گزارش نشستها
- گزارشی از رونمایی «نقد و بررسی نظریههای عدالت».
آیدین فرنگی: منشاء تفاوت استحقاق افراد در توزیع حقوق چیست؟ چرا باید دنبال عدالت باشیم؟ چرا باید عادلانه زیست و حیات اجتماعی عادلانه داشت؟ گزارههای اخلاقی ریشه در کجا دارند؟ عدالت چیست و چه نسبتی با برابری یا نابرابری یا با درستی و نادرستی دارد؟ چرا عدالت به عنوان ارزش محسوب میشود؟ چرا باید عدالت ورزید و چرا باید سازمان اجتماعی را وفق عدالت تنظیم کرد؟ و... . پرسشهای بالا نمونهای است از آنچه دکتر احمد واعظی، مولف کتاب «نقد و بررسی نظریههای عدالت» کوشیده تا پاسخهای عرضه شده در برابر آنها را در مجموعهای گرد آورد. وی که همراه دکتر عبدالله نصری، استاد رشتهی فلسفه، در نشست هفتگی مرکز فرهنگی شهر کتاب حضور یافته بود، در مقدمهای بر بحث عدالت گفت: «مباحث مربوط به عدالت در سه دههی اخیر به محور اصلی فلسفهی سیاسی معاصر بدل و در بحثهای نظری، بسیار جدی گرفته شده است. عدالت مقولهای است پردامنه که از گذشتههای دور نیز بحث دربارهی آن مطرح بوده و همواره به عنوان یک نیاز، ارزش و آرمان به عدالتطلبی نگریسته شده است. اما در برابر پردامنه بودن مفهوم عدالت، تفکر دربارهی آن دارای دامنهی چندانی نیست. یعنی بین عدالت و ارزشمندی آن، با تفکر دربارهی عدالت توازنی وجود ندارد.»
واعظی که در رونمایی کتاب خود سخن میگفت، با یادآوری ارزشمندی عدالت بین تودهی مردم، یادآور شد: «به اندازهای که مردم با عدالت همدلی دارند، فلاسفه به شیوهی استدلالی به عدالت نپرداختهاند و از طرف دیگر عدالت جزء ارزشهایی محسوب میشود که همواره دربارهی آنها شعار داده شده است. مفاهیم ارزشی اینچنینی که میتوانند دستاویز شعار قرار بگیرند، چون مورد استفاده ابزاری واقع میشوند بایستی نسبت به تامل در عمق و کنه آنها بیشتر اقدام شود.»
مولف کتاب «درآمدی بر هرمنوتیک» ضمن تاکید بر این نکته که در کتاب اخیرش وظیفهی پرداختن به نظریههای عدالت را به عنوان هدف انتخاب کرده، افزود: «اینکه ما دربارهی این مباحث محوری چگونه میتوانیم بیندیشیم، مربوط به گام دوم حرکت میشود و متفکران ایرانی بایستی بر اساس این مباحث محوری و از روی شناخت صحیح نظریهها نسبت به انجام آن اقدام کنند. من در این کتاب کوشیدهام توصیفی منصفانه، دقیق و مستند از آنچه تاکنون دربارهی عدالت گفته شده گردآورم و نقدهای مطرح بر آنها را نیز در اختیار خواننده قرار دهم. گام دومی که کتاب نقد و بررسی نظریههای عدالت به آن نپرداخته، توجه مسالهمحور به امر عدالت است. در نگاه مسالهمحور ما در این موضوع اندیشه خواهیم کرد که چه راهحلهایی را میتوان در خصوص مباحث کلان حوزهی عدالت عرضه کرد.»
مولف کتاب «جامعهی مدنی، جامعهی دینی» با اشاره به دشواریهای موجود در تعریف عدالت و مفاهیم وابسته به آن تصریح کرد: «طبق یک تعریف قدیمی و مشهور، عدالت یعنی دادن حق هر ذیحق به او. این تعریف در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما باید به این پرسش پاسخ داد که منشاء استحقاقهای متفاوت افراد در کجاست؟ حقوق را چه کسی باید تقسیم کند و اصلا حق از کجا میآید؟ برخی متفکران معتقدند نابرابری در قوای طبیعی نمیتواند منشاء استحقاقهای نابرابر باشد. یعنی نمیشود گفت صرف اینکه عدهای دارای استعداد طبیعی بیشتر یا کمتری هستند، سهم اینها از برخورداریهای اجتماعی هم باید کمتر یا بیشتر باشد. این متفکران دلیل میاورند که چون توزیع امکانات و تواناییهای طبیعی از لحاظ اخلاقی بیضابطه است و فرد، نقشی در کسب و تحصیل این امکانات نداشته، و مثلا یکی بااستعداد متولد میشود و دیگری ناتوان، نمیشود سهمهای متفاوتی برای آنها در امر حقوق قائل شد. در مقابل کسانی نیز میگویند همین تواناییهای طبیعی میتواند منشاء توزیع ناعادلانه امکانات باشد.»
