یادداشت و مقاله/شب دیرپای شعر پارسی

شب دیرپای شعر پارسی

یادداشت و مقاله  - گذری بر چند بیت یلدایی.

شیما زارعی: یلدا در علم ستاره‌شناسی مقارن با شب انقلاب زمستانی است. پس از این شب است که روزها میل به کشداری می‌یابند و شب‌ها کوتاه و کوتاه‌تر می‌شوند. این طولانی‌ترین شب سال ریشه‌ای سریانی دارد و معنای ولادت می‌دهد. فرای تمام مناسک و آیین‌های مخصوص این شب که ایرانیان آن را ارج می‌نهند، این شب در ادبیات فارسی بار معنایی خاصی دارد. شب یلدا، در ادب پارسی شب جشن و سرور نیست و اگر امیدی می‌دمد در پس تیره‌شبان یلداست. یلدا، شب بی‌انتهای ناکامی‌ها، درماندگی‌ها، خستگی‌ها و نامرادی‌های فردی و اجتماعی است. شب دیرپایی است که گویی میل به صبح شدن ندارد و تیرگی‌اش بی‌امان می‌تازد. شب فراق و هجران است. شاعران کلاسیک ما توجه بسیاری به این شب داشته‌اند که نمونه‌وار برخی از اشعار یلدایی‌شان در ذیل خواهد آمد:

صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که بر آید

(حافظ)

هنوز با همه دردم امید درمانست

که آخری بود آخر شبان یلدا را

(سعدی)

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هر شب که هست یلدایی‌ست

(سعدی)

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

(سعدی)

دور است کاروان سحر زینجا

شمعی بباید این شب یلدا را

(پروین اعتصامی)

به عزت شب قدر و شب حساب برات

به حرمت شب آبستن و شب یلدا

(عطار)

عمر ابد ز عهده نمی‌آیدش برون

نازم عقوبت شب یلدای خویش را

(وحشی)

رتبه‌ی عرفان شود شام فنا روشنت

قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب

(وحشی)

روز عیشی خواستم زاید چه دانستم که چرخ

حامله دارد به صد ماتم شب یلدای من

(وحشی)

همه شب‌های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز، به چا شب یلدا بینند

(خاقانی)

شب محنت من ز امداد فکرت

درازای شب‌های یلدا گرفته

(انوری)

هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک

کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود

(خواجوی کرمانی)

با خود از بهر تسلی شب یلدای فراق

هرچه گفتم ز زبان تو غلط بود غلط

(محتشم کاشانی)

من از روز جزا واقف نبودم

شب یلدای هجران آفریدند

(فروغی بسطامی)

بر رخ تو که آفت جان منست

از شب یلدا سپه آورده‌ای

(امیرخسرو دهلوی)

با زلف تو قصه‌ای‌ست ما را مشکل

همچون شب یلدا به درازی مشهور

(عبید زاکانی)

شب یلداست هر تاری ز مویت، وین عجب کاری

که من روزی نمی‌بینم، خود این شب‌های یلدا را

(سلمان ساوجی)

اشک خود بر خویش می‌ریزم چو شمع

با شب یلدا درآویزم چو شمع

(اقبال لاهوری)

آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن

صد شب یلداست هر گوشه‌ی زندان ما

(عرفی‌شیرازی)

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست

(سعدی)

ای سایه! سحرخیزان دلواپس خورشیدند

زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

(هوشنگ ابتهاج)

نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 6-3

کد مطلب:623
تاریخ انتشار :سه شنبه 30 آذر 1389 - 13:16:31