گزارش نشست‌ها/گزارش اهدای نخستین جایزه‌ی دکتر مجتبایی
گزارش اهدای نخستین جایزه‌ی دکتر مجتبایی

گزارش اهدای نخستین جایزه‌ی دکتر مجتبایی

گزارش نشست‌ها  - جایزه‌ی دکتر مجتبایی قرار است هر ساله به بهترین پایان‌نامه‌ی دکتری در زمینه‌ی ادبیات فارسی و ادیان و عرفان اهدا شود.

هادی مشهدی: همزمان با ششمین سالروز آغاز فعالیت‌های فرهنگی شهر کتاب، سه شنبه سیزدهم دی، نشستی در این مرکز فرهنگی برای اهدای نخستین جایزه‌ی دکتر مجتبایی برگزار شد. بانیان برگزاری این مراسم دکتر مجتبایی و مرکز فرهنگی شهر کتاب هستند. در این نشست دکتر حداد عادل، دکتر موسوی بجنوردی، دکتر بدرالزمان قریب، دکتر مجدالدین کیوانی، دکتر طهمورث ساجدی، دکتر محمود عابدی، استاد احمد سمیعی‌گیلانی، حجت‌الاسلام دعایی و بسیاری از اهالی فرهنگ و ادب حضور داشتند. آثار ارسال شده در اولین دوره جایزه دکتر مجتبایی را دکتر ضیاء موحد، دکتر حسین معصومی همدانی، دکتر غلامرضا خاکی و دکتر مجتبایی داوری کرده و دبیری این هیات بر عهده‌ی علی اصغر محمدخانی بود. جایزه مذکور به سمیرا بامشکی، فارغ التحصیل دوره دکتری در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی مشهد تعلق گرفت. او اکنون عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد است.
آسیب‌شناسی، ره‌آورد رویکردی فرهنگی
محمد خانی معاون فرهنگی شهر کتاب و دبیر هیات داوران جایزه دکتر مجتبایی، شرحی اجمالی از چگونگی شکل گیری این مراسم، ویژگی‌ها و اهمیت‌های آن عنوان کرد و گفت: فراخوان این مراسم را سال گذشته اعلام کردیم و با استادان این حوزه مشورت کردیم. اما روندی مشکل پیش رو بود چراکه بانک اطلاعاتی مطلوبی در اختیار نبود. به هر روی هیات داوری تشکیل شد و از مجموع آثار ارائه شده که در سال گذشته مورد دفاع قرار گرفته بودند، تعدادی انتخاب و بررسی شدند، در ‌‌‌‌نهایت دو اثر به بخش نهایی راه یافتند که به طبع از این میان یکی برگزیده شد. این رویکرد دستاوردهای زیادی خواهد داشت. از جمله اینکه می‌توان از این رهگذر پایان نامه‌های خوبی که امکان معرفی برای چاپ را ندارند، شناسایی و در اختیار مخاطبان قرار داد، با بررسی این پایان ‌امه‌ها می‌توان وضعیت تحقیق در دانشگاه‌ها را نیز مورد بررسی قرار داد، همچنین می‌توان کمبود‌ها و آسیب‌ها را در حوزه‌های مختلف شناسایی کرد. به نظر می‌رسد این رویکرد را می‌توان از ابعاد مختلف حائز اهمیت دانست.
