گفت‌وگو/گاهان: به الهام در داستان‌نویسی باور ندارم!
گاهان: به الهام در داستان‌نویسی باور ندارم!

گاهان: به الهام در داستان‌نویسی باور ندارم!

گفت‌وگو  - گفت‌وگو با جیران گاهان درباره‌ی «زیر آفتاب خوش‌ خیال عصر».

 «کنار در انباری روی زمین نشست و زانوهایش را بغل کرد. سرش را به دیوار تکیه داد و همان‌جا فهمید خدا او را نبخشیده. آن چیزی که جلوی شهریار انداخته بود و شهریار بلعیده بودش، از مزه افتاده بود. سفت و زشت و بی‌خود شده بود. باید پرنده می‌شد. کنیزکی سیاه‌رو کجا بود که سنجاقش را از سرش بیرون بکشد؟ که او پرنده شود و شاهزاده که برمی‌گردد، به جای او، کنیز را ببیند؟ ادونای رحمتش برای همیشه از او دریغ کرده بود. حقش بود. دختر نارنج و ترنج هم حقش بود که کنیزک گولش بزند.»

   (زیر آفتاب خوش‌ خیال عصر)

شیما زارعی: «زیر آفتاب خوش خیال عصر»‌ش را در کارگاه رمان محمدحسن شهسواری نوشته است. متولد ۱۳۶۴ است. مدرک کارشناسی‌اش کامپیوتر است و کارشناسی ارشدش را در رشته‌ی مطالعات فرهنگی از هند گرفته است. گاهی برای دل خودش سه‌تار می‌زند. به موسیقی سنتی علاقه‌مند است. علائق جدی‌ای در زمینه‌ی ردیف‌خوانی دارد. حال در فضای ادبیات به عنوان یک نویسنده‌ی کار اولی معرفی شده است. رمانِ «جیران گاهان»، مخاطب خاص خودش را دارد. از میان خواص هم هستند کسانی که دوستش ندارند و کسانی که بسیار دوستش دارند. لذت‌بخشی این اثر برای من کافی‌ست تا به سراغش بروم و کمی بیش‌تر از حال و هوای رمان‌اش با خبر شوم.

      

«زیر آفتاب خوش خیال عصر»، اولین کار توست که در کارگاه رمان‌نویسی هم نوشته شده است. کمی برای‌مان توضیح بده که چه شد تو سر از کارگاه‌های رمان‌نویسی شهرکتاب درآوردی و ایده‌ی نوشتن این کار پیش از کارگاه در ذهن تو بود یا در طول دوره شکل گرفت؟

 من همیشه دوست داشتم بنویسم. وقتی دبیرستانی بودم، دوره‌های بنیاد گلشیری را با آقای فرهاد فیروزی در فرهنگسرای شفق گذراندم. بعد از این که از برگزاری کارگاه رمان در شهرکتاب مطلع شدم، تصمیم گرفتم در آن شرکت کنم. آقای شهسواری بر اساس مصاحبه‌ی اولیه مرا برای کارگاه انتخاب کردند. ایده‌ی این رمان از جایی شروع شد که آقای شهسواری سه ماه به ما فرصت دادند که یک سری چیزهای اولیه را درباره‌ی کتاب‌مان مثل موضوع، ایده‌ی ناظر و ... مشخص کنیم. من در سه ماه اول گشتم و گشتم تا این ایده برای نوشتن به نظرم رسید. اما این طور نبود که من با ایده سر کلاس رمان بروم. در کلاس این ایده پیش آمد و یک سال مهلت داشتم تا آن را بنویسم.

 

این کار نسخه‌ی نهایی کاری است که سرکلاس رمان‌نویسی نوشته شد یا آن را بازنویسی هم کردی؟

من درست یادم نمی‌آید. ولی این کار تغییر کرده و بازنویسی شده است. من اواسط کلاس مجبورم شدم بروم هند و این کار در هند تمام شد. برای همین بازنویسی نهایی در کلاس نبوده است.

