گزارش نشستها
- سخنرانی دکتر ضیاء موحد در نشست بررسی کتاب «دیروز و امروز شعر فارسی».
آیدین فرنگی: استعاره چیست و با تشبیه چه تفاوتی دارد؟ چگونه شناسایی «زیستجهان» شاعر و هنرمند میتواند بر درک آثار وی تاثیرگذار باشد؟ به چه شکلی میتوان لایههای یک شعر را مشخص کرد و لایههای معنایی، نحوی، سبکشناسی، استعاری، نمادین، اسطورهای و زیستجهانی آن را باز شناخت؟ معیار ارزیابی شعر خوب چیست و چه عواملی باعث مقبولیت یک شعر میشود؟ اجزای شعر چه ارتباطی با یکدیگر دارد و مساله رهیافتهای درونی و بیرونی در حوزه درک شعر چگونه قابل تبیین است؟ پرسشهایی که در بالا آمد بخشی است از پرسشهای مطرح در عرضه شعر که «ضیا موحد»، شاعر و نظریهپرداز، در مجموعه مقالههای خود با نام «دیروز و امروز شعر فارسی» در پی ارائه پاسخهای خود در برابر آنهاست. موحد که عقیده دارد عصر سرودن شعر به شیوه شاعران قدیم سپری شده، تامل خود را بر ویژگیهای شعر امروز معطوف کرده است. او شعر را مثل شیئی هنری میداند و بر همین اساس این سوال را پیش میکشد که آیا تجزیه شعر به دو بخش شکل و محتوا میتواند بحث مفیدی باشد یا نه؟ کتاب دیروز و امروز شعر فارسی که مقالههای آن از منظر معیارهای مقاله نویسی برای مطبوعات نیز قابل توجه است، از بیست مقاله و دو گفتگو(یکی درباره اخوان ثالث و دیگری درباره شاملو) تشکیل شده. بسیاری از مطالب موجود در مجموعه، پیشتر در فاصله سالهای 1374 تا 1387 به چاپ رسیدهاند، اما تعدادی نیز برای بار نخست منتشر میشود. کتاب یادشده که درباره شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولانا، اخوان، شاملو، امینپور، حقوقی، آتشی و ... بحث کرده توسط نشر هرمس به بازار کتاب عرضه شده است.
مقالههای فلسفی و آراء دیویدسون
ضیا موحد که در نشست هفتگی مرکز فرهنگی موسسه شهر کتاب و درباره کتاب تازه انتشار یافته خود سخن میگفت، ضمن تفکیک مقالههای کتاب «دیروز و امروز شعر فارسی» به سه بخش «فلسفی ـ ادبی»، «مباحث مربوط به شعر قدیم و بخصوص غزل» و «مطالب مربوط به شاعران معاصر»، گفت: «در بخش مطالب فلسفی ـ ادبی آنچه تازه به نظر میرسد مباحثی است که امروز در فلسفه ادبیات مطرح است و میتوان آنها را نقدهای ادبی فلاسفه نامید. دو مورد از موارد موجود در این کتاب برای اولین بار در زبان فارسی طرح میشود که یکی از آنها مساله استعاره است. من به این پرسش پرداختهام که استعاره چه مقولهای است؟ آیا میتوانیم جملهای را که به شکل استعاری بیان شده به صورت دیگری هم بیان کنیم؟ آیا میشود استعاره را حذف کرد، اما شعر باز همان معنا را بدهد؟ آیا استعاره همان تشبیه است یا با آن تفاوت دارد؟ این مباحث نزد فلاسفه تحلیلی سابقهای نهچندان طولانی دارد؛ بگذریم که در زمان افلاطون هم همین بحثها مطرح بود. افلاطون استعاره را جزو ذات کلام میدانست و ارسطو آن را زینت کلام میشمرد.»
وی در ادامه با بیان این مثال درباره استعاره و تشبیه که وقتی گفته میشود «فلانی شیر است»، منظور این بوده که او مصداق شیر است، نه خود شیر، افزود: «مورد دیگری که در کتاب روی آن تمرکز کردهام این است که بالاخره میتوان برای نقد ادبی، ادبیات و شعر، احکام کلی در نظر گرفت یا نه؟ من بر این باورم که نه. چون برای خلاقیت نمیشود حکم صادر کرد و حد و مرز گذاشت؛ چنانچه هیچ قاعدهای برای ظهور شاعران بزرگ قابل تصور نیست. «دیویدسون» در تز خود با نام «وحدت بیقاعده» میگوید تمام چیزهایی که در جهان رخ میدهد دارای علت است، اما همه چیزها یک علت ندارد؛ مثل اینکه بگوییم هر کس پدری دارد، اما کسی پدر همه نیست.»