بخش خصوصی و مهندسی فرهنگی
مهندس مهدی فیروزان، مدیر عامل شهر کتاب ضمن خوش آمد گویی و خیر مقدم به استادان حاضر گفت: این گونه جلسات در شهر کتاب، همیشه باعث افتخار من بوده‌اند، به این دلیل که گمان می‌کنم، در توسعه فرهنگی کشور نقش بسیار تعیین کننده‌ای دارند و این مهم، طی سال‌ها دغدغه ما بوده است، چراکه همه متفکران، توسعه فرهنگی را زیرساخت تمام انواع توسعه می‌دانند. اما هنگامی که بحث از توسعه صورت می‌گیرد، همواره یک سوال قدیمی مطرح می‌شود. آیا توسعه در اختیار دولت است یا اینکه بخش خصوصی هم توان گام برداشتن در این مسیر را دارد؟ شاید سال‌هاست که دانشگاه‌ها دیگر تولید کنندگان علم نیستند. کارخانجات، موسسات و فضاهای دیگر، نیازهایی در حوزه فن آوری دارند و در پی راه حل‌هایی هستند، آن‌ها را به مجامع علمی عرضه می‌کنند و آن مجامع در پی نیاز بخش‌های تولیدی به تحقیق می‌پردازند، به همین دلیل هم بودجه‌هایی کلان در اختیار دانشگاه‌ها قرار می‌دهند، اما دانشگاه‌ها برای تحقیق از عوامل بخش خصوصی استفاده می‌کنند.
وی تاکید کرد: به این جهت امروز وقتی دنیای پیشرفته و مولد علم را مد نظر قرار می‌دهیم، می‌بینیم نهادهای خصوصی بیشتر از نهادهای دولتی در ارتقاء فرهنگ و فرهنگ تحقیق موثرند. امروز بسیاری از جوایزی که در دنیا مطرح می‌شوند و بسیاری از موقوفات، حامی تحقیقات علمی هستند. جوایزی که در دنیا اهدا می‌شوند از سوی موسسات و افرادی هستند که آن‌ها خود در بخش خصوصی فعال هستند، این در حالی ست که در بدنه‌ی دولت‌ها هم فعالیت می‌کنند، برای مثال به طور رسمی در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنند، اما بنیادی را هم در یک حوزه خاص مثل اندیشه یا هنر یا علم تاسیس کرده و در آن فعال هستند، و آن بنیاد مانند یک موجود زنده دور از دست و پا گیری‌های‌های رایج به حمایت از علم می‌پردازد. درست مثل کاری که استاد مجتبایی صورت داده است.
فیروزان در ادامه به تبیین نقش شهر کتاب در شکل گیری این فرآیند پرداخت: این مرکز به عنوان یک نهاد مستقل، غیر وابسته، غیر انتفاعی و عام المنفعه از پیشنهاد دکتر مجتبایی استقبال کرد، چراکه می‌بایست این اتفاق صورت می‌گرفت و اهداف آن محقق می‌شد. چنین اتفاقی می‌تواند در بخش خصوصی صورت بگیرد، در صورتی که بخش دولتی به هیچ روی نمی‌تواند آن را به انجام برساند، به این دلیل که ملاحظات دارد، مقررات دارد و از این دست مشکلات. اما شهر کتاب با انعطافی که در بخش خصوصی دارد، می‌تواند این خدمت را سامان بدهد. فرا‌تر از این مهم، می‌تواند دیگر موسسات خصوصی را تشویق کند به اینکه چنین فعالیت‌هایی را همراهی کنند. تولید، معرفی، نقد و گفتگو در باب علم، اندیشه و هنر هدف شهر کتاب است و بار‌ها عنوان شده، که به اعتقاد من و با توجه به مقدمه‌ای که در نقش و عمل کرد بخش خصوصی گفتم، می‌تواند اینجا محقق شود.
مینی‌مالیسم، پادزهر کسالت
دکتر ضیاء موحد، بررسی آثار هنری را از طریق دو رهیافت می‌سر دانست و آن‌ها را شرح داد: رهیافت معنایی و رهیافت ساختاری. مثنوی از طریق رهیافت معنوی بسیار زیاد مورد بررسی قرار گرفته است. عرفان موجود در آن، معانی ابیات، ماخذ مثنوی از احادیث و اخبار و اینکه داستان‌های آن ریشه در کجا دارند به دفعات بررسی شده‌اند. اما در دنیای مینی مالیستی امروز کمترکسی یافت می‌شود که مثنوی را از ابتدا تا انت‌ها خوانده باشد، چراکه بی‌هیچ تعارفی، خسته کننده است. ابیات وزنی یکنواخت دارند و می‌توان گفت گاهی محکم نیستند، برخی ابیات لزومی ندارند که وزن داشته باشند ولی در آن زمان نوعی از بیان شعر بوده است، اگر بخواهیم داستانی از داستان‌های مثنوی را تعقیب کنیم داستانی را در بطن داستانی دیگر می‌یابیم، تعقیب و نتیجه‌گیری از آن‌ها کاری بس دشوار است.