«اصلا چه کسی گفته ما دنبال عدالت باشیم؟ منشاء گزارههای اخلاقی چیست؟ این گزارهها عینی هستند یا ذهنی؟ ضرورت عدالتورزی ریشه در کجا دارد؟ اینها بخشی از پرسشهایی است که اگر از بعد فلسفهی اخلاق به موضوع نگاه کنیم با آنها روبهرو خواهیم شد.» مولف کتاب «جان رالز؛ از نظریهی عدالت تا لیبرالیسم سیاسی» با طرح مورد بالا متذکر شد: «وقتی روی مقولهی عدالت متمرکز میشویم، بهرغم این ظاهر ساده، میبینیم بحث دارای محورهای بسیار گستردهای است که یک سر آن به مباحث مفهومی برمیگردد. اصلا ارزشمندی عدالت از کجا آمده؟ یا نسبت عدالت با دیگر فضائل اجتماعی چیست؟ آیا عدالت فوق همهی فضائل است یا فضائل مهمتری هم وجود دارد؟ مثلا آزادی یک فضیلت است؛ کارآمد و موثر بودن نظام سیاسی جزء فضائل محسوب میشود و نیز رضامندی مردم از حکومت و ... در ردیف فضائلاند. باید به این پرسش هم جواب بدهیم که جایگاه فضیلت عدالت در مقایسه با دیگر فضائل اجتماعی کجاست؟ نزاع معروف لیبرالها و سوسیالیستها در همینجا شکل میگیرد. در دیدگاه سوسیالیستها، عدالت اجتماعی با تعریفی که آنها از عدالت ارائه میدهند ارزش نهایی است، اما در نظرگاه لیبرالیستی، آزادی به ارزش نهایی بدل میشود. نه لیبرالها به عدالت نه میگویند و نه سوسیالیستها منکر آزادی میشوند؛ ولی لیبرالها آزادی را دارای ارزشی فوق عدالت میدانند و سوسیالیستها نیز عدالت اجتماعی را بالاترین ارزش اجتماعی میخوانند. در نتیجه لیبرالها به خود اجازه میدهند برای تامین آزادی، جلوی برخی چیزها که اقتضای عدالت است را بگیرند و در مقابل، سوسیالیستها هم خود را مجاز میدانند برای تامین عدالت اجتماعی، برخی آزادیها را نفی کنند. پس میبینید که ما با بحثی ساده مواجه نیستیم.»
مروری بر فصلهای کتاب
واعظی در پایان سخنانش پس از بیان اینکه «پرداخت جدی به بحث عدالت سبب میشود از مرزهای شعار فاصله بگیریم و بتوانیم گفتمان خوبی را در این زمینه شکل دهیم» به مرور و معرفی فصلهای کتاب پرداخت و گفت: «من در شش فصل کوشیدهام تا طرحی کلی از بحث عدالت عرضه کرده باشم. اینکه جایگاه عدالت در شاخههای متفاوت علوم انسانی چیست؟ پرسشی بوده که در فصل نخست در پی پاسخ آن بودهام. در این فصل عدالت به عنوان یک «کلانپروژه» مدنظر قرار گرفته و محورهای اساسی آن مورد تامل واقع شده است. خوانندهی کتاب در فصل اول شمایی کلی از بحث عدالت دریافت خواهد کرد. در فصل دوم به دیدگاههای سه متفکر کلاسیک حوزهی عدالت پرداخته شده: ارسطو، افلاطون و فارابی. فصل سوم چنین نام دارد: تجربهگرایی در قبال عقلگرایی. در این فصل آراء دو متفکر برجسته، یکی هیوم به عنوان نماد تجربهگرایان و دیگری کانت به عنوان سمبل عقلگرایان بررسی و دیدگاههای متفاوتشان را در حوزهی معرفتشناسی مورد تامل قرار دادهام. فصل چهارم به نظریه عدالت جان رالز اختصاص یافته. رالز را بزرگترین فیلسوف سیاسی قرن بیستم میدانند که توانسته به بحث عدالت مرکزیت ببخشد. او در سال ۱۹۹۳ کتابی منتشر کرد با نام لیبرالیسم سیاسی که در واقع عدولی بود از نظرگاههای متقدم خود. بسیاری از فلاسفه که دربارهی عدالت سخن گفتهاند، ناظر بر نگرش رالز بودهاند. امروز هر کس راجع به عدالت چیزی مینویسد یا در مورد این مقوله میاندیشد، یا باید به رالز بپردازد یا دلایل نپرداختنش به رالز را به صورت دقیق تبیین کند. جامعهی علمی معاصر بیاعتنایی به آراء رالز را نمیپذیرد و هر بیاعتناییای هم باید با دلایل متقن تشریح شود. فصل پنجم کتاب به اختیارگرایان یا آزادیخواهان اختصاص دارد. این فصل شرح میدهد که چگونه در جریان تفکر لیبرالی معاصر دو نحلهی قوی به وجود آمده است. یکی جریان مساواتطلبان لیبرال است که رالز هم در ردهی سمبلهای آن محسوب میشود و دیگری جریان راست جدید که در اعتقاداتش سیاستهای تاچر و ریگان بازتاب یافت. در فصل آخر کتاب نیز به جامعهگرایان پرداخت شده. اگرچه بسیاری از جامعهگرایان در طیف اندیشه لیبرالی قرار دارند، اما برخیشان نگرشهای بنیادین لیبرالی را نمیپذیرند و عدهایشان نیز آشکارا لیبرال نیستند.»
