گزارش نشستها
- گزارشی از نشست نقد و بررسی «فرهنگ ادبیات فارسی»
محمد شریفی، نویسنده فرهنگ ادبیات فارسی؛ خود را برای نوشتن این اثر مدیون محمدرضا جعفری میداند که سال ۷۲ پیشنهاد نوشتن چنین کاری را به او داده است. او چندین سال تنها به چکیدهنویسی رمانهای معاصر پرداخته است. شریفی سختترین و پردردسرین بخش این فرهنگ را نگارش درباره معاصران میداند. او معتقد است: انتخاب معاصران و مقدار پرداختن به هر یک از اشخاص و آثار میتوانست محل بحث باشد و نیازمند این بود که دقت کنم تا از مشکلاتی که در آینده پیش خواهد آمد، بپرهیزم. اواخر کار سعی کردم تا جایی که امکان داشت با نویسندگان و شعرایی که زنده هستند و در این کتاب درباره آنها صحبت شده و آثارشان خلاصه شده، به طور مستقیم ارتباط داشته باشم و خلاصهها و شرححالها را از نظر آنها بگذرانم که اگر احیانا خطایی از من سر زده یا در منابع چیزی درباره این اشخاص به نادرست آمده، اصلاح شود. همچنین در این اثر بینهایت پرهیز شده از کلیگویی و عباراتی که وقتی شما میخوانید نتیجهای عایدتان نمیشود. سعی بر این بوده ضمن اینکه اطلاعاتی از دست نرود، همه چیز موجز باشد. خصوصا در ادبیات کلاسیک خیلی سعی کردم مقالاتی که راجع به اشخاص، مفاهیم و تعبیرات است خشک و خالی از ذوق و ملاحت نباشد و تا جایی که امکان داشت از خود متون هم در ساختار مقاله استفاده کنم. یکی به این دلیل که قطعا نثر من بهتر از آن نثر نمیشد و دیگر اینکه شاید وحشتی که عموما درباره سخت و دشوار بودن متون قدیمی هست، تا حدی فروبریزد.
کتاب مرجع، دماسنج یک فرهنگ
کامران فانی کتاب مرجع را در حکم میزانالحراره یک فرهنگ میداند. او میگوید: یکی از رویدادهای مهم فرهنگی روزگار ما رونق و شکوفایی فرهنگنگاری و دایرهالمعارفنویسی است. کتاب مرجع مثل دماسنج یک فرهنگ است. نشانگر این است که یک جامعه تا چه حد کنجکاو است و تا چه حد دنبال پاسخ به پرسشهایش است. جامعهای که پرسشی ندارد یا پاسخهایش از قبل تعیین شده، جامعه راکدی است. جامعهای پویاست که همواره سوال کند و به دنبال پاسخ به سوالهایش باشد. دایرهالمعارف و کتابهای مرجع بر سر پاسخ دادن به پرسشهای جامعه است. اگر در جامعهای شاهد اقبال به مراجع و فرهنگ باشیم، نشانگر زنده بودن و پویا بودن آن جامعه است. در ایران دایرهالمعارفنویسی از زمان رضا شاه شروع شد و از همان اول هم همه دایرهالمعارفها ناقص میماند. اولین دایرهالمعارف به این معنی دایرهالمعارفی بود که سعید نفیسی جلد اول آن را چاپ کرد و خیلی هم مفصل بود. بنا بود این دایرهالمعارف عمومی و جهانی شود اما هیچوقت به جلد دوم نرسید. معمولا دایرهالمعارفهایی که در ایران نوشته میشد به دلیل حجم زیاد یا به نتیجه نمیرسید یا بسیار دیر به نتیجه میرسید. لغتنامه دهخدا که جنبه دایرهالمعارفی هم دارد حدود چهل سال طول کشید. دایرهالمعارف مصاحب حدود چهل سال طول کشید. حتی فرهنگ معین هم پانزده سال طول کشید. امروزه هم در ایران که بسیار دایرهالمعارفنویسی و فرهنگنگاری رونق پیدا کرده، شاهد طرحهایی هستیم که به نتیجه نمیرسد و اگر برسد خیلی دیر است. بقیه دایرهالمعارفها، مفصل و بیسرانجام بودهاند.