وی افزود: پایان‌نامه‌ی برگزیده، چفت و بست مثنوی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد، به او می‌گوید که به چه دلیل داستانی در بطن داستان دیگر مطرح می‌شود و اینکه آیا تداعی است؟ تداعی آزاد است؟ آیا ارتباطی با داستان قبلی دارد؟ آیا یک کلمه باعث شده است چنین اتفاقی شکل بگیرد؟ و مسائلی از این دست. اینکه بدانیم این تداعی‌ها چگونه صورت گرفته‌اند نکته مهمی است، و وقتی این مهم را دریافتیم، درمی‌یابیم که بازگشت به داستان چگونه است. انواع مختلفی از روایت گویی در مثنوی وجود دارد. حسن این پایان نامه در این است که آن‌ها را با احاطه کامل به داستان‌ها بیان کرده است. می‌توان گفت داستانی از قلم نیفتاده است. این پایان نامه، نوعی کالبد شکافی مثنوی است، و خوشبختانه وارد مسائل هرمنوتیک و معنا‌شناسی هم نشده است، هرچند برای اینکه ساختار را بیان بکند ناچار گاهی به مباحث معنا‌شناسی هم پرداخته است.
موحد ذکر نکته دیگری را ضروری دانست: همیشه روای مشخص است، اما روایت‌شنو کیست؟ گاهی اوقات راوی خود مخاطب خود است، نمونه اعلای آن را می‌توان در شعر حافظ یافت. در نوع دیگر راوی کسی را مورد خطاب قرار می‌دهد ولی در واقع هر دو یعنی روایت کننده و شنونده یکی هستند، گاهی کسی از بیرون او را مورد خطاب قرار می‌دهد اما در ‌‌‌‌نهایت چون شعر از آن گوینده است، راوی باز خود اوست و این خیلی جالب توجه است. در کار مولوی انواع این نمونه‌ها و حتی بیشتر از این‌ها وجود دارد که نویسنده این پایان نامه به آن‌ها پرداخته و در کارش لحاظ کرده است. سابقه این مساله، به «التفات» مشهور است، التفات از حاضر به غایب، از حاضر به حاضر، از غایب به حاضر و همچنین نمونه‌های متعدد دیگر که به ویژه در آثار مولوی یافت می‌شوند هیچ یک از آن‌ها از نگاه مولف بازنمانده‌اند. در هر صورت بسیار باعث خوشحالی است که برای اولین بار چنین کاری در مورد مثنوی انجام شده است.
گذار ناتمام
دکتر حسین معصومی‌همدانی، دیگر عضو هیات داوری این مراسم، وضعیت فعلی آموزش ادبیات در ایران را دچار مفهوم گذار دانست و تصریح کرد: مفهوم دوران گذار را سال‌هاست می‌شنویم و فکر می‌کنم سال‌های آتی هم آن را خواهیم شنید. ولی به گمان من آموزش ادبیات در وضعیت فعلی خود به واقع در دوران گذار است. به این معنا که آموزش ادبیات به آموزش علم ادبیات در حال گذار است. آموزش ادبیات در ایران یکی از خوش سابقه‌ترین رشته‌های علمی است، چراکه برخی از بزرگ‌ترین ستون‌های فرهنگی ما در جریان تاسیس دانشگاه تهران به دانشکده ادبیات رفتند و نسل‌هایی را پرورش دادند که نسل بعدی آموزگاران ما در این حوزه هستند، آن‌ها در بطن ادبیات فارسی پرورش یافته‌اند و احاطه‌ی کم نظیری بر میراث تاریخی و فرهنگی و به ویژه ادبی ما داشته‌اند. امروزه ما شاهد پرورش نسل دیگی هستیم. نسلی که بر خلاف آن بزرگان و کسانی که پیرو آن‌ها بودند، آن میزان اطلاع را از این ادبیات ندارد، ولی در معرض بسیاری نظریه‌ها و مکاتب ادبی ست که درباره‌ی نحوه‌ی نگرش به ادبیات صحبت می‌کنند، غالب آن‌ها در کشور ما با ترجمه معرفی شده‌اند.
