب در هوای چکسلواکی روی آسمان باشم و ساعت 12 شب بعد از خوردن یک ساندویچ در خاک کراکوی بر زمین بنشینم و فاصله طولانی میان فرودگاه و شهر را بپیمایم، و در هتلی قدیمی و راحت به نام فرتونا (Fortuna) در بستر بیارامم، و فردا صبح سخنان خانم لیلا دودی خوددوا و ولادیمیر ایوانف را بشنوم. آن نیز درباره چه چیز ؟ درباره نسخه خطی گاورونی (Gawruni)، یا باز دقت کنم در سخنان آدریانو (Aderiano) روسی در باب «زبان و اتیمولوژی بلوچی»، و یا از زبان بریژیت هوومان (Hoffman) در باب پایتخت ایلخانان ـ یعنی تبریز و مراغه ـ سخن بشنوم.

و بالاتر از اینها به یک خانم مجارستانی به نام دکتر کینگا مارکوس (Pr. Kinga Markus) برخوردکنم که این خانم «گولاش خور» پشمینه‌پوش، سالها پیش همسر یک معلم ژاپنی شده باشد و از مجارستان (صوفیه) به ژاپن رفته و آنجا استاد دانشگاه شده، و در تحقیقات خود متوجه یک افسانه ژاپنی شده است که صحبت از کرم می‌کند؛ کرمی که تبدیل به اژدها شده و دخترانی که از او پذیرایی می‌کرده‌اند، و بعد خبردار شده که مخلص پاریزی در ایران کتابی دارد به اسم «خاتون هفت قلعه»، و در آنجا صحبت از کرم هفتواد به میان آمده است؛ هفتوادی که حاکم کرمان و بم بود، و مقایسه کرده میان این دو کرم، و مقالتی نوشته در مجله Asia Folklore Studies در سال 2001م/1380ش. در ژاپن آن را منتشر کرده است و اینک او نیز با پیمودن هفت وادی از ژاپن به کراکوی آمده، و مخلص را در این کنگره پیدا کرده و یک نسخه از آن مجله به او هدیه کرده است، با هزاران شوق و محبت و لطف. پس می‌توانم بگویم که می‌ارزد آدم یوروی فلان قیمت بخرد و برود در کراکوی خرج کند و داستان هفتواد را از زبان یک خانم مجارستانی که سالها مقیم توکیو شده است، بشنود و یادی از کرمان و بم بکند. سخنرانی این خانم در باب «خواب کودک و بزرگمهر در شاهنامه» بود و مقایسه آن با نمونه‌های دیگر در ادبیات فولکلوریک ایران و جهان.

دهها اسم روسی و ایتالیائی و آلمانی و البته فرانسوی و انگلیسی را دیدم که در اطراف مسائل ایران‌شناسی به بحث پرداختند و به فارسی با ما سلام‌علیک می‌کردند. با همه اینها، اسم‌های آشنای ایرانی و یا لااقل نیمه ایرانی هم کم نبود؛ مثلاً آرش زینی، سالومه غلامی، صداقت جباری، یا میخائیل شن‌کار، علی حسین‌پور حجار یا طاهررضازاده یا رضا رنجبر و مینا دارابی .

گروه تاریخ هر چند در یک دانشکده فرعی فراهم می‌آمد، اما خود یکی از غنی‌ترین بخش‌های تحقیقات را به عهده داشت. آنجا افتاندین ارکین در باب «تیمور و سلطان عثمانی» صحبت کرد و استفان پوپ در باب «نسخه‌های خطی حکام تیموری» سخن گفت و میشل برناردینی در خصوص «نسخه‌های خطی فارسی در کتابخانه‌های تورینو» بحث کرد. در اینجا این نکته را باید اضافه کنم که اولین اجلاس ایران‌شناسان اروپا در تورینو تشکیل شد و جواد عباسی در باب «مقام علمی خواجه رشیدالدین در تاریخ‌نگاری» صحبت کرد.

اتاق سوم مختص باستان‌شناسی بود؛ ولی به هرحال گاهی موضوعاتی که به هم مربوط می‌شدند، در اتاقهای اختصاصی هم راه پیدا می‌کردند؛ مثلاً در اولین سکسیون (شعبه) که مربوط به مذهب بود، «سیاست مذهبی ساسانیان» توسط پریسا ناظرزاده، و «اورمزد به روایت دینکرد و شکندگمانیک ویچار» توسط ناهید غنی و «کلکسیون تورفان و مانوی»، همچنین بودائی‌ها و خصوصاً «اسناد سُغدی» که خانم سکینه رسولی در باب آن صحبت کرد. اسمهای تازه باستان‌شناسان مثل روهردانتز (Ruhrdanz) و ساندارا اوب (Aube) و میخائیل شن‌کار و وماتیو (Canepa) همراه صداقت جباری و حسین‌پور حجاری در این راهها قدم بر می‌دارند.

استاد فیروز باقرزاده ـ از همکاران قدیم دانشگاه تهران ـ مثل همیشه یک نکته کوچک را در یک بشقاب چینی دریافته بود و آن را تشریح کرد. اول عرض کنم که در یکی دیگر از کنگره‌های اروپا نیز استاد باقرزاده یک بشقاب شکسته گرانبها را نشان داد که در آن بشقاب نام «اخی سابق‌الدین علی سهیل، حاکم بم» که عنوان «کریم الشرق» هم داشت، منقوش بود و لابد کار کرمان بوده است. البته این مرد خدوم و مردم دوست که در تاریخ سلجوقیان کرمان به تفصیل از او نام برده شد(ص466)، در آخر کار به علت گرفتاریهای انحطاط سلجوقیان و زد و خوردهای آنان و هجوم غزها به کرمان، ناچار شد بم را رها کند و به سیستان پناه برد، و در آخر کار در ناکامی بمیرد. این بشقاب یکی از اسناد هنری ظرف‌سازی در کرمان است. و افسوس که من در آن سالها نتوانستم تصویر آن را از دکتر باقرزاده دریافت کنم ودر چاپ دوم کتاب خود بگنجانم.

ادامه دارد

 

نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 9-2

کد مطلب:1479
تاریخ انتشار :دوشنبه 28 آذر 1390 - 12:48:11