بیتوجهی به نگارش دایرهالمعارف درباره زبان فارسی
ما در حوزههای مختلف دایرهالمعارفنویسی را تجربه کردهایم ولی دربارهی مهمترین حوزه تا به حال دایرهالمعارفی ننوشتهایم. بدون تردید ادبیات فارسی بارزترین جلوه لطافت روح و فرهنگ ایرانی است. یعنی فرهنگ ایرانی را در درجه اول از طریق ادبیات میشناسیم و سهم تمدن ایران را هم اگر در کل تمدن بشر بگیریم صدر آن حوزه ادبیات است. عجیب است که تا به حال دایرهالمعارفی به زبان فارسی درباره ادبیات فارسی نداشتهایم. تنها چیزی که قبلا درآمده فرهنگ ادبیات فارسی زهرا خانلری است که حدود پانصد مدخل داشت. دایرهالمعارفی هم که به نام دانشنامه زبان و ادب فارسی درآمده است فقط به حوزه ادبیات فارسی در خارج از ایران پرداخته است. دایرهالمعارف دیگری هم که فرهنگستان زبان و ادب فارسی درمیآورد به دلیل وسعت کار سالها طول میکشد که به جلد آخر برسد. بنابراین وقتی دیدم برای نخستین بار یک دایرهالمعارف جمع و جور، پاسخگو، مفید و مختصر درباره ادبیات فارسی بالاخره از حرف الف تا یا در اختیار شیفتگان ادب فارسی قرار گرفته، واقعا خوشحال شدم. کمی هم حیرت کردم که ایرانیها غالبا از این کارها نمیکنند که کار را تمام کنند.
این فرهنگ، ظاهرا اولین دایرهالمعارفی است که راجع به ادبیات فارسی به معنی دقیق کلمه درمیآید و از این نظر واقعه مهمی است. این اندیشه که یک دایرهالمعارف را طوری برنامهریزی کنند که بشود در یک جلد آن را منتشر کرد و دایرهالمعارفی باشد که کل ادبیات فارسی را از قبل از اسلام تا زمان حال دربربگیرد به نظرم باید سالها قبل به ذهن دیگران میرسید و دشوار هم نبود اما همیشه ما کار را چنان مشکل میگرفتیم و فکر میکردیم چنان کاری نیاز به برنامهریزی دقیق و گستردهای دارد که معمولا به انجام نمیرسید. خوشبختانه فرهنگ ادبیات فارسی به کوشش محمد شریفی نشان داد که میشود در هر حوزهای اولین قدم را خیلی خوب برداشت و پایهای گذاشت برای ادامه و تکمیل آن کار. تردیدی نیست که جامعه ایرانی و فارسی زبان و علاقهمند به ادبیات فارسی نیاز به دایرهالمعارفی داشتند که لااقل سوالهای اولیه آنها را پاسخ دهد و به نظر من این دایرهالمعارف پاسخگوی پرسشهای ادبی است. مهمترین ویژگی آن را باید پرداختن به ادبیات معاصر دانست. ما درباره ادبیات کلاسیک منابع زیادی داریم. این ادبیات معاصر است که دربارهاش با مشکل مواجهیم. مهمترین ویژگی این دایرهالمعارف هم عظمت خلاصه کردن بیش از دو هزار کتاب است که چهار پنجم آن کتابهای جدید است. همتی که شریفی درباره آثار جدید کرده است تا دست کم بتواند آنها را خلاصه کند و بگوید این داستان چه چارچوبی دارد، کاری است که همیشه میماند. حتی اگر این دایرهالمعارف تنها این حوزه را داشت؛ پاسخگوی نیاز بیش از هفتاد درصد مراجعهکنندگان امروزی بود.
