گزارش نشست‌ها/مبادی هیچ علمی، دینی نیست
مبادی هیچ علمی، دینی نیست

مبادی هیچ علمی، دینی نیست

گزارش نشست‌ها  - گزارش نشست «علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه».

آیدین فرنگی: «جامعه‌ی ما آکنده از سیاست است. هم پرسش‌های ما سیاسی است و هم پاسخ‌های ما. حتی در برابر دقیق‌ترین مسائل اجتماعی نیز پاسخی جز جواب‌های سیاسی ارائه نمی‌کنیم. ... علوم انسانی، شیوه‌ی برنامه‌ریزی را به ما نشان می‌دهد. اگر برنامه می‌خواهیم، باید علوم انسانی داشته باشیم و اگر علوم انسانی می‌خواهیم، باید به تدبیر آینده بیندیشیم. ... اگر قصد داریم زندگی خود را با سیر پیشرفت تکنولوژی تنظیم کنیم، به علوم انسانی نیاز خواهیم داشت...» جمله‌های بالا از میان سخنان دکتر «رضا داوری اردکانی» در نشست رونمایی از کتاب جدیدش، «علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه» انتخاب شده است. داوری چنانکه خود می‌گوید در این کتاب کوشیده تا پرسش‌های بنیادینش را به عرصه‌ی علوم اجتماعی و سایر شاخه‌های علوم انسانی تسری دهد.

 او که در نشست هفتگی مرکز فرهنگی شهرکتاب سخن می‌گفت، به مقوله‌ی علوم انسانی در ایران اشاره کرد و یادآور شد: «مساله‌ی علوم انسانی ده‌ها سال است که هم در ایران و هم در سایر کشورها مطرح است، اما این مساله در کشور ما در سال‌های بعد از انقلاب صورت دیگری پیدا کرده و قدری با زبان سیاست مخلوط شده. سیاست زبان خاص خودش را دارد، علم، فلسفه و هنر نیز زبان‌های ویژه‌ی خود را دارند. سیاستمداران حق دارند که سیاست خود را پیش ببرند، اما علما و فلاسفه هم حق دارند از سیاسمتمداران بپرسند که منظور شما از این گفته‌ها چیست؟»

 استاد فلسفه‌ی دانشگاه تهران به نسبت علم با جامعه پرداخت و تصریح کرد: «هر جامعه‌ای علم خودش را دارد. جامعه‌ی سکولار علم سکولار دارد و جامعه‌ی دینی نیز علم خاص خودش را می‌طلبد. البته سکولار بودن به معنای ضد دینی بودن نیست و از طرف دیگر هر چه در جامعه‌ی دینی هست لازم نیست حتما دینی شود؛ چرا که در جوامع دینی مقوله‌ی مباح نیز وجود دارد. اما اگر کسی بگوید علوم انسانی مبادی دینی ندارد، حرفش را باید پذیرفت. نه تنها مبادی علوم انسانی، بلکه مبادی هیچ علم دیگری نیز دینی نیست. علم مبانی و مبادی خاص خودش را دارد. مگر می‌شود گفت شیمی یا مکانیک دینی یا غیر دینی هستند؟ علوم انسانی هم چنان شرایطی دارد. اما آیا علمی که مبانی دینی ندارد، می‌تواند در جامعه‌ی دینی مقبول باشد؟ باید بگویم اگرچه این علوم مبانی دینی ندارند، ضد دینی هم نیستند. البته ممکن است برخی علمای اجتماعی مطالبی گفته باشند که به ظاهر یا به واقع در تعارض با دین قرار بگیرد، که باید آن را به حساب اظهار نظرهای شخصی افراد گذاشت. از طرف دیگر جامعه‌ی دینی حق دارد بگوید که علمی متناسب با دین می‌خواهد. این یک پرسش جدی است. در چنین وضعیتی باید پرسید: آیا این علم در حال حاضر غیر دینی است؟ آیا ممکن است دینی شود؟ مثلا آیا ممکن است ریاضی، دینی شود؟ اگر ما به این نتیجه برسیم که مثلا امکان دینی شدن جامعه‌شناسی وجود دارد، باید بپرسیم که این هدف چگونه می‌تواند محقق شود و راه رسیدن به جامعه‌شناسی دینی چیست؟ دینی شدنِ مثلا فلسفه، با دستورات حوزه‌ی سیاسی مقدور نیست. اگر قرار است اهل فلسفه و جامعه‌شناسی و علوم انسانی به دینی کردن دانش خود بپردازند، اینها حق دارند در این باب چندوچون کنند. کار سیاست انشاء کردن است، اما اهل علم که با انشاء کاری ندارند. به هر حال علوم انسانی باید با جامعه‌ی ما هم‌آوا و هم‌آهنگ باشد. اصلا علوم هر جامعه‌ای با روح آن جامعه در تناسب است. اگر پذیرفتیم که علم باید با جامعه‌ی دینی هم تناسب داشته باشد، نیازی ندارد دنبال استخراج مبانی علمی از کتاب‌های آسمانی باشیم. مهم روح جاری در علم است که باید دینی باشد. جامعه‌ی متجدد نیز نیاز به علم متجدد دارد.»