این پژوهشگر و استاد دانشگاه در رشتههای منطق و فلسفه با تاکید بر این نکته که «آثار ادبی با خودشان میزان نقدشان را هم تولید میکنند» درباره غزلسرایی معاصر یادآور شد: «غزل قواعد مشخصی دارد. اگر به محفلی بروید که در آنجا غزلخوانی میشود، خواهید دید به محض خوانده شدن یک بیت، افراد متبحری که در آن جمع هستند فوری ضعفهای آن غزل را میگیرند و پیشنهادهایشان را هم ارائه میدهند. آنها معیارهای آمادهای برای این کار در دست دارند، اما قضاوت در مورد شعر نو دشوار است و مساله پیچیدهتر از این حرفهاست. شما تا به حال چند تابلوی نقاشی دیدهاید که پاییز را ترسیم کرده؟ ما تعداد زیادی تابلوی مشهور در دنیا داریم که تجسم پاییز هستند. موقع بحث روی هر یک از آنها میتوانیم بگوییم که این اثر به فلان دلیل توانسته پاییز را به بیننده القاء کند، اما نمیشود یک قاعده کلی به دست آورد و بر اساس آن حکم کرد که اگر فلان موارد را رعایت کنیم خواهیم توانست یک شاهکار نقاشی در موضوع پاییز خلق کنیم. درست است که هنر مقولهای علت و معلولی محسوب میشود، اما چون خالق اثر هنری ذهن ماست و از طرف دیگر همین اثر علت تاثیر بر ذهن مخاطب محسوب میشود، قاعده معینی بر این رابطه علت و معلولی نمیتوان به دست داد. ما بایستی مفاهیم فلسفی و نقد ادبی را وارد عرصه ادبیاتمان کنیم. همیشه میتوان با معیارهای تازه نقد نگاهی جدید به حافظ و نظامی داشت.»
کارگاه نیما
شاعر مجموعه «مشتی نور سرد» سخنانش در مورد غزلسرایی و نوشتن شعر نو را چنین ادامه داد: «امکاناتی که شعر نو از نظر تنوع وزن، از جهت ترکیبی کردن وزن و از لحاظ حضور موسیقی ایجاد میکند، در غزل متصور نیست و از همین رو شعر نو بهتر میتواند احساسات شاعر را بیان کند و خلق آن نیز به دلیل همین ویژگیها دشوارتر است. البته این را هم بگویم که وزن عروضی نیمایی هیچ هنری در دخول و خروج کلمهها به خرج نمیدهد و درست همان کلمههایی که در عروض «شمس قیس» امکان ورود به وزن را نداشتند، در وزن نیمایی هم نمیتوانند وارد شعر بشوند. همچنین تعداد واژههایی که در یک وزن نیمایی میتوان وارد شعر کرد هم محدود و معلوم است. حساسیت اصلی من در شعر روی زبان فارسی است و معتقدم نیما آن طراوت و تسلط شاملو به زبان فارسی را نداشته است. هشتاد درصد شعرهای نیما تجربی است. نیما کارگاه شعری دارد که در این کارگاه باز است و او هر روز به کار در آن میپردازد. نیما مدام تجربه میکرد تا به آن شعرهایی که می پسندید دست بیابد. نیما سعدی را نمیپسندید و در مقابل به نظامی علاقه داشت. نیما حساسیتی نسبت به ریزهکاریها و اوجهای زبانی کار سعدی ندارد. او با شعر بیوزن شاملو هم مخالفت کرده است. به نظر من شاملو به اعتبار وزن، روانی و گستردگی امکانات زبانی و عرضه شعر بیوزن دارای جایگاه ویژهای در شعر فارسی است.
