گزارش نشستها
- گزارش نشست نقد وبررسی کتاب «زبانشناسی و رمان»
هادی مشهدی: دکتر امیرعلی نجومیان، دکتر فرهاد ساسانی، دکتر حمیدرضا شعیری و محمد غفاری، سه شنبه بیست و نه آذر در مرکز فرهنگی شهر کتاب گرد آمدند تا کتاب «زبانشناسی و رمان» نوشته «راجر فاولر» را معرفی کنند. کتاب مذکور را محمد غفاری ترجمه و نشر نی چاب و منتشر کرده است. زبانشناسی و رمان، یکی از آثار کلاسیک در حوزه نقد و تحلیل رمان است. این کتاب بر سه نظریه اساسی استوار است که شرح آن در ادامه میآید.
زبان، ابزار نقد رمان!
دکتر نجومیان در ابتدای نشست، شرح مختصری در معرفی کتاب زبانشناسی و رمان و فعالیتهای مولف آن، راجر فاولر و حوزه تاثیرگذاری او ارائه کرد: با کتابی مواجه هستیم که یک زبانشناس درباره ادبیات و روش نقد ادبی نوشته است. راجر فاولر در حوزهی زبانشناسی در انگلستان مطرح بوده و چندین اثر بزرگ و مهم در حوزهی نقد زبانشناسی به یادگار گذاشته است، نکتهی جالب توجه دربارهی او این است که زبانشناسی را با سبکشناسی و نقد ادبی در هم آمیخته و از این رو صاحب موقعیتی خاص است. فاولر در حوزهی نقد زبانشناسی در دههی هفتاد از بسیاری جهات یک نویسنده و متفکر پیشرو محسوب میشده است. میتوان ادعا کرد که سبکشناسی اجتماعی و همچنین تحلیل انتقادی گفتمان، حوزههایی هستند که بسیار به فاولر مدیوناند. یعنی افرادی مثل نورمن فرکلاف در انگلستان با بهره گیری از میراث تفکر فاولر مطرح شدهاند. او چند کتاب مهم دارد، از آن جمله میتوان «نقد زبانشناختی» را نام برد که در آن متد یا روشی را برای نقد ادبی مطرح کرده است. مهمترین کتاب او که با چند تن از همکارانش نوشته، «زبان و کنترل» است این اثر بسیار مهم در سال ۱۹۷۷ نوشته شده و هرگاه صحبت از تحلیل انتقادی گفتمان به میان میآید، از آن نام برده میشود.
نظریهی منتهی به عمل
غفاری مترجم کتاب زبانشناسی و رمان، در معرفی این کتاب گفت: این کتاب را انتشارات راتلج در مجموعه «بیانهای تازه» منتشر کرده است. این مجموعه در استقرار و ترویج نقد ادبی در غرب و فضای دانشگاهی آنجا تاثیر به سزایی داشته است، اما متاسفانه از حدود چهل عنوان کتاب این مجموعه تنها در حدود چهار یا پنج عنوان به فارسی برگردانده شده است. کتاب مورد بررسی در سال ۱۹۸۳ بازچاپ شده است. در چاپ جدید، تنها مولف کتابنامهی آن را روزآمد کرده و متن کتاب تغییری نکرده است. از آنجا که دانشجویان زبانشناسی با اصطلاحات و مفاهیم نقد ادبی آشنایی زیادی ندارند و همینطور دانشجویان ادبیات با اصطلاحات زبانشناسی، و از دیگر سو کتاب مرجع و جامعی در هیچ یک از این حوزهها به زبان فارسی موجود نیست، تصمیم گرفتم واژهنامهای تشریحی تدوین و به انتهای کتاب اضافه کنم. من اصطلاحات و واژهها را آن گونه تعریف کردهام که در این کتاب به کار رفتهاند، نمایه آخر کتاب هم توصیفی است تا در حد مقدور خوانندگان را از مراجعه به کتابهای مرجع بینیاز کنم.
