گزارش نشستها
- گزارش نشست نقد و بررسی کتاب «وضع بشر»
هادی مشهدی: هانا آرنت در سال ۱۹۰۶ در هانوفر در خانواده یهودی مرفهی از طبقه متوسط چشم به جهان گشود. او در دوران تحصیل درخشان بود ولی به استقلال طلبی و طغیانگری نیز شهرت داشت. با اینکه این خصوصیات دردسرهایی برای او و خانوادهاش به دنبال داشت در سال ۱۹۲۵ با درجهی ممتاز از دانشگاه برلین فارغ التحصیل شد. استاد راهنمایاش در این مقطع مارتین هایدگر بود. دورهی کارشناسی ارشد را زیر نظر کارل یاسپرس به انجام رساند. در رابطه با حیات سیاسی و فلسفی آلمان، یاسپرس نقطه مقابل هایدگر بود. آرنت در ۱۹۶۰ نوشتههای یاسپرس را در کتابی با عنوان فیلسوفان بزرگ گردآوری و چاپ کرد. او در دوران دانشجویی از انعطاف و حال و هوای تازه در فلسفه که در آن زمان به نظام دانشگاهی آلمان روح و جان بخشیده بود بهره گرفت. آرنت در طول تحصیل خود محضر هوسرل را نیز تجربه کرد. او مولف دو اثری است که از بحث انگیزترین آثار فکری غرب در دهههای پنجاه و شصت میلادی به شمار میروند: «سرچشمههای توتالیتاریسم» و «آیشمان در اورشلیم». افکار و شخصیت آرنت در زمان حیاتش هم خصومت شدید دیگران را برانگیخت و هم تایید و پایبندی سخت آنان را. منتقدان او به طور معمول شخص آرنت و آثارش را در تلفیق با هم، به شیوههای مختلف نفی میکردند. یکی از آثار مطرح او وضع بشر است که اغلب آن را دستاورد اصلی آرنت در فلسفه سیاسی میدانند. «مری مک کارتر» در «نیویورکر» گفته است: «این کتاب همچون سرچشمههای توتالیتاریسم قادر است غافلگیر کند، هیجان و دلهره برانگیزد، و عاقبت چون روز، روشن و واضح بنماید».
وضع بشر که مسعود علیا آن را ترجمه و ققنوس چاپ و منتشر کرده است، بیستم دی در مرکز فرهنگی شهر کتاب نقد وبررسی شد. در این نشست مسعود علیا و محمد منصور هاشمی حضور داشتند.
فضیلتها و رذیلتهای ذهنی
دکتر مسعود علیا، شرحی مختصر از سیر فکری هانا آرنت با تاکید بر کتاب وضع بشر ارائه کرد: این کتاب را اگر نگویم مهمترین اثر آرنت است یکی از مهمترین آن هاست؛ کتاب سادهای نیست، دشواری آن را میتوان هم در مقام ترجمه، و هم در حین خواندن احساس کرد. یکی از جهات دشواری وضع بشر متعاقب تلاش نویسنده در جهت طرح ایدههای تازه به وجود آمده، او تقسیمبندیهای متعددی در حیطههای مختلف زندگی ایجاد کرده است، برخی از این تقسیمبندیها، تقابلها و ایدهها، بداعت و تازگی خاصی دارند. از دیگر سو گو اینکه برخی مطالب برای خود نویسنده به خوبی شفاف و روشن نیستند به این معنا که ایده یا ایدههایی به او هجوم آوردهاند، او مسخر آنها شده و نتوانسته بیان مفهومی روشنی برای طرح آنها بیابد، از این رو برخی قسمتها گنگ هستند. ضمن اینکه ما با کتابی مواجه نیستیم که ساختاری استدلالی، مشخص و روشن داشته باشد، ایدههای فراوانی در آن دیده میشود و منتسب کردن آن به عنوانی خاص، اعم از فلسفه، فلسفه سیاسی، جامعهشناسی و یا حتی اقتصاد کاری بس دشوار است.
وی در بسط این مفاهیم گفت: البته تنوع مضامین در کار آرنت به این معنا نیست که ما نتوانیم یک یا چند ایدهای که کما بیش بر این اثر حاکم هستند را تشخیص بدهیم. مدخل مناسبی که میتوانیم برای ورود به این کتاب و همین طور شناخت اندیشه آرنت اختیار کنیم به طور عام بحث نسبت نظر و عمل است، که در واقع یکی از اساسیترین مفاهیم وضع بشر هم هست، به این معنا که مولف به یکی از این دوگانگیها یعنی عمل و نظر پرداخته است. او بر عمل تاکید داشته و مراتب زندگی عمل ورزانه و یا حیات عملی را مد نظر قرار داده است.
