یادداشت و مقاله/استفاده درست از بیماری ها
استفاده درست از بیماری ها

استفاده درست از بیماری ها

یادداشت و مقاله  - برای پاسداشت فردیت آدمی

سمیرا الیاسی: مارسل پروست، نویسنده‌ی بزرگ قرن، سال‌ها از تنبلی و کسالتی مزمن در رنج بود. کسالتی که نوشته‌های نیمه‌تمامش را به کنج شیروانی می‌سپرد و در نهایت، ملغمه‌ای از احساس گناه، پوچی و خمودگی برایش به جا می‌نهاد. پروست ریشه‌ی این تنبلی را در میگرن‌های عصبی و افکار وسواسی پریشانش می‌دید و برای رهایی از آن‌ها با چندین پزشک زبده و روش‌های درمانی‌شان آشنا شد. گرچه ثمره‌ی این تلاش‌ها در نهایت، همین آشنایی بود و دیگر هیچ. در گیر و دار این تقلای خسته، پروست ناگهان به نتیجه‌ی دیگری رسید: تصمیم گرفت تا به جای "زائد" دانستن این حالات نابهنجار، آن‌ها را به‌عنوان وضعیت‌هایی واقعی و بالفعل در حیات روانی خود بپذیرد و حتی از تأثیر ناگزیر آن‌ها بر الگوهای فکری‌اش، به عنوان منابعی سرشار برای آفرینش‌های تازه بهره بگیرد. توصیفات دقیق و گاه وسواس‌گون "در جستجوی زمان از دست رفته" تنها یکی از نتایج این نگاه غریب است.

شاید گروهی از اهل فن، چنین تغییر یکباره‌ای را نتیجه‌ی مکانیسم دفاعی روانی سرخورده و مأیوس بدانند. اما به هر روی، داوری درست در این مورد، منوط خواهد بود به پاسخ هر یک از ما به این پرسش بنیادین که: معیار ما برای سالم یا ناسالم دانستن یک وضعیت روانی چیست و از کجا می‌آید؟ رایج‌ترین پاسخ شاید وضعیت روانی غالب افراد جامعه است. این نه فقط رهیافت مردم کوچه و بازار، بلکه پیش فرض گاه پنهان بیشتر پارادایم‌های تجربی روانشناسی‌ست. نمایندگان این مکاتب، کارآمدی روش‌های علوم طبیعی را در حوزه‌ی شناخت روان نیز باور دارند و می‌کوشند تا با روش‌هایی چون مشاهدات محدود، فرضیه‌پردازی بر مبنای این مشاهدات و سنجش این فرضیات با آزمایش‌های "کافی"، به گزاره‌هایی کلی و تعمیم‌پذیر دست یابند که قابلیت توصیف وضعیت روانی تمام افراد دیگر را هم داشته باشند. کوچکترین ایراد چنین رویکردی نادیده گرفتن تفاوت‌های ظریف و با این حال، تعیین کننده‌ی روان افراد است. به رغم وجود برخی شباهت‌های ساختاری، هنوز هم در حیات روانی هر فرد، مؤّلفه‌های یگانه و سیّالی هست که به چنگ نظریه‌پردازی‌های کلی در نمی‌آید و با این حال، بیشترین نقش را در تعیین کیفیت حیات روانی فرد ایفا می‌کند. این البته، تنها اعتراضی نیست که می‌توان به این رهیافت وارد کرد.

دیگر معیار ممکن، میزان رنج آدم‌هاست. دیده‌ایم و می‌پذیریم که فلاکت خشک زندگی یک روان رنجور، گاه آن‌قدر بالا می‌زند که او را به مرز جنون و استیصال می‌کشاند و به نیمه شب‌های روحی که هیچ کس را یارای تاب آوردنی خرسند، در دل آن‌ها نیست. اما به نظر می‌رسد که دست‌کم بخشی از این رنج، نتیجه‌ی باور فرد به "نابهنجار" بودن این حالات، و تلاش بیهوده برای مقاومت بدر برابرا آن‌ها باشد. ضمن این‌که رنج یا سرخوشی، مانند هر حالت روحی دیگر، نه داده‌ای کمی، که احساسی فردی و انتقال ناپذیر است و در نتیجه تنها خود فرد است که می‌تواند درباره‌ی کیفیت آن قضاوت کند. واقعیت دیگر این‌که، غالب آدمیان در مقاطع خاصی از حیات خویش دچار رنج بیشتری می‌شوند و حتی، خیلی از شخصیت‌های بزرگ را دقیقاً به خاطر تحمل همین رنج بیشتر است که ستایش می‌کنیم. مگر به روایت تاریخ، بسیاری از شاهکارهای بزرگ انسانی، نتیجه‌ی همین روان‌‌های رنجور و شرایط بیمار نبوده‌اند؟ چه چیزی می‌تواند بیشتر از هجوم رنجی ناگاه، انسان را برای آنی از فضای امن اطرافش بیرون کشد و به تأمل در ژرفاهای گیج درون وادار کند؟ مگر نه این است که انسان، در مرگبارترین و عاصی‌ترین دقایق حیاتش، بیشتر از همیشه احساس می‌کند که هست و لمس می‌کند این هستی زمخت را؟ و مگر نه این است که برخی از عمیق‌ترین و بکرترین لذت‌ها را تنها در همین جدال‌های کشنده‌ی تو در تو است که می‌توان تجربه کرد؟ گیریم که اهل فن، مازوخیسم و خود کم‌بینی‌اش بدانند.

تمام این‌ها البته، نه در تقدیس رنج، که برای پاسداشت فردیت آدمی‌ست. فردیتی که تمام حالت‌های روانی "سالم" یا "ناسالم" صرفاً دقایق وجودی و مظاهر یگانه‌ی آنند و نمی‌توان آن‌ها را با تأملی حسابگرانه و به اختیار فرد، کم و زیاد نمود. پس شاید بهتر آن باشد که هم‌صدا با متفکران جنبش رمانتیسم، غایت حیات هر فرد را نه تلاش برای مهار نیروها و غرایز فردی در جهت برپایی نظامی اخلاقی و معقول، که سعی او برای شکوفایی و ظهور هر چه بیشتر درونیات یگانه و ناشناخته‌اش بدانیم و این شاید آغاز راهی باشد برای زیستنی بس صادق‌تر و انسانی‌تر.

 

نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 8-2

کد مطلب:75
تاریخ انتشار :یکشنبه 25 مرداد 1388 - 14:05:53