هستانشناسی شعر
شاعر دفترهای بر «آبهای مرده مروارید» و «غرابهای سفید» با طرح پرسشهایی هستیشناختی درباره شعر مبنی بر اینکه «آیا شعر آن چیزی است که خوانده میشود و به لفظ درمیآید؟ آیا آنچه خوانده نمیشود شعر نیست؟ آیا آنچه نوشته میشود شعر است؟ اگر شعری را ننویسیم آیا دیگر شعر نخواهد بود؟ آیا میشود گفت شعر آن چیزی است که در ذهن شاعر وجود دارد؟ یا شاید شعر همانی است که در ذهن خواننده گذشته است؟» به ذکر مثال زیر پرداخت: «گاه ما با شعری روبرو میشویم که شاعر خودش هم نمیدانسته چه نوشته. مثلا شاملو در مورد شعر «لوح گور»ش میگوید: شعر گاهی برای خود شاعر هم معلوم نیست؛ من وقتی این شعر را نوشتم متوجه بودم که چه میگویم، ولی الان هر چه فکر میکنم نمیدانم آن موقع قصد گفتن چه چیزی را داشتهام.»
موحد یادآور شد: «خوشبختانه نویسنده کتاب تاریخ نقد جدید، رنه ولک، برای پاسخ به این پرسشها در تمام طول تاریخ نقد، موردی را از یک محقق و منتقد لهستانی پیدا کرده که نکتهای کلیدی در خود دارد. رومن اینگاردن مساله قدیمی شکل و محتوا را کنار گذاشته و مقوله لایهلایه بودن را پیش میکشد. خلاصه حرف او این است که هر شعر چهار لایه دارد و هر لایه روی لایه دیگر تاثیر می گذارد. یکی از اینها لایه آوایی است یا همان «واژهآوا»، دیگری لایه معنایی است که خود این لایه ارتباط معنا با مرجع معنا را مطرح میکند و بعد موضوع «طرحواره» پیش کشیده میشود. یعنی از کل این معناها یا از کل خواندن شعر، طرحی به ذهن خواننده میرسد که در این طرح خیلی چیزها ناقص است و مخاطب باید وقتی اثر را به طور کامل خواند، آن را در ذهن کامل کند. لایه چهارم هم با چیزی که دنیای خارج یا واقعیت خارج نامیده میشود مرتبط است. رنه ولک لایه پنجمی هم به این لایهها اضافه کرده و آن مساله ارزش است. او میگوید هیچ اثر هنری را کسی بدون ارزشگذاری نمیخواند. در واقع شعر مجموعه این لایههاست نه آنچه معمولا شکل و محتوا نامیدهاند؛ که تفکیک شعر به شکل و محتوا نظریهای است قدیمی و ناکارآمد. وقتی گلی را میبینیم، برای شناخت زیبایی آن، آن را به اجزاء یعنی به برگ و گلبرگ و پرچم و... تفکیک نمیکنیم . تلفیق همه اینها با هم است که گل را شکل میدهد. لایهها هم در شعر چنین وضعیتی دارند.»
مترجم کتاب «نظریه ادبیات» در پاسخ به پرسشی مبنی بر تعریفپذیر یا تعریفناپذیر بودن شعر گفت: «در طول تاریخ بارها مرگ شعر را اعلام کردهاند؛ چرا که این افراد همواره به تعریفی خاص از شعر معتقد بودهاند. وقتی اعتبار آن تعریف از بین میرفته به زعم آنها مرگ شعر هم فرامیرسیده است. تعریف نداشتن شعر به این معنا نیست که شعر مطلقا فاقد تعریف است. تعاریف تغییر میکنند و جریانهای فکری روز هم عوض میشوند. داستان امروز ما نسبتی با داستان در مفهوم قدیمی ندارد. در مورد شاعرانی مثل نظامی و فردوسی باید گفت اینها فقط داستانپردازی نکردهاند؛ بلکه بخشهایی دارند که شعر محض است. توصیفات عالی و استفاده شگرف از استعاره جزو شاخصههای کار اینها به حساب میآید؛ استعاره هایی که شاعران قرن بیستمی تازه به ارزش آن پی بردهاند. توجه داشته باشیم که در طول زمان هم تعریف شعر تغییر میکند و هم ذوق مردم.»
این جلسه که به منظور معرفی کتاب دیروز و امروز شعر فارسی تشکیل یافته بود با پرسشهای حاضران و پاسخهای مولف کتاب به پایان رسید.