علیا ضمن تاکید بر اینکه سرفصل طرح شده یکی از مباحث اساسی در بررسی نظرات و آثار آرنت است، بحث خود را به دو بخش تقسیم کرد. شرح و بسط نسبت نظر و عمل با نگاهی تاریخی و سیر فکری آرنت در مواجه با این مفهوم. وی در شرح چرایی گرایش به چنین رویکردی گفت: غالب آثار او مستقیم یا غیر مستقیم درگیر این مساله هستند. وضع بشر به روشنی به مساله زندگی وقف عمل پرداخته، در «حیات ذهن» با حیات نظری مواجه میشویم، در «سرچشمههای توتالیتاریسم» به نوعی مشاهده میکنیم که چگونه ساختارهای نهادی امکان عمل را از ما سلب میکنند و در آیشمان در اورشلیم با ربط و نسب نظر با داوری و عمل و همین طور ربط و نسبت نظر و شر مواجه میشویم.
وی در ادامه تقابل حیات نظری و حیات عملی را یکی از دوگانههای معروف تاریخ فلسفه خواند و افزود: این مسالهای است که ما خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته با آن درگیر هستیم. به نظر میرسد دست یابی به این آرمان که هم صاحب نظر باشیم و هم صاحب عمل صائب، یعنی نظر و عمل درست را توام داشته باشیم، مغایر با تجربههای ما در عالم واقعیت است. چراکه در برخی موقعیتها مجبور به عمل هستیم قبل از اینکه به بینش ونظر مطلوب دست یافته باشیم، به تعبیر دیگر فوریت و اضطرار عمل مقدم است، در چنین موقعیتهایی عمل نکردن به اعتباری، خود نوعی از عمل است. بر اساس مباحث فلسفه اخلاق اعمال را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: اعمالی که ناشی ارتکاب عمل هستند و اعمالی که ناشی از ترک فعل هستند.
علیا برای ترسیم نسبت نظر و عمل، برخی سوالات مطرح در این رابطه را در بستر تاریخ فلسفه عنوان کرد: نظر مقدم است یا عمل؟ کدام خادم است و کدام مخدوم؟ کدام تابع است، کدام متبوع؟ نظر صفت اساسیتر یا ذاتیتر است یا عمل؟ کدام یک بر دیگری تقدم دارد؟ کمال آدمی در نظر است یا در عمل؟ چه نسبتی بین نظر و عمل برقرار است؟ آیا برای آنکه درست عمل کنیم باید نظر صائب داشته باشیم یا اینکه نظر از بطن عمل بیرون میآید؟ نظر میتواند حاصل تجربه و عملورزی باشد؟ فعالیت نظری نوعی از انواع عمل نیست؟ در فلسفه اخلاق بعضی مطرح کردهاند که در واقع آن چیزهایی که مشمول داوری اخلاقی میشوند، تنها رفتار و کردارهای بیرونی ما نیستند، ما میتوانیم فرایند ذهنی خود را نیز مشمول داوری قرار بدهیم یعنی میتوانیم از فضیلتها و رذیلتهای ذهنی صحبت کنیم، میتوانیم منطق را به شاخهای از اخلاق بدل کنیم و به اعتباری نظر را در بطن عمل بگنجانیم. مساله دیگر این است که آیا آدمی در هر عمل، رکن و هسته نظری و بینش نمییابد؟ ولو اینکه این بینش مدون و تئوریک نشده باشد، تنها بینش و نظری باشد که در بطن کنشهای عملی نهفته باشد، پیشا نظری و پیشا حملی باشد.
وی با ذکر نمونههایی بر تقدم نظر بر عمل نزد فلاسفه متقدم تاکید کرد و ادامه داد: نزد افلاطون نظر کردن در حقیقت اشیا، بالاترین مرتبهای است که فلاسفه میتوانند به آن دست یابند. از این رو نزد افلاطون حکمت دوپاره نشده، بعد عملی و نظری آن با هم ربط وثیقی دارند. اما نزد ارسطو مساله به گونه دیگری است. اوست که کتابهای جداگانهای در باب اخلاق نوشته است. ارسطو در اخلاق نیکوماخوس به رغم اینکه تاکید کرده است که بالاترین نیکبختی در قید نظر است، عمل را هم در نظر گرفته و بر آن تاکید کرده است. اما پس از او نوافلاطونیها باز هم بر تقدم نظر تاکید کرده و جایگاهی بس رفیع برای آن ترتیب دادهاند، چنان که مفهوم صدور افلاطونی متعاقب چنین رویکردی شکل گرفته و جنبه هستیشناسانه بارزی یافته است.