 «چگونه یک جامعه دینی می‌شود و جامعه‌ای دیگر، متجدد؟» رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به پرسشی که طرح کرده بود متذکر شد: «مردم اروپای غربی یا کل اروپا مسیحی هستند و اعتقادات مسیحی دارند. اما اگر بپرسید آیا جامعه‌ی غربی یک جامعه‌ی مسیحی است و مرادتان این باشد که آیا ایده‌‌آل‌ها و ارزش‌ها، روابط و مناسباتِ جامعه بر اساس شریعتی که در عهد عتیق آمده سامان یافته، پاسخ خواهم داد: نه. قانون جامعه‌ی غربی قانون بشری است. مردم در آنجا مسیحی هستند، اما نظام‌شان نظامی است انسانی و دنیای‌شان دنیایی است متجدد. ولی اگر جامعه‌ی قرون وسطی را در نظر بیاورید، خواهید دید که در آن دوران هر علمی توان رشد در غرب را ندارد. مواردی هم هست که در قرون وسطی به وجود می‌آمد، اما در جامعه‌ی جدید محل اعتنا قرار نمی‌گیرد.»

 عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به مقوله‌ی دینی کردن علوم انسانی رسید و تصریح کرد: «اسلامی شدن علوم انسانی خواست موجهی است؛ چراکه وقتی مردم یک جامعه مسلمان باشند، خواهند خواست که علم جاری در سرزمین‌شان نیز علمی دینی و معنوی باشد. اما مساله اینجاست که چه کسی باید این کار را به انجام برساند؟ آیا می‌توان با تصمیم‌گیری‌های سیاسی این کار را صورت داد؟ آیا اهل سیاست و مدیریت می‌توانند علم را متحول کنند؟ به نظر نمی‌رسد بتوان پاسخی مثبت به این پرسش داد. دست کم تاریخ نشان داده که اگر قرار است تحولی در علمی پدید بیاید، این تحول را بایستی اهل نظر و دانشمندان و متفکران ایجاد بکنند. اینجا باید استادان علوم اجتماعی پاسخ بدهند که آیا این علم می‌تواند دینی بشود و اگر می‌تواند، چگونه؟»