غفاری در شرح درون مایههای کلی کتاب زبانشناسی و رمان گفت: رویکرد مولف دراین اثر ساختارباورانه یا ساختارنگرانه است هرچند که خود مدعی است که الگویی برای نقد داستان التقاطی و آمیزگرانه ترتیب داده است. در واقع او سعی کرده با استفاده از نظریات مختلف زبانشناسی و نقد ادبی الگوی جدیدی برای نقد روایتهای داستانی منثور پیشنهاد کند. فاولر از نظریهی دستور زبان گشتاری زایشی چامسکی، زبانشناسی نقش نگر مایکل هالیدی، نظریههای ولادیمیر پراپ دربارهی دستور زبان روایت، نظریه بینامتنیت ژولیا کریستوا، برخی یافتههای حوزهی روایتشناسی گفتمان محور، مثل مساله انواع دیدگاهها در داستان یا بازنمود اندیشه و گفتار شخصیتها از سوی روایتگر، نظریهی طبقهی اجتماعی و رمزگانهای برنستاین و تا حدودی هم ایده گفتگویی باختین استفاده کرده است. مولف در بخشی از کتاب به بررسی سطح داستان در روایتها پرداخته اما معتقد است که تمرکز ناقدان زبانشناس باید بر جنبههای گفتمانی روایت باشد. منظور از داستان و گفتمان همان تمایز اساسی است که روایتشناسان بین مواد اولیه روایت و نسخه نهایی رمان قائل میشوند، یعنی بازگفت نهایی نویسنده از مواد اولیه.
وی افزود: فاولر مدعی است الگویی که در این کتاب پیشنهاد کرده، میتواند مبنایی باشد برای پژوهشهای بیشتر در این حوزه و معتقد است استفاده از دستاوردهای شاخههای جدید زبانشناسی، در زمان خودش مثل زبان روانشناسی، زبان جامعهشناسی و گفتمانکاوی میتواند بسیار در این زمینه مفید باشد. در عمل هم این اتفاق میافتد و بعدها او خود یکی از کسانی است که از دستاوردهای این حوزه استفاده زیادی کرده است.
غفاری ضمن اشاره به رای فاولر، کتاب مورد نقد را به جز هالیدی و چامسکی، تحت تاثیر روایتشناسان فرانسوی دانست و گفت: آنچه او در زمان خودش روایتشناسی مینامد، در واقع همان دستور زبان روایت است، چراکه در دهه هفتاد میلادی آنچه را که امروز روایتشناسی گفتمان محور مینامیم، چندان شکل نگرفته بوده است، به همین خاطر میتوان گفت در آن زمان روایتشناسی در کل، عبارت بود از دستور زبان روایت که همان الگوهای نظری افرادی چون تودوروف، گره ماس، برمون و دیگران است. به هرحال تاثیر این روایتشناسان بر فاولر در دو فصل اول این کتاب کاملا مشهود است. اما مطالب فصلهای سوم و چهارم در واقع همان است که ما امروز تحت عنوان روایتشناسی گفتمان محور از آن یاد میکنیم. به اعتقاد من مهمترین مباحثی که در فصول سوم و چهارم مطرح میشوند به انواع دیدگاهها در داستان، صدای روایتگر، رابطه روایتگر با شخصیت و بازنمود اندیشه و گفتار شخصیتها از طریق روایت گر در داستان مرتبط است.
غفاری به نوعی تحلیل ساختاری، تحت عنوان پیشنهاد صریح فاولر در کتاب زبانشناسی و رمان اشاره و خاطر نشان کرد: این تحلیل ساختاری میتواند مبنایی باشد برای بررسی جامعهشناختی ادبیات داستانی؟ جالب توجه است که فاولر در طول کتاب، این دو رویکرد به طور نسبی مجزا را در کنار هم به کار گرفته زیرا معتقد است که اثر ادبی در نهایت باید در بافت اجتماعی و فرهنگی خود نقد شود، چراکه معناها و محتوایی که نویسنده با استفاده از روساختهای مورد نظرش بیان کرده است در نهایت متعلق به نظامی اجتماعی و عرفی هستند، که همان نظام رمزگانهای مشترک میان افراد یک جامعهاند، خلاقیت او در این است که این دو رویکرد مجزا، اگر نگوییم متناقض را در کنار هم به کار برده و مکمل یکدیگر میداند.