علیا با اشاره به رای آرنت شکل مواجه عصر جدید فلسفه با این موضوع را شرح داد: در دوره دوم یک باژگونی اتفاق افتاده است. در این دوره شاهد تاکیدی ویژه بر عمل یا همان پراکسیس هستیم، البته نه در غالب یک نظام یکپارچه و منسجم. در دوران مدرن گرایشهایی متعدد و مختلف و حتی متضاد وجود دارند، اما تاکید بر این نکته ضروری است که ما در این دوران با متفکرانی مواجه هستیم که انفصال نظر و عمل نزد آنها بسیار بارز است. در تایید این مدعا میتوان به جملهی گوته مبنی بر اینکه در آغاز فقط عمل بوده است، اشاره کرد. این گفته به قولی گویای روحیه فاوستی دوران مدرن است. مثال بارز دیگر در تایید این نظریه تاکید مارکس بر پراکسیس است، او تغییر جهان را بر تفسیر آن مقدم دانسته و کار را تنها عامل تعالی آدمی برشمرده است. جنبه پراتیک آدمی آنقدر برای او مهم بوده که او را حیوان زحمتکش نام نهاده است. به زعم او برخی مسائل راه حل نظری ندارند و تنها با عمل محقق میشوند که البته این در نوع خود حرف قابل توجهی است.
وی مباحث کانت در جدایی عقل عملی از عقل نظری را نیز شاهدی دیگر بر تاکید فلاسفه عصر مدرن بر عمل خواند و به شرح برخی مباحث هایدگر در این خصوص پرداخت: او در هستی و زمان پراکسیس را مقدم بر تئوری دانسته و معتقد است که رویکرد اولیه آدمی به عالم رویکردی پراتیک است ولی از دیگر سو با الفاظی انتقادآمیز از پراگماتیسم یعنی مکتبی که قائل به تقدم عمل بر نظر است یاد کرده و در یکی از نوشتههایش پراگماتیسم را یکی از مظاهر آمریکایی شدن جهان دانسته است. اما در جای دیگر تفکر را به معنای خاصی که از آن مراد میکند، بسیار حائز اهمیت تلقی کرده و معتقد است که تفکر نمیتواند گره از بسیاری مسائل کیهانی باز کند.
علیا در ادامه شکل مواجه آرنت با مساله تقابل نظر و عمل را بررسی کرد: سه اثر از آثار آرنت در بررسی این بخش از دیدگاههای او حائز اهمیت هستند. وضع بشر، آیشمان در اورشلیم و حیات ذهن. نقطه عطف در چرخش ذهن او که در ابتدای حیات ذهن هم به آن اشاره کرده، آیشمان در اورشلیم است، ولی شکل قوامیافتهتر آن را میتوان در حیات ذهن دید. مساله اصلی وضع بشر، زندگی وقف عمل است. در این کتاب وضعیت بشر بررسی شده است. اگر وضعیت بشر را از طبیعت او جدا کنیم، میتوان در دو قالب به آن پرداخت: حیات نظری و حیات عملی. آرنت ضمن تاکیدی صریح، بحث دربارهی حیات وقف نظر را از دایرهی مباحثش در این کتاب خارج کرده و به حیات وقف عمل پرداخته است. طرح اصلی آرنت در این کتاب بسیار بحثانگیز است. به اعتقاد او حیات وقف عمل در جریان تاریخ فلسفه در بطن حیات وقف نظر قرار گرفته و تعریف شده است. یعنی اینکه فلاسفه مطابق سنت، حیات وقف نظر را اصل قرار داده و حیات وقف عمل را از دریچه آن نگریستهاند. آرنت به تعبیر یکی از مفسرانش خواسته حیات وقف عمل را فارغ از استبداد نظر بر عمل و به اعتبار خودش، بدون پیش داوریهای اهل نظر نسبت به عمل بکاود.