  

جیران گاهان چقدر از رمانش به عنوان اولین کار راضی است؟

من خیلی راضی‌ام. اما کم‌کم که فاصله می‌افتد و زمان می‌گذرد می‌توان از بیرون به قضیه نگاه کرد. آن موقع که آن را نوشتم خیلی راضی بودم. اما به هر حال گاهی کار به جایی می‌رسد که آدم دیگر تحمل کتاب خودش را هم ندارد و من به آن‌‌جا رسیدم با این کتاب. آن‌قدر دست‌کاری‌اش کرده بودم که دیگر دلم نمی‌خواست نگاهش کنم. الان می‌گویم کاش این کار یا آن کار را کرده بودم. اما در کل فکر نمی‌کنم در جایی که من بودم می‌توانستم بهتر از این، رمان اولم را بنویسم. اما بالاخره همیشه آدم فکر می‌کند که کاش کار دیگری هم کرده بود.

قطعا تا امروز دیدگاه‌های مختلفی درباره‌ی کارت طرح شده، مشخصا می‌توانی اشکالاتی را که به این کار وارد کرده‌اند، مطرح کنی؟

معمولا شروع داستان برای‌شان سنگین بوده است. بعضی‌ها معتقد بودند داستان باید از جای دیگری شروع می‌شد. بعضی‌ها گفتند نقطه‌ی اوجش چنان که باید درنیامده است. یک نفر هم حرفی به من زد که جزو همان حسرت‌هایی است که در کتابم نیامده است و آن هم رابطه‌ی موسیقی و جامعه‌ی کلیمیان تهران بود که در یک برهه‌ای از زمان موسیقی را حفظ کردند. کاش در این باره تحقیق کرده بودم. این‌ها ایرادهایی است که چون زیاد شنیدم باید درباره‌اش فکر کنم.

به هر حال کار تو  قرار نبود یک کار صرفا تحقیقی و پژوهشی باشد. شاید واقعا جا نداشت که تا با دید پژوهشگر سراغ رابطه‌ی موسیقی در جامعه‌ی کلیمیان  بروی.

به هر حال من فکر می‌کنم اگر یک رمان پایه‌ی قوی تاریخی داشته باشد خیلی بهتر است. این کار البته داستان بلند است اگر قرار بود «رمان‌»تر شود جای کاری از این نوع داشت. من به رمان‌هایی علاقه دارم که بستر قوی تاریخی دارند و البته کار من نبود و در کار اول نمی‌توانستم آن همه را جمع کنم. اما همیشه غبطه آن را می‌خورم چون برای‌ام جالب است.

یک نکته درباره‌ی شروع بد رمان بگویم: من احساس می‌کنم این شروع به زعم دیگران بد، به داد مخاطب‌ات رسیده است. یعنی از لحظه‌ی نخست تکلیف خواننده با این اثر روشن است که قرار نیست با یک کار خوش‌خوان و روان مواجه باشد. خیلی راحت خواننده‌ای که سلیقه‌ی داستانی این‌چنینی ندارد، آن را پس می‌زند. خواننده‌ی مشتاق هم ادامه می‌دهد. جدای از این بحث، مساله‌ای که من را به عنوان مخاطب آزار داد اشتباهات فاحش ویراستاری در این کار بود و این‌که رفت‌و‌برگشت‌های زمانی بعضی جاها خوب درنیامده است. آیا قرار نیست در چاپ دوم فکری به حال این قضیه بشود؟

متاسفانه در پروسه‌ی چاپ این کتاب من ایران نبودم و اگر بودم شاید به نحو دیگری این مساله پیش می‌رفت. ای کاش این‌جا بودم و می‌توانستم این قضیه را دنبال کنم. اگر به چاپ دوم برسد حتما تغییراتی در این کتاب خواهم داد.

آیا به رمان دیگری فکر می‌کنی و اصلا ایده‌ای برای رمان دوم داری؟

فکر که می‌کنم و دلم نمی‌خواهد ول کنم. دلم می‌خواهد باز هم بنویسم. یک چیزهایی نوشتم که خیلی ابتدایی و خام است.

تو به تازگی در رشته‌ی مطالعات فرهنگی فارغ‌التحصیل شدی، احساس نمی‌کنی این رشته دید دیگری به تو برای نوشتن داده و تو را به سمت داستان‌های چندصدایی کشانده است؟

همیشه سعی‌ام بر این بوده است که داستانم یک صدایی نشود. مطالعات فرهنگی هم دید خاصی به آدم می‌دهد. دوست ندارم دید من ایدئولوژیک بشود و هیچ وقت دوست نداشتم کتابی بنویسم که دید ایدئولوژیک داشته باشد، کمی رمانتیک‌تر به کتاب نگاه می‌کنم اما خب مطالعات فرهنگی آدم را می‌برد.