وی تاکید کرد: در بسیاری از رشته‌ها، این جریان‌های فکری و مباحث نظری، خود موضوع پایان نامه قرار می‌گیرند. اینکه ما از سنت دیرینه‌مان و سنتی که اساس آن بر شناخت عمیق و درونی ادبیاتمان است با نظریه‌های جدید، تلفیق ایجاد کنیم، رویکردی است که کمتر دیده شده است. این کاری ست دشوار، چراکه بسیاری از این نظریه‌های ادبی از زمینه فرهنگی دیگری بر می‌آیند، نظریات این چنینی مثل نظریات علمی نیستند که در همه جا کاربردی یکسان داشته باشند. استفاده متعادل و به جا و درعین حال واننهادن و فراموش نکردن میراث تحقیقی که در واقع وجه امتیاز ادبیات فارسی در ایران است، کاری ست بس دشوار. من گمان می‌کنم که این رساله یکی از نمونه‌های موفق در کاربرد این نظریه است، در عین حال که در آن افراط نشده است. این نشان می‌دهد که نسل دیگری در حال ظهور هستند که به معنای گذشته ادیب نیستند، اما عالم ادبیات هستند و به طبع نسل دیگری را پرورش خواهند داد. امید است که در جریان این گذار ادبیات خود تحت تاثیر واقع نشود.
آسیب‌های فرهنگی، فرا روی علم
دکتر تقی پورنامداریان، استاد مشاور سمیرا بامشکی که در این جلسه حاضر نبودند، متنی را در اختیار هیات داوران قرار داده بودند، که در این متن آمده است: بسیار خوشحالم که پایان‌نامه‌ی دکتری خانم سمیرا بامشکی تحت عنوان «تحلیل روایت‌شناسانه‌ی داستان‌های مثنوی» نخستین پایان‌نامه‌ای است که نخستین جایزه‌ی استاد فتح‌الله مجتبایی را در رشته‌ی ادبیات نصیب خود کرده است.
خانم دکتر بامشکی باید افتخار کند که جایزه‌ای را می‌برد که به نام یکی از نام‌آور‌ترین و ارجمند‌ترین استادان در حوزه‌ی ادبیات است و نیز باید بر خود ببالد که داورانی رساله‌ی او را ارزیابی کرده‌اند که در صلاحیت و انصاف آنان جای هیچ تردیدی نیست. بنده نیز در جلسه‌ی دفاع این پایان‌نامه در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد اشاره کردم که خانم بامشکی در شمار یکی از بااستعداد‌ترین، کوشا‌ترین و صبور‌ترین دانشجویانی است بنده در طول معلمی با آنان آشنایی داشته‌ام، سرعت فهم و نظم فکری و وسواس در هر چه بهتر و عمیق‌تر نوشتن رساله سبب می‌شد، هر ایراد و اشکالی را به دقت گوش کند و در صورت لزوم هر مبحثی را چندین بار بازنویسی کند.
