گفتوگو
- گفتوگو با محمدحسن شهسواری در نمایشگاه کتابهای فلسفی شهرکتاب بهشتی.
آیدین فرنگی: محمدحسن شهسواری، رماننویس و مدرس کارگاههای رمان، پس از آنکه از اهمیت داشتن مطالعات فلسفی برای داستاننویسان سخن گفت، تصریح کرد که فلاسفه هم باید رمان بخوانند. او که مهمان هفتهی نمایشگاه کتابهای فلسفی شهرکتاب بهشتی بود، شیوههای استدلال بشری را بینیاز از هم نمیدانست و به اهمیت بدهبستانهای بین شیوهای در این عرصه تاکید داشت.
بهعنوان داستاننویس چهقدر مطالعهی آثار فلسفی را لازم میدانید و آیا اصلا ضرورتی دارد که یک داستاننویس مطالعات فلسفی داشته باشد؟
به باور من، داستاننویسی، خلاف آنچه برخی فکر میکنند، در طول فلسفه نیست، بلکه در عرض آن قرار دارد. ما چهار نوع شیوهی استدلال در تاریخ بشر داریم که عبارتاند از: شیوههایی استدلال اسطورهای، دینی، فلسفی و علمی. شیوهی استدلال اسطوهای که قدیمیترین شیوهی استدلالی انسانهاست، در ادامه به داستانگویی رسیده. داستانگویی نیز، سینما، تئاتر و داستاننویسی را شامل میشود. البته نمیشود گفت شیوههای استدلال در همدیگر ورود نداشتهاند. مثلا در اسلام، علمی هست به اسم علم کلام که زیربنای تحلیلی دارد و از فلسفه و بهخصوص از منطق خیلی ارتزاق کرده. برخی دیگر از فلاسفه دغدغههای دینی دارند. اسطوره و رمان هم از شیوههای دیگر استدلال بینیاز نیستند. بنابراین یک نویسنده حتما باید فلسفه بخواند، و از طرف دیگر معتقدم فلاسفه هم باید به مطالعهی رمان بپردازند. خود من مطالعات فلسفی به صورت تخصصی ندارم، اما تاریخ فلسفه و گفتارهای فلسفی را تا حدی که درک میکنم خواندهام. تاریخ روانشناسی و تاریخ جامعهشناسی را هم خواندهام. نه الزاما به صورت تخصصی، اما معتقدم رماننویس باید در همهی شاخهها علوم انسانی مطالعه داشته باشد.
به کدام نحلههای فلسفی علاقه دارید و کدام فلاسفه را میپسندید؟
به صورت تخصصی نمیتوانم اظهار نظر کنم؛ چون کار تخصصی در این حوزه نکردهام. اما علاقهی اصلی من به فلاسفهی دورهی اول رنسانس است. نیچه را هم به خاطر وجه خلاقانهاش میپسندم. نیچه خیلی به هنر نزدیک میشود. از فلاسفهی ایرانی هم میتوانم از سهروردی نام ببرم، که طبعا برای اهل ادبیات همواره جذاب بوده است. سهروردی وجه ادبی خیلی قویای دارد و نوشتههای او بسیار خلاقانه است. این البته موضع یک فیلسوف نیست و چهبسا اهل فلسفه به نگاه من ایراد بگیرند. در اصل ساختار متن سهروردی است که برای من جذابیت دارد.
به مقولهی گردش مالی ادبیات بپردازیم. به نظر شما میشود رمانها را از منظر اقتصادی به دو دستهی موفق و ناموفق تقسیم کرد؟
اگر کتاب را یک کالای اقتصادی یا در واقع یک کالای فرهنگی بدانیم، طبعا خواهیم دید برخی کتابها از این بابت موفق بودهاند و برخی دیگر ناموفق که البته این منظر را نمیتوان به ارزشهای ادبی متن تسری داد. یعنی نمیشود گفت اگر کتابی پرفروش باشد، از نظر ادبی قوی است یا برعکس. ممکن است کتابی در حوزهی اقتصاد نشر اثری موفق باشد، ولی از نظر ادبی ارزش خاصی نداشته باشد. بین دو مقولهی ادبیت متن و فروش کتاب، رابطهی معناداری دیده نشده است.