وی قیاس ساختار رمان با ساختار جمله در کتاب فاولر را ویژگی دیگر آن دانست و تاکید کرد: این نظریه به این معناست که در واقع روساخت جمله میتواند برابر باشد با متن یک داستان که مجموعهای از جملههاست. از دیگر سو ژرف اخت جمله همان درونمایهی داستان است یعنی قیاسپذیر است با آن، و حالتمندی جمله برابر میشود با ویژگیهای گفتمانی داستان مثل لحن و موارد دیگر.
غفاری، سپس کارکرد نقد زبانشناختی در کتاب زبانشناسی و رمان را شرح داد: صرفا تحلیل یا توصیف فرم و ساختار متن داستان کارکرد نقد زبانشناختی نیست، بلکه این نوع نقد فرم و ساختار متن را هم تفسیر میکند. به اعتقاد من از این جهت میتوان گفت که نقد زبانشناختی آن چنان که مد نظر اوست در واقع هم رویکردی توصیفی و تحلیلی است و هم رویکردی تفسیری. این نکته در واقع یادآور همان نکته جدایی ناپذیری فرم و محتواست که هم در دستور زبان گشتاری مطرح بوده و هم در سبکشناسی و دیگر رویکردهای نقادانه زبان محور.
وی در پایان خاطرنشان کرد: الگوی نظری این کتاب را نه فقط در تحلیل متنهای ادبی بلکه در تحلیل کلیهی متون به کار میرود. مطابق باور فاولر همه متنهای کلامی، ساختار متنی و گفتمانی دارند که میتوان آنها را با نظریههای زبانشناختی و نقد زبانشناختی تحلیل و توصیف و تفسیر کرد. بنابراین میتوان گفت به لحاظ زبانی متنهای ادبی تفاوت چندانی با متون غیرادبی ندارند. این همان ایدهای است که امروز به عنوان یکی از اصول سبکشناسی جدید محسوب میشود و مبنای کار پتر وردانک در کتاب مبانی سبکشناسی هم هست. وردانک در آن کتاب سبک را مختص آثار ادبی نمیداند و معتقد است که هر نوع متنی شیوه بیان و سبک خاص خود را دارد و میتوان آن سبک را شناسایی کرد. لذا میشود نتیجه گرفت که جدایی ناپذیری فرم و محتوا ویژگی کل زبان است و نه فقط متنهای ادبی.
گسترهی محدود یک جمله!
شعیری ترجمه کتابهای حوزه زبانشناسی، آمیخته با ادبیات و نقد را دشوار ارزیابی و به شرح دلایل آن پرداخت: در این دست آثار مترجم با مباحث بینارشتهای مواجه است، از این رو کاری بس دشوار در پیش دارد. دلایل دیگری نیز در این دشواری دخیل هستند از آن جمله میتوان به این نکته اشاره کرد که مفاهیم پیش روی مترجم در این گونه آثار در طول زمان صیقل خورده و هم به لحاظ محتوا، شکل و روش توسعه یافتهاند. اما ترجمه پیش رو بسیار روان و شیواست.
وی ایراداتی را از نقطه نظر صوری و شکلی بر ترجمه وارد کرد: با توجه به آمیختگی مباحثی چون زبان، ادبیات وگاه فلسفه در این کتاب، مطلوبتر میبود اگر معادل واژگان تخصصی در پاورقی آورده میشد چراکه این واژهها در طول زمان تغییر کردهاند و مترجمان مختلف معادلهای مختلفی برای آنها تعریف کردهاند، به این ترتیب خوانش متن برای مخاطبان دشوار نمینمود. مورد دیگر نیز متوجه نمایهای است که در پایان کتاب از انگلیسی به فارسی آورده شده است. واژگان این نمایه داخل متن فارسی هستند، بنابراین نمیتوان به راحتی واژههای داخل متن را در نمایه یافت. بهتر این بود که این واژه نامه به صورت دوسویه آورده شود. البته مترجم واژه نامهای توضیحی به کتاب افزوده که فارسی به انگلیسی است. به طور معمول در چنین کتابهایی نمایه دو زبانه و یا سه زبانه است.