بنده به سهم خود از بانیان این جایزه و تصمیم مبارک و بسیار پسندیده‌ی آنان در اختصاص دادن این جایزه به پایان‌نامه‌های دکتری بسیار مسرور و متشکرم، باشد که دانشجویان دوره‌ی دکتری بکوشند که رساله‌ای بنویسند که در خور برخورداری از افتخار معنوی این جایزه باشد.
متاسفانه در این روزگار، فرصت‌طلبی، منفعت‌اندیشی و دل‌بستگی به هیاهوهای تبلیغاتی سبب شده است که سرقت ادبی و شعبده‌بازی در کتاب‌سازی، هرج و مرج ادبی و فرهنگی بی‌سابقه‌ای را به وجود بیاورد که اگر به سامان آوردنش محتمل باشد، چشم‌اندازش چندان دور است که به کلی ناامیدکننده است. جای بسیار تاسف است که بدون هیچ احساس شرمی بعضی از استادان و دانشجویان بی‌آن‌که اندیشه‌ی حرمت ادب وشان خود را داشته باشند از نوشته‌های دیگران خواه کتاب و مقاله باشد و خواه جزوه و رساله بی‌هیچ اشاره‌ای، به اصل، به صورتی گسترده، پنهان و آشکار، سوء استفاده می‌کنند و دریغا که کار چنان بیخ پیدا کرده است که نوشتن رساله و مقاله را در شمار خدمات دانشجویی هم تبلیغ می‌کنند. دارالعلم‌ها چنان دارالتجاره‌هایی شده‌اند که گاهی استاد برای کسب امتیاز مقاله و رساله‌ی دانشجوی را به اسم خود چاپ می‌کند و تا شست کسی خبردار شود امتیاز لازم را برای ترفیع و ارتقاء ربوده است.
این همه که البته حکایت درازی دارد، کار ارزیابی را دشوار می‌کند. چون به دشواری در این بلبشو می‌توان دریافت چه مقدار از کتاب یا رساله‌ای از آنِ نویسنده است و چه مقدار از آن دیگران. وقتی معیار همه چیز پول شد و کتاب و رساله‌ هم مال‌التجاره‌ای که فقط به سود مادی‌اش باید اندیشید، آن‌وقت انتظار نباید داشت که کسب آسان مال، جای حقیقت‌جویی دشوار و اندیشه‌ورزی جانکاه را نگیرد.
بنده نیز جزئی از این جریان نامبارک‌ام اما آن‌چه می‌گویم پشتوانه‌ی تجربی حداقل سی‌ساله دارد. بعضی از ما استادان حتا تا روز دفاع رساله وقت پیدا نمی‌کنیم رساله‌ای را حتا تورق کنیم، راهنمایی و مطالعه که جای خود دارد. حتا راست می‌خواهید بعضی از ما تا روز دفاع هم از استاد راهنما بودن خود هم بی‌خبریم!
 خوب! در این غوغای بی‌سر و بن چه عجب اگر آدمی هزار صفحه رساله بنویسد و به سختی بتوان چند جمله‌ی معنی‌دار از انبوهِ و الذاریات آن استخراج کرد! یک بار کپی رساله‌ای را که دفاع شده بود، بی‌اسم و رسم نویسنده‌اش برای‌ام فرستادند تا ارزیابی کنم. با ارفاق و کمال تواضع بیشتر از نمره‌ی پنج دلم راضی نشد به آن رساله بدهم، نه آن‌که دانش حقیر از دانش نویسنده بیشتر بود، بلکه برای آن‌که نویسنده خود چیزی ننوشته بود که بنده آن را ارزیابی کنم. بعد مدتی وجدان‌ام ناراحت بود که در این روزگار وانفسای ادبی تو را چه به این‌که دنبال حق و انصاف باشی!؟ یک ماهی‌ گذشت اتفاقا دیداری دست داد با استاد شفیعی‌کدکنی. حرف از دانشگاه و دانشجو و رساله‌های دکتری افتاد. گفت: چند روز پیش رساله‌ای را برای ارزیابی فرستاده بودند، به آن نمره‌ی سه دادم، متعجبم چطور می‌شود هفتصد، هشتصد صفحه رساله نوشت و هیچی نگفت!