وی در شرح جزئیات دیدگاه آرنت در این حوزه گفت: او در زندگی وقف عمل سه نوع فعالیت را تعریف کرده است، یکی را زحمت نامیده، یکی را کار و دیگری را عمل. به طور معمول ما زحمت و کار را مترادف یکدیگر میدانیم، ولی او تفاوتهایی اساسی برای آنها قائل است. زحمت در واقع آن بخش از زندگی عملی ماست که به گذران زندگی مربوط میشود، یعنی ما در رابطهای تنگاتنگ با طبیعت زحمت میکشیم تا نان و آب به دست آوریم و گذران عمر کنیم، ماحصل این نوع فعالیت تولید محصولات مصرفی است، در این شکل ما با ضرورت مواجه هستیم، به این معنا که باید حیات بیولوژیکی خود را حفظ کنیم. پیوند ضرورت و زحمت باعث میشود که این فعالیت، به رغم اینکه مهم است و پایه فعالیتهای دیگر، نزد آرنت در پایینترین مرتبه زندگی وقف عمل قرار گیرد.
علیا مفهوم کار در فلسفه آرنت را این گونه شرح داد: یعنی انسانی کردن طبیعت. در واقع از طریق کار مواد اولیه را از طبیعت میگیریم ولی جهانی انسانی میسازیم، در آن جهان پناه میگیریم و خانهای در آن میسازیم و در واقع تبدیل میشویم به انسان سازنده. اگر انسان زحمتکش همان حیوان زحمتکش است، انسان اهل کار، انسان سازنده است و این یکی از شئون ماست. آرنت هنر را در این چارچوب مطرح کرده است. البته این را هم باید در نظر داشت که این تقسیمبندیها خیلی محکم و اساسی نیستند، ممکن است ما فعالیتی را با عنوان کارانجام بدهیم ولی این فعالیت بعد ویژگیهایی پیدا کند که به دلایلی در محدوده زحمت هم قرار بگیرد و آن دو با هم نسبت پیدا کنند. به هر حال این تقسیمبندیها برای درک آرنت ضروری است. در دیدگاه آرنت عمل در صدر فعالیتهای عملی و زندگی وقف عمل قرار دارد. به نظر او انسانیترین وجه ما در عمل متبلور میشود. عمل کرداری است فارغ از ضرورتهای زندگی یعنی فارغ از آن چیزی که در زحمت میبینیم و فارغ از دغدغه جهان سازی. دغدغهای که در کار میبینیم فعالیتی است به قصد انکشاف وآشکارسازی خویشتن، خویشتن یکتا و جانشینناپذیر. اما در عمل هر کدام از ما در محملی بین اذهانی و بستری بین اشخاصی، در آنجایی که آرنت به آن میگوید فضای نمود، و مصادیق آن را پلیس یونانی و جمهور میداند، به واسطه عمل که گفتار و سخن هم ذیل آن قرار دارند خود را آشکار میکنیم، انسان بودن خود را در معرض داوری دیگران قرار میدهیم. این برای آرنت خیلی مهم است و در واقع تعریف کننده سیاست هم هست.
وی افزود: عمل به رغم ارزش و اهمیتی که آرنت برای آن قائل است، مخاطراتی هم دارد. به این جهت من معتقدم که او در وضع بشر سیر کار بعدی خود را تمهید کرده است. از جمله مخاطرات عمل این است که برگشتناپذیر و پیشبینیناپذیر است. به زعم او طرح و تدبیر آرمان شهرها در جهت مهار این مخاطرات صورت گرفته و این به اعتقاد من نکته ظریفی است. به نظر میرسد این مخاطرات زمینه بازاندیشی آرنت را در باب مساله عمل فراهم آوردهاند، در غالب این سوالات. آیا میتوان عمل را خودآیین و مستقل در نظر گرفت؟ میتوانیم معیارها و ارزشهای آن را به اعتبار خودش تعریف کنیم؟ متعاقب این بازاندیشی چرخشی در فکر او پدیده آمده است، به این ترتیب که معیارهایی که برای سنجش عمل وجود دارند کافی نیستند، البته برای آرنت آزادی و تکثر در عمل تا انتهای سیر فکرش اهمیت دارند ولی در واقع آن تقابل رنگ باخته، به نوعی دیالتیک عمل و نظر تبدیل شده است. مصادیق این چرخش را میتوان در کتاب آیشمان در اورشلیم یافت. در این کتاب او نسبت اندیشیدن و تفکر را با عمل مسئولانه و پرهیز از شر را بررسی و در واقع خود آیینی عمل را رد کرده است.
علیا کتاب حیات ذهن را نیز در راستای بسط بیشتر این مطلب ارزیابی و تصریح کرد: در این کتاب مباحث مربوط به تفکر، اراده وداوری مورد بحث قرار گرفتهاند. به زعم یکی از مفسران آرنت مخاطب با جمهوری قوا مواجه میشود، قوایی که آرنت بر تعامل آنها تاکید داشته و به وسیله آن حیات ذهنی آدمی را شرح داده است. او در این کتاب لزوم تفکر و یا نقش آن را در پرهیز از شر مورد بررسی قرار داده است.