شعیری افزود: گاه در کتاب واژگانی استفاده شده است که به زعم من ابهام آمیز هستند؛ به عنوان مثال در صفحه ۱۳ به جای ساختارگرایان واژه «ساختارباوران» به کار رفته است. ما میدانیم که وقتی ساختار اضافه میشود من هم میتوانم ساختار باور باشم و شما هم. یعنی اینکه همه ما میتوانیم به ساختار باور داشته باشیم ولی ساختارگرا نباشیم، میتوانیم در حوزه ساختارگرایی کار نکنیم، تولید نظریه ساختار گرا نکنیم، ولی ساختار باور باشیم؛ بنابراین این واژه مناسب به نظر نمیرسد. ساختارگرایان فرانسوی کسانی بودند که این مکتب را بنیان نهادند و حول و حوش آن نظریهپردازی کردند، ولی باور از حوزه آنها خارج است. از این دست واژگان به نمونههای متعددی میتوان اشاره کرد برخی خوب هستند ولی برخی کمی ثقیل به نظر میرسند، مثل نواخت بندی. اشکال دیگر نیز در همین زمینه است، در برخی جاها چند پیشنهاد برای یک واژه وجود دارد، البته شاید این ویژگی اصلی متن باشد. مثال دیگری را هم میتوان ذکر کرد؛ از واژههای منظره بیرونی و منظره درونی استفاده شده، در صورتی که میدانیم در واقع منظور همان زاویه دید است، اما منظره چنین معنایی نمیدهد منظره چشم اندازی است از بیرون، شاید منظر مناسب باشد ولی منظره خیر.
وی پس از طرح مباحثی در رابطه با ترجمه که ذکرشان گذشت نقد خود را درباره کتاب مطرح کرد: میتوان آن را در یک تقسیم بندی کلی به چهار بخش تقسیم کرد. بخش اول به همان ساختگرایی اختصاص دارد، بعد وارد حوزه نقش گرایی شده، سپس حوزه رمزگان برشتاینی را مرود بررسی قرار داده و در آخر وارد حوزه بینامتنیت شده است. برخی از این حوزهها کاملتر و برخی دچار نقایصی هستند. حوزه نقش گرایی کاملتر بیان شده است، اما حوزه ساختارگرایی از آنجا که ابتدا به سمت ساختارگرایی روسی و بعد به سمت ساختارگرایی فرانسوی میرود بسیار ناقص مطرح شده، در واقع در حد یک اشاره، بسیار گذرا و نامفهوم است. در صفحه ۴۷ در جایی که مولف از سازمایههای متنی سخن میگوید، ساختارگرایی را این چنین تعریف کرده است: «هر جمله یک رو ساخت دارد، از گشتارهای یک ژرف ساخت معنایی تشکیل شده است، خود از سازهای حالتمند و سازهای گزارهای ساخته شده است، سازه گزارهای بر یک خبر اساس یافته است که با یک یا چند اسم در نقشهای گوناگون همراه میشود.»
یعنی کتاب کل ساختارگرایی را به این الگو محدود کرده است، بنابراین مخاطب از جمله تجاوز نمیکند، در واقع میتوان گفت که فاولر علی رغم اینکه تلاش خوبی را صورت داده تا زبانشناسی را به ادبیات نزدیک کند، همچنان تحت کنترل و سیطره دیدگاههای زبانشناسی نحوی قرار دارد و بسیار جمله گراست.