 مدیرمسئول نشریه‌ی فرهنگستان علوم در تشریح این نکته که چرا علوم انسانی به وجود آمد، گفت: «هرچند زمینه‌ی علوم انسانی به قبل از قرن نوزدهم می‌رسد، علومی مثل روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، سیاست، مردم‌شناسی، زبان‌شناسی و ... در قرن نوزدهم ایجاد شده‌اند و متاخر از علومی مثل فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی هستند. علوم انسانی به وجود آمده‌ تا به پرسش‌های زمان خود پاسخ بدهد؛ به وجود آمده‌ تا بحران‌ها را طرح کند. مثلا مارکس آمد تا بحران کاپیتالیسم را پیش بکشد. اینکه ما راه حل او را نپسندیم یا اکنون ببینیم که راه حل او نمی‌تواند بحران را منتفی کند، مطلب دیگری است. علمای اجتماعی دیگر، همه، مسائل جامعه‌ی جدید را مطرح می‌کنند و از مشکلات جامعه‌ی جدید حرف می‌زنند و می‌خواهند جامعه مسیر خودش را به شکلی عادی طی کند. غربی‌ها پاسخ روشنی در تبیین دلایل نیازشان به علوم انسانی دارند. همه‌ی علمای علوم انسانی، فارغ از نتیجه‌ی کار، می‌خواهند که با بحران‌ها مقابله کنند. اما ما در این سوی جهان چرا علوم انسانی را می‌خواهیم؟ اگر پاسخ این باشد که چون غربی‌ها این علم را دارند، پس ما هم باید داشته باشیم، باید بگویم به بیراهه رفته‌ایم.  چراکه ما هم باید در پی پاسخ‌ به نیازهای‌مان باشیم. اگر علوم انسانی را می‌خواهیم، باید قبل از هر چیز به این سوال جواب بدهیم که این علوم را برای چه می‌خواهیم؟ طبیعی‌ترین پاسخ می‌تواند این باشد: می‌خواهیم با علوم اجتماعی مسائل‌مان را حل کنیم. اما واقعیت این است که همکاران علوم انسانی ما هرگز نخواستند یا نتوانستند مسائلی که مربوط به کشورمان و مربوط به تاریخ، جامعه و اقتصاد ماست، مطرح کنند. ما نه از علوم اجتماعی برای جامعه‌مان استفاده کرده‌ایم و نه می‌توانیم استفاده بکنیم. اگر صفت یک علم را کابردی بودن گذاشتید، باید این علم به کار بیاید وگرنه هیچ شرفی برای آن نمی‌توان متصور بود.»

 «علوم انسانی علم برنامه‌ریزی است.» عضو شورای عالی یونسکو در ایران با بیان جمله‌ی فوق افزود: «برنامه‌ی توسعه را با تقسیم و توزیع بودجه نمی‌توان معادل دانست. اگر خواستار برنامه‌ریزی برای کشور هستیم به علوم انسانی نیاز خواهیم داشت. چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم؟ فرزندان‌مان را چگونه می‌خواهیم تربیت کنیم؟ اصلا ما چه نیازهایی داریم؟ تقسیم‌بندی زمان در زندگی باید چطور باشد؟ علائق ما چیست؟ و... پاسخ اینها را علوم انسانی می‌تواند در اختیار ما قرار بدهد. اگر ما طراح یک جامعه‌ی دینی هستیم و می‌خواهیم ایده‌آل‌ها، روابط و ارزش‌های ما بر مبنای دینی استوار باشد، به علوم اجتماعی برای ساختن این روابط نیاز خواهیم داشت. به بیان دقیق‌تر، در حین ساخته شدن این روابط، علومی نیز به وجود خواهد آمد. ما باید علوم اجتماعی غرب را نقد کنیم و اینجا منظور از نقد کردن، چیزی جر فهمیدن نیست. نقد کردن یعنی فهمیدن و فهمیدن یعنی نقد کردن. اما باز مساله‌ی اصلی سر این است: می‌پذیریم که علوم اجتماعی باید دینی شود، اما این کار چطور باید صورت بگیرد؟ علمای علوم اجتماعی پایه‌ها، ایده‌آل‌ها و زمینه‌های فکری مشخصی دارند و باید خواسته‌های جدید را در گفت‌وگو بفهمند و درک کنند. ما با پرسش بزرگی روبه‌رو هستیم که راه حل آن را در دستورات کلی نمی‌توان پیدا کرد. چگونه می‌توان علمی را که ۳۰۰ یا ۴۰۰  سال قدسی نبوده، به ساحت قدس برگرداند؟ هیچ پاسخ آماده‌ای برای این سوال نمی‌توان داد و تلاش برای یافتن جواب آن نیز احتیاج به کوشش‌هایی جانفرسا دارد. کار من فقط این بود که بتوانم این پرسش را مطرح کنم.»