منظورم البته نیست که در دانشگاه‌های کشور رساله‌های خوب و قابل تامل نوشته نمی‌شود بنده رساله‌های متعددی را می‌توانم نام‌ ببرم که مانند همین رساله‌ی خانم بامشکی باارزش و قابل تامل و حاوی نگاهی نو و تحقیقی به قاعده بوده‌اند، اما متاسفانه این پایان‌نامه‌ها نیز در جلسه‌های دفاع به سبب ملاحظات دوستانه و تعارفات معمول و بی‌معنی‌‌‌‌ همان امتیازی را کسب می‌کنند که رساله‌های بی‌ارزش و سخیف. از همین جاست که ارزیابی رساله‌ها در خارج از جلسه‌های دفاع و ملاحظات و مناسبات بی‌ربط و علم‌ستیز توسط افراد باصلاحیت و به دور از تعارفات رایج، کاری بسیار گران‌قدر و شایسته، و عین عدل و انصاف و دفاع از حق است.
بنده از صمیم دل به استاد ارجمند آقای دکتر مجتبایی که بانی این قدم خیر ـ که خدای‌اش استقامت دهدـ بوده‌اند، تبریک می‌گویم و برای داوران دانشمند و همکاران نیک‌خواهی که در به سامان رساندن این بنیاد ادب‌پرور کوشش کرده‌اند آرزوی سلامت و توان بیشتر برای خدمت فرهنگی را از خداوند مسالت دارم و از این‌که به سبب وقت پزشک، نتوانستم در این جلسه حضور پیدا کنم از همه‌ی کسانی که بخت حضور در این جلسه داشته‌اند، پوزش می‌خواهم.
اجتماع محاسن
غلامعلی حداد عادل ضمن تاکید بر اینکه در باب رساله برگزیده سخن نخواهد گفت، چراکه از جزئیات آن مطلع نیست، درباره‌ی شخصیت فرهنگی دکتر مجتبایی و همچنین اهمیت برگزاری چنین مراسمی چنین گفت: او هم اهل فضل است، هم اهل فضیلت، هم مردی با همت و هم مدیری پر تلاش. دانشمندان ما به طور معمول همه‌ی محاسن را در خود جمع ندارند، برخی علم دارند اما در بیان علمشان روشمند عمل نمی‌کنند، مدیریت دانش ندارند، برخی این دو حسن را دارند ولی مشکلاتی نیز دارند که انسان در سر و کار با آن‌ها متوجه می‌شود، ‌‌‌‌ همان مسائل بین ما و آن‌ها فاصله می‌اندازد. بر خی دیگر از نظر اخلاقی و علمی انسان‌های خوبی هستند، اما کاری به کار مملکت و جامعه ندارند، در واقع همت مدیریت ندارند. مجتبایی عیبب‌هایی را که شرح ندادم، ندارد و این حسن‌ها که گفتم، به تمامی دارد. او سال‌ها در خارج از کشور، در پاکستان و هند برای گسترش فرهنگ ایران و ادبیات ایران زحمت کشیده و مدیریت کرده است، مرکز فرهنگی و مرکز تحقیقات زبان و ادب فارسی را در کشورهای مذکور احداث کرده است. اگر امروز ما در آن مراکز اتفاقی صورت می‌دهیم، در واقع به برکت تلاش اوست.