شعیری در تایید این مدعا به صفحه ۴۸ کتاب اشاره و تاکید کرد: وقتی از پراپ به عنوان مبنای ساختارگرایی فرانسه میگوید، تنها اکتفا میکند به نام بردن تعدادی از کنشگرها مثل قهرمان، بد نهاد، یاری رسان، چهره آماج و از این دست، بعد وقتی به گرماس میرسد بازهم به مفاهیمی چون کنشگر، کنشپذیر، بهرهور، واسطه، مقصد و مکان بسنده میکند، یعنی معرفی ساختارگرایی فرانسه را محدود کرده است به معرفی تعدادی اصطلاح و واژه. البته فاولر به حوزه نقد گرماس هم وارد شده و معتقد است که در آثار او تحول کنشگرها در نظر نگرفته نشده و این در صورتی است که نظام ساختاری گرماس و پراپ مبتنی است به کنشگرها. البته این نقد هم واقعیت ندارد چراکه گرماس در دهه هفتاد و بعد از آن در تحلیل کتاب موپاسان وقتی نظام ساختارگرای خود را که مبتنی بر حرکت کنش گران است مطرح کرده، به کنشگرها پرداخته و ما میبینیم که همواره در طول کتاب تحولات بسیار عظیمی را چه از لحاظ فرمی، ساختاری و صوری و چه از لحاظ ژرف ساخت، مطرح کرده است، کنشگرها در تعامل با هم هستند، در گفتگوی با هم هستند، از تک صدایی برون میآیند و دچار چند صدایی میشوند، نظام معنایی آنها معنا مییابد، تغییر معنا جهتهای متفاوت به داستان و شخصیتها میدهد و در نهایت ما میبینیم که جریانی دینامیکی وجود دارد که مرتب در حال تحول است و این تحول با تعامل بین سوژهها و ابژههایی که کنشگرها با آن مواجه هستند شکل میگیرد و خارج از آن نمیتواند شکل بگیرد. این کتاب این مسائل را نادیده گرفته و خوب بیان نکرده است.
وی در شرح مفهوم چشمانداز که در بخشهای بعدی کتاب مطرح شده، گفت: تمام صفحاتی که به این بحث اختصاص دارد در نهایت منجر میشود به طرح سه دیدگاه ژنت که در واقع میتوان گفت پیشنهاد کتاب است مبنی بر اینکه بتوانیم از حلقه محاصره جمله نهادی و جمله گرایی نجات یابیم، یعنی دستور العملی است مبتنی بر استفاده از رمزگان گسترده و رمزگان محدود که البته امروز بحثی بسیار پیچیده است.
شعیری در انتها به آخرین بخش کتاب که اشاره دارد به مفهوم بینامتنیت پرداخت: در واقع این حرف آخر کتاب و یا پیشنهاد آن برای عبور از جمله است که آن هم برای امروز بسیار محدود است: «حرف اصلی من این است که ساختارهای متنی نمایانگر الگوهای ارتباطی و سامانه دانش موجود در باهمستانیاند که متن و خوانندگانش را ایجاد کرده است و همچنین نشاندهندهی الگوهای کنشاند، از جمله گفت کنشهای نویسنده و فراگرد رمز گشایی خواننده، برای اینکه این مقوله را بهتر درک کنیم به ایده بینامتنیت باز میگردیم، بینامتنیت یعنی اینکه هر اثر از تکههایی از آثار پیشین تشکیل شده است، مانند لوحی که نوشتههای روی آن یک یا چند بار پاک و بازنویسی شدهاند ولی اثر آنها همچنان در نوشته تازه باقی است.»
بنابراین پیشنهاد یا حرفی که کتاب برای ما دارد، بینامتنیت است و این مفهوم را به همراه چند نمونه و مثال توضیح داده است. در نتیجهگیری باید بگویم که زبانشناسی و رمان برای کسانی که میخواهند وارد حوزه مطالعات زبانشناسی و زبانشناسی متن بشنود، به عنوان یک کتاب کلاسیک و بنیادی و مبنا بسیار مطلوب است.