آثاری هستند که از نظر ادبی دارای ارزش باشند، اما در زمان انتشار اولیهشان، از جنبهی اقتصاد شکست خورده باشند؟
بله. آثار ادبی مطرحی هستند که در زمان انتشار اولیهشان از جنبهی اقتصادی مورد توجه قرار نگرفتند. مثلا در ایران «بوف کور» صادق هدایت این وضعیت را دارد. تا مدتها کسی به این کتاب توجهی نکرد، اما بعد از مقطعی، وقتی همهی منتقدین این اثر را به عنوان شاهکار ادبی پذیرفتند، کتاب به موفقیت اقتصادی دست یافت. من دو دوره، یک بار سال هشتاد و یک بار سال هشتادوشش بین دانشجویان نظرسنجی کردم و در هر دو مورد بوف کور محبوبترین رمان دانشجویان ایرانی بود. اگر این کتاب مجوز نشر داشت، امروز از جنبهی اقتصادی هم اثری موفق بود. عکس این هم هست؛ یعنی ممکن است کتابی بعد از چاپ به موفقیت اقتصادی برسد، اما به مرور زمان حتی از جنبهی اقتصادی هم نتواند اثری موفق باشد.
آیا بیاعتنایی به مسالهی اقتصاد، میتواند در متن و نوشتار نویسنده تاثیری داشته باشد؟
کاملا. تاثیر این بیاعتنایی را در حوزهی رمان به وضوح میشود دید. من یکی از دلایل رشد نیافتن رماننویسی را در ایران، اقتصادی نبودن این کار میدانم. یعنی اگر شرایط بهگونهای بود که نویسندگان ما میتوانستند تنها از این راه ارتزاق کنند، مطمئن باشید به لحاظ کمی و بهخصوص به لحاظ کیفی رماننویسی ما پیشرفت میکرد.
وقتی آخرین رمان شما، شب ممکن، را خواندم، حس کردم علاوهبر مسائل رماننویسی، نگاهی هم به مقولهی اقتصاد نشر داشتهاید. تا چه حد با این برداشت موافقید؟
چرخ روزگار بازیهایی دارد که دست کم در مورد کارهای من عجیب بوده. رمان اولم، «پاگرد» را اتفاقا برای مخاطب عامتر نوشته بودم؛ البته میدانستم کار خیلی پرفروشی نخواهد شد، اما فکر میکردم دست کم رمانخوانهای حرفهای این اثر را بخوانند؛ ولی این کتاب از سال هشتادوسه به این طرف در چاپ دوم متوقف شده است. از طرف دیگر رمان «شب ممکن» که اثری است تجربی و رمانی است دربارهی رماننویسی و حامل دغدغههای شخصی من و موقع نوشتن آن زیاد به مخاطب عام فکر نمیکردم، در کمتر از یک سال در آستانهی چاپ سوم قرار گرفته. شاید نسل جدیدی به دنیای کتابخوانهای ما اضافه شده که حاضر است برای خواندن رمان، کتاب را بخرند. مقولهی نشر، پخش و تبلیغات هم اهمیت زیادی دارد. البته ناشر رمان اول من هم ناشر معتبری بود و علاوهبراین در آن مقطع بحثهای زیادی دربارهاش انجام شد، نقدهای زیادی نوشته شد و در یک کلام میتوانم بگویم «پاگرد» مورد توجه قرار گرفت، اما فروش خوبی پیدا نکرد.
چطور در کشور همسایه ما، ترکیه، آثار نویسندههای جدی به تیراژ صدهزار نسخه میرسد، اما در ایران این اتفاق نمیافتد؟
در کشوری مثل آمریکا همه چیز دست بخش خصوصی است؛ بنابراین ممیزی از بین رفته و بنگاههای بزرگ نشری وجود دارد که دقیقا بهعنوان کالا به کتاب نگاه میکند و برای معرفی کالاهایش کارهای بسیار متنوعی انجام میدهد. در آمریکا و غرب اروپا، کتاب وارد سبد کالای فرهنگی مردم شده است. کتاب و مطالعه جزء روزمرگیهای مردم غرب محسوب میشود. در کشوری مثل ترکیه که هنوز بسترهای فرهنگی غرب در آن وجود ندارد، دولت بهعنوان حامی فرهنگ در پی ایجاد این بسترهاست. ترکیه بعد از جنگ دوم جهانی سرمایهگذاری کلانی را در حوزهی ادبیات داستانی انجام داده است. وضعیت ترکیه امروز، حاصل برنامهای است که از شصت سال پیش اجرای آن شروع شده. برای پیشرفت حوزهی کتاب و کتابخوانی، دولتمردان باید دغدغهی فرهنگی داشته باشند. کار سیستماتیک در مورد کتابهای منتشر شده هم خیلی اهمیت دارد. کتاب «دا» را در نظر بگیرید. سورهی مهر، ناشر این کتاب، روی فروش و توزیع اثر کار سیستماتیکی انجام داده و همین باعث شده کتاب به چاپ صدوبیستوششم برسد. من بهعنوان کسی که سالها مشغول بازنویسی خاطرات رزمندگان بودهام میتوانم دستکم اسم ده کتاب را ببرم که ارزشی معادل دا دارند، اما به دلیل اینکه در توزیع و فروش آنها اندیشهای سیستماتیک وجود نداشت، نتوانستند به موفقیت اقتصادی برسند.