سخن گفتن از عدالت بدون طرح تئوری مشخص بیمعناست
«اگر قرار باشد به مقولهی عدالت بپردازیم و از اجرای آن سخن بگوییم، بایستی ابتدا به نظریهپردازی در این حوزه بپردازیم؛ وگرنه بدون ارائهی تئوری مشخص در باب عدالت، سخن گفتن از آن، بیمعنا خواهد بود.» دکتر عبدالله نصری، استاد فلسفه با بیان نکتهی فوق یادآور شد: «عدالت یکی از مباحث بسیار مهم و ریشهدار فلسفی است. بیشتر بحثهای فلسفی از حالتی انتزاعی و تخصصی برخوردارند، اما پارهای مباحث وجود دارد که مختص متفکران و صاحبنظران نیست و شمول آن به تودهی مردم نیز میرسد؛ عدالت یکی از این مباحث است. عدالت دایرهای گسترده دارد و از عرصهی مباحث فلسفی فراتر میرود. عدالت دارای جنبهی نظری محض نیست و آثار ملموس آن را بایستی در زندگی مردم بررسی کرد. از دیگرسو بعد عملی در زمینهی عدالت اهمیتی بهسزا دارد. در جامعهی ما هم مقولهی عدالت با توجه به وقوع انقلاب اسلامی که هدف خود را همان هدف انبیاء معرفی کرده، دارای ارزش بیشتری است؛ چرا که انبیاء هدف خود را برقراری عدالت در همهی ابعاد آن معرفی میکردند. ما در چنین وضعیتی، خلاف غربیها که کمتر از عدالت سخن میگویند، اما نظریهپردازیهای زیادی در این عرصه دارند، در خصوص نظریهپردازی پیرامون عدالت، دچار غفلتی تاسفآور شدهایم. اگر قرار باشد دربارهی عدالت صحبت کنیم باید ابتدا در این مقوله به نظریهپردازی بپردازیم و بتوانیم تئوری اساسی خودمان را دربارهی عدالت بیان و سپس نسبت به تحقق آن تلاش کنیم. نکتهی دیگر اینکه در چند سال اخیر نسبت به علوم انسانی بیاعتناییهایی صورت میگیرد و متاسفانه این بی مهریها اغلب از طرف کسانی بیان میشود که نه آشنایی قابل قبولی با علوم انسانی غربی دارند و نه از معارف اسلامی و ایرانی به درستی مطلع هستند.»
مولف کتاب «گفتمان مدرنیته؛ نگاهی به برخی جریانهای فکری معاصر ایران» در ادامه سخنان خود با اشارهی مجدد به ضرورت رسیدن به تئوریهای معین افزود: «کسی که از عدالت سخن میگوید بایستی ابتدا بتواند تئوری و نظریهی مشخصاش را در باب عدالت تشریح کند. پس از طرح پرسش پیرامون مفهوم عدالت و تکمیل مرحلهی نظریهمحوری، میتوان وارد مرحلهی مسالهمحوری شد. قبل از هر گونه موضعگیری باید بتوانیم از عهدهی تبیین نظریههای موجود برآییم. بعد از مرحلهی تبیین است که میشود به نقادی پرداخت. بایستی بتوانیم به تحلیل محتوایی در زمینهی عدالت اجتماعی برسیم. اگر هر مسالهای که با آن روبهرو میشویم را به شکل درست تحلیل مفهومی کنیم، خواهیم توانست در آن زمینه به بحث و گفتوگو بنشینیم. تحلیل مفهومی، ما را متوجه این نکته میکند که عدالت دارای مفاهیم جانبی است؛ یعنی باید به مقولهی عدالت نگاهی سیستمی داشته باشیم و اگر نخواهیم سیستمی نگاه کنیم، از انجام نظریهپردازی و ارائه تئوریهای ضروری بازخواهیم ماند.»
کتاب نقد و بررسی نظریههای عدالت را موسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمینی به قیمت ۶۶۰۰ تومان منتشر کرده است.