وی این مراسم را از چند جهت شایسته تقدیر دانست: این کار در حوزه علوم انسانی و در ادبیات صورت گرفته است، در رشته‌های صنعتی و علمی و موسسات اقتصادی جوایز فراوانی داده می‌شود ولی در حوزه علوم انسانی چنین اتفاقاتی صورت نمی‌گیرد، اختصاص یک جایزه، آن هم به نفقه خود او به علوم انسانی و ادبیات قبل از اینکه تشویق یک شخص و یک دانشجو باشد، تشویق و کمک به یک رشته‌ی فرهنگی است. از این جهت وظیفه همه ماست که او را مورد قدردانی قرار دهیم. حسن دیگر کار دکتر مجتبایی در این است که از این رهگذر معلوم می‌شود که جایی و کسانی در این کشور هستند که پایان نامه‌های خوب را از پایان نامه‌های بد تمیز می‌دهند، ترازو و محکی برای تشخیص سره از ناسره وجود دارد.
حداد عادل در ادامه سخنانش ضمن اشاره‌ای بر مثنوی، رویکرد رساله مذکور را مطلوب و پر اهمیت ارزیابی و تاکید کرد: من چند سالی است که به طور مستمر آثار مولانا را مطالعه می‌کنم، از این رو توجهم به این نکته جلب شده است که به طور قطع مولانا طرحی در ذهنش داشته و بر اساس آن آثارش را خلق کرده است. یعنی ما باید قبول کنیم که مردی بزرگ چون او اندیشه خود را مدیریت می‌کرده است. درک این طرح و نقشه کاری دشوار، مهم و بایسته است و من به همین اندازه در این باب اکتفا می‌کنم. خوشحالم که رساله‌ای با توجه به جنبه‌ای از جنبه‌های ذهنی مولانا تهیه شده که انتقال از یک روایت به روایت دیگر را تبیین کرده است، بی‌صبرانه مشتاقم که بتوانم آن را مطالعه کنم.
تلاش‌های مضحک و شرم‌آور
دکتر مجتبایی نیز بر اهمیت کار بامشکی و نوع نگاه ویژه‌اش تاکید کرد: در این رساله، جهت یافتن رشته‌هایی که داستان‌های مثنوی را به هم پیوند می‌دهند، تمام این اثر سترگ خوانده شده و کاری تازه صورت گرفته است. داستان‌های مثنوی در ظاهر به هم پیوند ندارند در حالی که چنین نیست بین آن‌ها رشته‌هایی هستند که آن‌ها را به هم متصل می‌کنند، این پیوند‌ها بسیار منطقی هستند. نویسنده بسیار دقیق مثنوی را خوانده و از این زاویه نگاه کرده است، این رشته‌ها را یافته و در بسیاری از موارد موفق بوده است.
وی چرایی رویکرد خود در اهدا‌ی این‌جایزه را چنین شرح داد: قرض من از ارائه‌ی چنین پیشنهادی که به همت شهر کتاب هزینه‌های جانبی آن تامین و در ‌‌‌‌نهایت محقق شد، این است که در رشته‌های دیگر پاداش‌هایی در نظر گرفته می‌شوند حال آنکه امروز علوم انسانی و به ویژه ادبیات نه تنها در ایران که در دیگر کشور‌ها مهجور مانده است. به طور کلی پیشرفت علوم جدید موجب شده که علوم انسانی به نحو شایسته مورد توجه قرار نگیرند. من می‌خواستم به نوعی کوشش‌هایی که در این حوزه صورت می‌گیرند، در معرض توجه قرار دهم.
مجتبایی به برخی از آسیب‌های کیفی در سیستم آموزشی و دانشگاهی نیز اشاره کرد: رساله‌هایی که نوشته می‌شوند‌‌گاه مضحک هستند و شرم آور، کمتر رساله‌ای نگاشته می‌شود که مخاطب را تا آخر به دنبال خود بکشاند و ترغیب کند، امروز رساله به کالایی تجاری بدل شده و خرید و فروش می‌شود و این تاسف آور است و آینده بسیار بدی را متصور می‌شود. آنچه ما می‌توانیم در دنیا به آن افتخار کنیم همین ادبیات و تاریخ و فرهنگمان است که اگر به بازیچه بدل شود مصیبت بار خواهد بود. امیدوارم متعاقب این اتفاق به فرهنگ و ادب کمک شود. به اعتقاد من حرمت گذاشتن به اهل قدرت و تجلیل و تکریم آن‌ها به معنای تجلیل و تکریم قدرت است و این فضیلت نیست، اگر اهل ثروت را نیز تجلیل و تکریم کنیم ثروت را تکریم کرده‌ایم این هم فضیلت نیست، ولی اگر اهل علم را تجلیل و تکریم کنیم علم را تجلیل کرده‌ایم. این فضیلت است.