توسعه بدون علوم انسانی محقق نمی‌شود

 دکتر «علی‌اصغر مصلح»، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در گروه فلسفه، با اشاره به اینکه «ما در عالمی زندگی می‌کنیم که ضرورتا باید توسعه بیابد» گفت: «توسعه ضرورتا با کمک علوم انسانی ممکن است و بدون این علوم، توسعه محقق نمی‌شود. پیوند بین توسعه و علوم انسانی، پیوندی است ضروری. وقتی از این ضرورت سخن می‌گوییم کسانی گمان می‌کنند بحث، درباره‌ی ضرورت انتزاعی فلسفی و مباحث عقلی است؛ در حالی‌که این ضرورت، ضرورتی است در بن همه‌ی ضرورت‌ها. آیا امروز کسی هست که فکر کند می‌توان بنا به ضرورت‌هایی دیگر، از مسیر ضروری توسعه به عقب برگشت و مثلا به جای اتومبیل از چارپایان استفاده کرد؟ آیا اصلا راه برگشتی وجود دارد؟ ضرورت توسعه، ضرورتی است فوق ضرورت‌های انتزاعی عقلی. اگر توسعه ضرورت دارد، لازمه‌اش علوم انسانی است و این علوم ابزار توسعه محسوب می‌شوند.»

 مصلح با تصریح بر این نکته که «متاسفانه علوم انسانی از همان ابتدا در ایران وضعیتی متزلزل و پایه‌هایی سست داشته و ما اساسا سابقه‌ی استفاده از علوم انسانی را نداریم»، افزود: «مشکل ما در قبال علوم انسانی هنوز در مرحله‌ی تصوری است. علم از گزاره‌ها درست شده و گزاره هم از دو بخش تصور و تصدیق تشکیل می‌شود. ابتدا تصور حاصل می‌شود و بعد تصدیق صورت می‌گیرد. به این می‌گویند علم. مساله اینجاست که ما در ایران، در همین مرحله‌ی تصور، دچار سوءتفاهم شده‌ایم. هدف آنچه علوم انسانی نامیده می‌شود، توسعه است، نه تربیت انسان؛ در حالیکه در ایران هدف علوم انسانی را تربیت انسان می‌دانند و از آن کارکردهای علم کلام را انتظار دارند. کسانی که می‌گویند چون علوم انسانی مبتنی بر فطرت انسانی نیست، باید از آن پرهیز کرد، در اصل تصور درستی از مقوله‌ی علوم انسانی ندارند. کار علوم انسانی برنامه‌ریزی برای توسعه است.»

 مدیر سابق گروه فلسفه‌ی دانشگاه علامه طباطبایی خاطر نشان کرد: «جهانی شدن، خصلت جهان جدید یا مدرنی است که در غرب در فرایندی درونزا شکل گرفت. از همان زمان آغاز بسط حرکت مدرن، دنیا به دو بخش توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته یا در حال توسعه تقسیم شد. توسعه یافتن کشورهای غیر مدرن، در ابتدا صورت درشت و خشن استعمار را داشت، اما بعدتر کوشش برای توسعه‌مند کردن سایر کشورها، شکل برنامه ‌دادن به خود گرفت. توسعه‌ی کشورهای غیر اروپایی توسعه‌ای است با برنامه و از بیرون. در این شرایط، جهان مدرن دچار برخی بحران‌ها شد و به مرحله‌ی پسامدرن رسید. رسیدن جهان جدید به مرحله‌ی پسامدرن، منجر به این شد که کشورهای نیازمند به برنامه‌ی توسعه، به این نتیجه برسند که بایستی همه‌ی امور را مطابق با فرهنگ خودشان تغییر بدهند و علومی را به خدمت بگیرند که با فرهنگ‌شان سازگاری دارد. آنچه گفته شد یک وضعیت عمومی جهانی است و خاص ایران نیست. کشورهای در حال توسعه، که ایران نیز در این دسته جای دارد، از یک طرف به سوی آینده‌ای کشیده می‌شوند که این آینده ربطی به گذشته‌شان ندارد و از طرف دیگر با ضرورتی به نام توسعه روبه‌رو هستند. ما اگر در مسیر توسعه قرار نگیریم و نتوانیم از ابزار توسعه که همان علوم انسانی است استفاده کنیم، آینده‌ای نخواهیم داشت. توسعه‌ی ما با برنامه‌ریزی محقق می‌شود و این برنامه‌ریزی کار علوم انسانی است.»