جسارت، ضرورت بدعت
ساسانی در ابتدا توضیحاتی حول اهمیت فاولر و آثارش در حوزه مورد بحث، ارائه و تصریح کرد: او در بحث ارتباط زبانشناسی، به خصوص بحثهایی که مربوط میشوند به تحلیل گفتمان و آغاز رویکرد تحلیل انتقادی گفتمان که در ابتدا به عنوان زبانشناسی انتقادی شناخته میشد و بعدها جای خود را به تحلیل انتقادی گفتمان داد، از اهمیت به سزایی برخوردار است. فرکلاف متاثر از فاولر است به ویژه کتاب «زبان در خبر» او اساس و بنمایهی کارهای فرکلاف است. فاولر نیز در آن کار بسیار متاثر است از هالیدی، یعنی میتوان گفت تحلیل انتقادی گفتمان، زبانشناسی انتقادی، نشانهشناسی اجتماعی، زبانشناسی بومشناختی و حوزههای جدیدی که امروز مطرح هستند، اغلب متصلاند به کارهای هالیدی.
ساسانی در ادامه به شرح اهمیت و ویژگیهای کارهای تلفیقی پرداخت: رویکرد تلفیقی، خوب است ولی خطر هم دارد به ویژه وقتی که رویکردهای متنوع در کارهای مورد نظر لحاظ شده باشند. فاولر چنین جسارتی را به کار برده است. او در آن دوره بحثهای زبانشناسی ساختاری، زبانشناسی نقش گرا و زبانشناسی زایشی و بحثهایی در رابطه با فرم گرایی فرانسوی و روس را با هم پیوند زده است. برخی از آنها مبانی ناهم خوانی دارند، که به اعتقاد من همین امر باعث بروز خطایی در کار فاولر شده که البته در کتاب نقد زبانشناختی آن را جبران کرده است؛ و آن اینکه نگاه زایشی را وارد کرده که به هیچ عنوان با نگاه نقش گرایی که در این کتاب غالب است همخوانی ندارد، چراکه این دو رویکرد از اساس با هم متفاوتند. رویکرد زایشی به هیچ عنوان زبان را نه تنها در بافت که در متن هم مورد نظر قرار نمیدهد، بلکه آن را در سطح جمله، بافت زدوده مطرح میکند. بنابراین در اصل سراغ ادبیات نمیرود، گرچه برخی در فرانسه هم از بحث کلی ژرف ساخت و رو ساخت استفاده کردهاند، ولی به هر حال ناهم خوانیهایی دارد، از این رو در ادامه کتاب کم رنگ است به ویژه بحث چامسکی. با وجود چنین ایرادهایی به عنوان یکی از اولین کارهایی که صورت گرفته، بسیار جسورانه است. میتوان گفت از دهه بیست و یا سی به بعد با مکتب لندن و پراگ زبانشناسی خود را از ساختگرایی دور کرده است، بسیاری از چیزهایی که سوسور مطرح کرده بود نقد و در کار هالیدی متبلور شد.
وی در ادامه به کتاب «زبان و کنترل» نوشتهی فاولر اشاره و اهمیت آن را شرح داد: این اثر یکی از اساسیترین کارهای اوست که به اتفاق چند تن دیگر نگاشته و به حوزه زبانشناسی اجتماعی اختصاص دارد، از این رو میتوان گفت که فاولر بیش از اینکه در حوزه تلفیق زبانشناسی و ادبیات اهمیت داشته باشد، در حوزهی تحلیل انتقادی نقشی پر رنگ دارد.