غوطه در روایت
سمیرا بامشکی، نویسنده‌ی رساله‌ی برگزیده، در رابطه با متد و روش کارش توضیحاتی اجمالی ارائه کرد: کار من درباره روایت‌شناسی داستان‌های مثنوی است. عوامل برون متنی می‌توانند در رویکرد ویژه به این متن تاثیرات زیادی داشته باشند، اما من به این مهم اعتقاد دارم که توجه ویژه به مثنوی به عوامل درونی هم بستگی دارد. بررسی متن مثنوی از لحاظ شیوه روایی جایگاهی خاص در آثار کلاسیک ما دارد به واسطه ویژگی‌هایی که منحصر به فرد هستند و در هیچ متن دیگری در حوزه ادبیات کلاسیک ما و به اعتقاد من حتی در ادبیات معاصر هم یافت نمی‌شوند. تداعی آزاد یعنی روایتگری بر اساس تداعی، آن هم در یک گفتمان شفاهی، سطوح روایی متعدد، تداخل و فرو رفتن این سطوح با یکدیگر، سطوح راویان متفاوت، نقش روایت شنو در شکل دهی به پیوند به دلیل عوامل بافتی و گفتمان شفاهی و عدم تشخیص گوینده و مخاطب به دلیل نبود قرائن سجاوندی از آن جمله‌اند. همه این عوامل، متنی را در مقابل ما قرار می‌دهند که در واقع شالوده خود را می‌شکند و بی‌همتاست. روش من بر اساس روایت‌شناسی پساساختگرا یا روایت‌شناسی معاصر است و نه ساختگرا به این دلیل که در این شیوه اگر عوامل روایی را بررسی می‌کنیم می‌خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که متن چگونه مدیریت می‌کند که تاثیری خاص بر مخاطب خود داشته باشد؟ و چرا می‌خواهد چنین تاثیری بر مخاطب داشته باشد؟ من تمام کلان روایت مثنوی را مد نظر داده‌ام به همین دلیل نه تنها داستان‌هایی که در این نسخه عنوان دارند، بررسی کرده‌ام، بل‌که بسیاری از داستان‌های بدون عنوان را نیز تقسیم و تحلیل کرده‌ام. می‌توانم بگویم بدون احتساب مثل‌ها و داستانک‌ها حدود ۳۴۸ داستان را از تمامی جوانب بررسی کرده‌ام، یعنی همه آن‌ها که مربوط به روایت هستند.
وی ادامه داد: مساله مربوط به طرح و پیوند را که به پایان نامه من مربوط نمی‌شد، نیز بررسی کرده‌ام. از این بابت دامنه تحقیق گسترده و مثال‌های فراوانی ارائه شده است، از این رو به لحاظ کمی کار پر حجم شده است ولی به اعتقاد من ضرورت داشت، چراکه خواننده نباید در تئوری‌های صرف سردرگم شود و از دیگر سو این رویکرد باعث جامعیت و قطعیت در نتایج تحقیق شده است.

نظرات [1 ]
بهراد چهارشنبه 21 دی 1390 - 03:11:05
خیلی ممنونم از استاد عزیز و شهر کتاب،آرزوی موفقیت برای خانم با مشکی و اهالی شهر کتاب دارم هم چنین سلامتی برای استاد مجتبایی..
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 9+3

کد مطلب:1512
تاریخ انتشار :چهارشنبه 14 دی 1390 - 10:31:49