قدرت فرآیند اجتماع!
محمد منصور هاشمی پس از ارائه گزارشی مختصر از کم و کیف ترجمه آثار آرنت در اهمیت کتاب وضع بشر گفت: آرنت تحت عنوان یک نظریهپرداز سیاسی آن گونه که خود میگوید و تحت عنوان یک فیلسوف سیاسی آن گونه ما امروز میگوییم، مفاهیمی پیوسته دارد که نمیتوان بدون دانستن ریشهها آنها را دریافت. کتاب وضع بشر یکی از سر چشمههای مفهوم پردازیهای آرنت است. در این کتاب زندگی وقف عمل بررسی شده است. توانایی آرنت در مفهومپردازی بسیار قابل توجه است، و به اعتقاد من این ویژگی اوست، او با رویکردی تاریخی که خاص سنت فلسفه آلمان است، تاریخ مسائل و مفاهیم مورد نظرش را بررسی کرده تا به نحوی نسبت مخاطب را با آنها عوض کند. یعنی مخاطب آرنت در مییابد که نمیتواند یک معنا برای عمل داشته باشد. به عنوان مثال در همین کتاب مفهومی وجود دارد که به «زادگی» ترجمه شده و در مقابل اندیشه هایدگر است. او برای مرگ اهمیت بسیاری قائل است و بشر را وجود معطوف به مرگ دانسته، اما آرنت درست بر عکس این مفهوم تاکید داشته و معتقد است که هر انسانی که به دنیا میآید یک آغاز جدید است و این ویژگی انسان است.
هاشمی خشونت و قدرت را از دیگر مفاهیم آرنت بر شمرد و به شرح آنها پرداخت: به طور معمول ما خشونت را فرایند قدرت میدانیم، اما در اندیشه آرنت این مفاهیم به شکل دیگری تعریف شدهاند. او قدرت را برآمده از کنش جمعی انسانها دانسته و خشونت را عکس آن، در نتیجه وقتی صورت میگیرد که قدرتی وجود نداشته باشد. این مفهوم پردازیها نشان از توانایی او در تفکر و مواجه کردن مخاطب با جنبههای دیگر قضایاست. در توتالیتریسم اقسام تنهایی را مورد بررسی قرار داده، تا نشان بدهد که کدام یک به جامعه توتالیتر منجر میشود. پیش پا افتادگی و عادی شدن بدی مفهوم دیگری از این دست است که در آیشمان در اورشلیم به آن پرداخته است. در این اثر مخاطب با کسی مواجه میشود که به مثابه مهره یک دستگاه، بسیار منظم و کارآمد است، اما در جریان کار او بسیاری انسان بیگناه کشته شدهاند، او نمیتواند تفکر کند و مدام جملات کلیشهای که به او دیکته شده است، میگوید. این مفهومپردازی برای چنین وضعیتی نشان از توانایی فیلسوفی دارد که در تمام زندگیاش به عمل فکر کرده و کار فلسفیاش معطوف به عمل بوده است. آرنت تداعی یگانه ما از انقلاب را به دو نوع انقلاب تفکیک کرده و انقلابهای فرانسه و آمریکا را به عنوان مصادیق آن مطرح کرده است. انقلاب فرانسه به مثابه انقلاب زحمت است. مردم برای برقراری عدالت اجتماعی و اینکه در تلاش معاش مساوی باشند انقلاب کردهاند. انقلاب آمریکا، انقلابی برای آزادی است و صاحب مرتبهای بالاتر از انقلاب فرانسه.
هاشمی درانتها ذکر چند نکته انتقادی را ضروری دانست: با توجه به اینکه آرنت در این کتاب اسمی از هایدگر نمیآورد، به شدت تحت تاثیر اوست. تمام نقدهایی که میتوان به او وارد کرد را میتوان به هایدگر هم نسبت داد از جمله اینکه میخواهد با ریشهشناسی الفاظ چیزهایی را روشن کند. رگههایی از رمانتیسم آلمانی در مقابل روشنگری در اندیشه آرنت وجود دارد به ویژه آن قسمتهایی که با تکنولوژی مخالفت کرده و برای طبیعت اعتبار و تقدسی ویژه قائل شده است. نوعی یونانی ستایی در این کتاب وجود دارد که البته بصیرت بخش است ولی برخی از متفکران بااین نوع نگاه مخالفند.