یک نکته‌ی جالبی که من را درگیر کرد تفاوت نوع شخصیت و نوع نوشته‌ی تو بود. گرچه نقد اخلاقی سال‌هاست که منسوخ شده اما کمی باورناپذیر به نظر می‌آمد که شخصیتی مثل جیران گاهان با تمام سرحالی‌ها و شادی‌های خاص خودش، رمانی بنویسد که مطلقا در فضای شخصیتی‌اش نیست.

این بخشی از شخصیت من است که نمی‌خواهم رویش کنم اما در داستان آن را رها کردم.

نظرت درباره‌ی نوشتن یک رمان در کارگاه چیست؟ آیا فکر می‌کنی برای نوشتن تنها استعداد کافی است یا این‌که حتما باید رهبری باشد که ترا به سمت درست نوشتن هدایت کند؟

این مساله خیلی به شخصیت فرد باز می‌گردد ولی من خیلی با آقای شهسواری موافقم که یک دید رمانتیک به نوشتن غلط است. من هم با یک دید رمانتیک به رمان‌نویسی مخالفم. حتا اگر کسی کارگاه نمی‌رود، تکنیک هست و باید این تکنیک‌ها را یاد گرفت و روی آن‌ها هر خلاقیتی را سوار کند. بنابراین به شخص من این کلاس‌ها بسیار کمک کرده و بسیار کمک خواهد کرد و فکر می‌کنم که نظر سازنده‌ی تکنیکی و تخصصی در نوشتن خیلی مهم است. چیزی که نویسنده می‌نویسد یک ماده‌ی خام است که باید بیست بار آن را بازنویسی کند و با نظر تخصصی این کار را انجام دهد. من قبول ندارم که برای نوشتن به کسی الهام شود. اگرچه آن هم ممکن است، اما حتما کمک تخصصی در نوشتن لازم است. ولی ممکن است این کمک را کسی در خارج از کارگاه با خواندن بگیرد.

پس در مجموع با داشتن راهنما در نوشتن موافقی.  یعنی باور داری که رمان‌نویسی را ابتدا باید نظری آموخت و بعد به اجرا درآورد.

صد در صد. به نظر من رمان‌نوشتن یک تخصص است و یک حرفه است که باید آن را یاد گرفت مانند هر چیز دیگری. هنری نیست که فقط از درون بجوشد و من به چنین چیزی باور ندارم. ما این فرهنگ را نداریم که کارمان را ارائه کنیم و نظرهای تخصصی متعددی را روی کارمان بگیریم تا کارمان پخته‌تر شود. این کار را کارگاه رمان آقای شهسواری کاملا برای من کرد. به غیر از این‌که من چیزی بلد نبودم و تکنیک‌ها را یاد گرفتم، برای کارم از نظر تخصصی ایشان استفاده کردم.

 

 

نظرات [2 ]
فهیمه پنجشنبه 27 مرداد 1390 - 21:40:29
خانم گاهان کارت عالی بود امثال شما باید به کارشون ادامه بدن و از انتقادهای سازنده برای کارهای بعدی استفاده کنن خدا شما رو برای این مملکت حفظ کنه
علیرضا جمعه 5 شهریور 1389 - 00:42:58
سلام.شروع داستان نمیشه گفت بده! بهتره بگیم متفاوت . یعنی توی بخش های اول هنوز گیجی !! درست نمیتونی تصویر مد نظر نویسنده رو پیاده بکنی ولی کار خوب و در خور تقدیریه . در مورد نظر خانوم گاهان هم که گفته بودند بستر تاریخی به رمان قوت میده کاملا موافقم .نمونه ی کارهای موفق نو اینچنینی مثل بادبادک باز و دو صدخورشید تابان هستش که کاملا مصداق همین نطره خانوم گاهان هست .
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 8-4

کد مطلب:447
تاریخ انتشار :دوشنبه 18 مرداد 1389 - 14:17:57