این فرهنگ باید گستردهتر شود
در کارهایی که پیش از این شده هیچ کس فکر نکرده که کاری نیاز به تجدید نظر و توسعه دارد. دایرهالمعارف بریتانیکا در قرن هجدهم درآمده است اما این در تمام مدت به اینجا رسیده است. ما در تمام این حوزهها اگر کاری کردیم هیچ وقت به ویرایش دوم آن نرسیدیم و فکر نکردیم که این اولین قدم است. من معتقدم که این فرهنگ آغاز بسیار خوبی برای یک دایرهالمعارف هرچه کاملتر زبان و ادب فارسی است. تا مدتی این یک جلد خواهد بود اما تدریجا میتوانید آن را گسترش دهید. به هر حال این آغاز کار است نه کاری تمام شده. امیدوارم سرنوشت آن مثل بقیه دایرهالمعارفها نباشد. نظرهایی که در این دایرهالمعارف داده شده عموما توصیفی و معتدل است نه ارزیابی. این دایرهالمعارف جای خودش را باز کرده است. اساس کار خوب گذاشته شده است و امیدوارم در چاپهای بعدی فقط تکمیل شود.
فرهنگی که هم مفید است، هم مهم
بهاالدین خرمشاهی معتقد است نباید نبودن یک مدخل معیار ارزیابی یک فرهنگ باشد و اگر یک لغت در یک فرهنگ نباشد دلیل بر ضعف آن نیست. فرهنگها را نباید با نداشتهها قضاوت کرد. گرچه در مقام منتقد میتوان به این نکات اشاره کرد. تمام کتابهای نوشته شده در جهان را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد: کتابهای مهمی که مفید نیستند، کتابهای مفیدی که مهم نیستند، کتابهایی که هم مهماند هم مفید و کتابهایی که نه مفیدند و نه مهم. این اثر کتاب مهم و مفیدی است که نتیجهی کاری است که در هزار سال صورت گرفته است. من احساس علاقه و احترام زیادی به این کتاب دارم و درود میفرستم و همچنان شگفتزدهام که اینهمه اطلاعات در این کتاب آمده است. امید دارم با این روحیه نستوه و نقدپذیر مراقب این کار باشند و در ویرایشهای بعدی این کتاب را گسترش دهند. هم کتاب مرجع است هم خواندنی برای ناقد ادبی، استاد ادبیات، دانشجوی ادبیات و هرکسی که ادبیات رشتهاش نیست و نمیخواهد دیوان و دفتر داشته باشد، این کتاب را باید دریابد تا این کتاب او را درمییابد. فرانسویها اول دانشنامه نوشتند بعد انقلاب کردند، ما اول انقلاب کردیم بعد دانشنامه وشتیم.
محمدعلی سپانلو مساله ادبیات و تاریخ را در ایران مساله غریبی میداند. او بر اساس تحقیقی که انجام داده دریافته داستان به معنای امروزی در متون تاریخی ما هست، نه متونی که نامش داستانی است. در کتابهایی مانند تاریخ بیهقی است که داستانهایی به سبک امروز و فرمهای رئالیستی میبینیم. بنابراین این مساله حساس را باید مد نظر داشت. نقایص این کتاب شاید به این برگردد که محمد شریفی، تنها این کار را کرده است. این کشور هم مثل اینکه کشور تنها کار کردن است، مثل دهخدا و دیگران. حسن این فرهنگ این است که به خاطر تک وجدان بودن با یک متن سراسری روبهرو میشویم. من هیچ سرویراستاری را نمیشناسم که در دایرهالمعارف بتواند اینگونه مقالات را یک دست بکند چون هر نویسنده ممکن است بر اساس ذهنیات و علاقه خود به مدخلنویسی بپردازد.