ساسانی در انتا به شرح ایراداتی در حوزه ترجمه پرداخت: به خاطر همین ویژگیهای تلفیقی که این نگاه ونظریه دارد به نظر لازم است که این پیشنهاد مطرح شود. میبایست در انتخاب واژهها دقت بیشتری صورت میگرفت، چراکه بسیاری از واژههایی که در این متن استفاده شده واژههایی هستند که امروزه در حوزه زبانشناسی، بحثهای تحلیل گفتمان و نقد ادبی مدرن که دست کم در ایران بیشتر از چهار دهه سابقه دارند، جا افتاده و تعریف شده هستند. واژههایی که به کار گرفته شدهاند، گاه سوء تعبیر به وجود میآورند و خوانشپذیری متن را کم میکنند. از این دست، نمونههای بسیاری را میتوان اشاره کرد، مثل «حالتمندی» و «هم چسبی». به کار بردن چنین واژههایی مشکل را دو چندان میکند و خواننده را دچار دردسر. این برگردان سنجش گرانه صورت گرفته است ولی گاهی معنا را نمیرساند.
اهمیت مضاعف
نجومیان بر ذکر دلایلی دیگر در اهمیت فاولر تاکید کرد: کار مهمی که او در حوزه نقد زبانشناسی کرده، این است که نقد را عملی کرده است. یعنی اینکه متنی را مد نظر داشته باشیم و به طور دقیق بدانیم که میخواهیم با آنچه کار کنیم. گرماس و تودوروف نظریات بیشتری دارند ولی مشکلی که وجود دارد این است که اجرای این مسئله چگونه صورت میگیرد، فاولر این امر را محقق کرده است. در این کتاب ما با انبوهی از مثالها روبهرو هستیم، که البته در چاپ فارسی آن، تمام آنها هم انگلیسی و هم فارسی درج شدهاند و این یکی از نقاط قوت کتاب محسوب میشود. نکته دیگر این است که بحث گفتمان که در این کتاب مطرح شده تفاوت زیادی دارد با آنچه امروز تحت این عنوان مطرح میشود، اما کمک به طرح مسئله نقد اجتماعی در حوزه زبانشناسی و نشانهشناسی بخشهای زیادی ازمتون فاولر و هالیدی را به خود اختصاص داده است.
وی ذکر یک کلیت در باب کتاب مورد نقد را ضروری دانست و افزود: واقعیت این است که بحث اصلی این کتاب تنها یک جمله است، اینکه متون از دید ساختار مانند جمله هستند، در واقع این کتاب با این پیش فرض پیش میرود که هر متنی از لحاظ ساختار همان جمله است، این باعث میشود که فاولر در ابتدا ظرفی را در نظر بگیرد و بعد بخواهد نقد اجتماعی و انتقادی را در آن جای بدهد، این امکان پذیر نیست. به اعتقاد من این ضعف اصلی دیدگاه فاولر است از این جهت در اصل او یک نظریهپرداز نیست، ممکن است در جریان نقد تحلیلی گفتمان، فردی مهم و تاثیرگذار باشد، ولی نمیتواند نظریهپرداز باشد. او به دنبال برخی مسائل و بعد تلفیق آنهاست. واقعیت این است که این مسائل در نقد ادبی بوده است، وقتی فاولر این کار را میکند، انتظار میرود که نتیجهی جدیدی از تحلیلها به دست آورد که به نظر میرسد این امر محقق نشده است. نکته دیگری که نباید فراموش کرد این است که این کتاب در یک مجموعه چاپ شده و کتاب بسیار مهم دیگری هم در آن هست و قبل از این کتاب چاپ شده است، کتاب ترنس هاوکس به نام «ساختارگرایی و نشانهشناسی». آن کتاب اثری کلاسیک است، اگرچه امروز ممکن است بحث تازهای نداشته باشد، اما جالب توجه است که فاولر در کتاب زبانشناسی و رمان بارها مخاطب خود را به آن کتاب ارجاع میدهد. به نظر میرسد که باید آن کتاب در کنار زبانشناسی و رمان خوانده شود تا این دو اثر بتواند یکدیگر را هم پوشانی کنند. نکته دیگری که فاولر خیلی به آن توجه کرده بحث چسباندن ادبیات به زبانشناسی است در این حوزه او با مشکلات زیادی مواجه شده است مکاتباتی بین فاولر و چند زبانشناس دیگر وجود دارد که آنها همه در مقابل در او جبهه میگیرند ولی او رویکرد جسورانه خود را دارد.