شناخت علوم، بدون شناخت پیشینه‌ی آنها ممکن نیست

 دکتر «محمدرضا بهشتی»، استادیار گروه فلسفه‌ی دانشگاه تهران، با تصریح بر این نکته که «متاسفانه در ایران بنیه‌ی نظری در نظریه‌ی علوم بنیه‌ی قوی‌ای نیست» تاکید کرد: «اگر یک قدم فراتر از آنچه معمول است در عرصه‌ی علوم بردارید، خواهید دید تعداد کسانی که با شما همقدم می‌شوند چقدر کم می‌شود. این وضعیت هم در علوم انسانی و هم در سایر رشته‌های علمی قابل ردگیری است. وقتی می‌شود گام‌های بزرگ برداشت که مبانی نظری علوم شناسایی شده باشد. شناخت علوم بدون شناخت پیشینه‌ی آنها ممکن نیست. خیلی از مسائل در شکل‌گیری علوم و به طور خاص در شکل‌گیری علوم انسانی دخیل بوده. اگر ما راجع به پیشینه‌ی این علوم و دلایل و نحوه‌ی پیدایش‌شان اطلاعات درستی در اختیار نداشته باشیم، نمی‌توانیم در مورد آنها صحبت کنیم. متاسفانه در ایران ما می‌خواهیم با شناسایی‌های ناقصی که انجام داده‌ایم، طرحی نو نیز دراندازیم. پل‌های موقتی‌ که در طول این سال‌ها بارها زده شده، حتی به اندازه‌ی یک نسل هم بقا نداشته است. ما چاره‌ای جز این نداریم که گام به گام پیش برویم. باید به این پرسش‌ها پاسخ دهیم که تصور ما از علوم انسانی و توسعه چیست؟ ما به چه چیزی پیشرفت می‌گوییم؟ و به یاد داشته باشیم که با جایگزین کردن واژه‌ها به جای یکدیگر نمی‌شود مساله را حل کرد.»

 بهشتی افزود: «تردیدی نیست که علوم انسانی در بستر فرهنگی غرب شکل گرفته و بر نوع خاصی از نگرش نسبت به انسان، خدا و جهان مبتنی است؛ نگرشی که در عصر جدید و در سنت غربی بنا شده است. باز تردیدی نیست که علوم انسانی در ابتدای کار، خود را شبیه علوم طبیعی و علوم دقیقه می‌دیده و از آن الگوبرداری می‌کرده است. دانستن این تحولات برای شناخت علوم انسانی ضروری است و فراتر از آن منجر به تولید پرسش‌هایی عمیق می‌شود. نگاه کردن از منظر فرهنگ‌های دیگر به علوم نیز نه فقط مفید، که با توجه به تحولات جهانی، ضروری است.»

 عضو هیات امنای پژوهشگاه علوم انسانی، کتاب «علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه» را اثری عاری از هر پاسخ شتابزده و شعاری دانست و یادآور شد: «کتاب پرسش‌هایی خوب را با ما در میان می‌گذارد. طرح پرسش‌های خوب، ارزشی بسیار بیشتر از ارائه‌ی پاسخ‌های شتابزده و شعاری دارد. صورت مساله را باید با دقت دریافت و پرسش‌ها را دسته‌بندی کرد. کتاب زمینه‌ی مناسبی را برای گفت‌و‌گوهای عمیق فراهم آورده است. اگرچه مولف در جاهایی موضع مشخص خود را بازتاب داده، کمتر می‌توان نشانی از تحکم در آن یافت. این کتاب در وانفسای عملگرایی ما را به درنگ و افق‌گشایی می‌خواند.»

 کتاب علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه، نوشته‌ی رضا داوری اردکانی را نشر «در انتظار فردایی دیگر» در ۲۹۵ صفحه، به قیمت ده‌هزار تومان منتشر کرده است.

نظرات [2 ]
علیرضا شنبه 31 اردیبهشت 1390 - 22:16:38
بهتر است از شعار دادن و اظهار نظرهای احساسی پرهیز کرد_(ر.ک یادداشت حامد حری)
حامد حري دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 - 15:13:09
بايد تلاش كرد انديشيد مومن بود جز اين راهي برايمان متصور نيست ...ما خواهيم توانست
ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

نظر شما  

حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید::

 = 9-1

کد مطلب:896
تاریخ انتشار :یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 - 09:27:34