گزارش نشستها
- گزارش نشست ویژهی «سهسرزمین، یک زبان».
آیدین فرنگی: عصر بهاری نوزدهم اردیبهشت، مرکز فرهنگی شهرکتاب میزبان چهار نویسنده از کشورهای آلمانیزبانِ آلمان، اتریش و سوئیس بود. «میرکو بُنه» از آلمان، «کریستف سیمون» از سوئیس و «هلموت آ. نیدرله» از اتریش داستاننویسانی بودند که در این عصرانهی فرهنگی علاقهمندان زبان و ادبیات آلمانی را با آثارشان آشنا کردند. «یورگن یاکوب بکر»، معاون مدیرعامل مرکز گفتوگوهای ادبی آلمان، نیز در کنار نویسندهها حضور داشت. نویسندههای میهمان پس از پایان بخش نخست برنامه (داستانخوانی) به پرسشهای حاضران پاسخ دادند. ترجمهی داستانها به صورت تکثیرشده در اختیار شرکتکنندگان قرار گرفته بود. علاوه بر این، متن ترجمهی فارسی، حین داستانخوانی، روی پردهی پشتِ نویسنده نیز نشان داده میشد.
میررکو بُنه، نویسنده، شاعر و مترجم آلمانی، اولین داستاننویسی بود که به خواندن بخشی از رمانش پرداخت. کتاب «آنگونه که محو میشویم» در سال ۲۰۰۹ چاپ شده و به بازخوانی زندگی آلبر کامو میپردازد. بنه در توضیحی گفت: «شاید همهی شما آلبر کامو، نویسندهی فرانسوی برندهی جایزهی نوبل را بشناسید. او در چهارم ژانویهی ۱۹۶۰ با دوستش میشل گالیمار و دو زن همراه، در یک سانحهی رانندگی جان باخت. در آن سانحه کامو و دوستش جان خود را از دست دادند، اما زنان همراه که از اتومبیل به بیرون پرت شدند، زنده ماندند. من سالهای زیادی روی این موضوع کار کردم و در این اثر به بازسازی سانحه پرداختم و رمانی دربارهاش نوشتم. این رمان بر یک قصهی زمان کودکی استوار است و از سال ۱۹۶۰ شروع میشود. ماجرا از زمان عبور اتومبیل کامو که تصادف خواهد کرد از یک دهکده شروع میشود و تا زمان حال ادامه پیدا میکند. در بخشی از رمان، کامو زنده میشود و کالبد دیگری میپذیرد. نوشتن این اثر برای من چالش بزرگی بود. کامو در جهان ادبی شخصیت مشخصی دارد. او به نوعی یک جیمز دین ادبی است و مشابه او را در سینما میشود همفری بوگارت در نظر گرفت. امروز دربارهی کامو چیز زیادی نمیدانیم و تقریبا شخصیتی ناشناخته شده است. به نظر من شخصیت و فلسفهی او فلسفهی ارزشمندی است، و به همین دلیل مایل بودم توجهها را به سمت او سوق بدهم و دربارهاش به روشنگری بپردازم.» بنه بعد از توضیح بالا، فصل ۴۲ رمانش را خواند. ترجمهی این فصل با برگردان محمود حسینیزاد در اختیار حاضران قرار گرفته بود.
بنه در سال ۱۹۶۵ در آلمان به دنیا آمده و تاکنون آثار زیر از وی به چاپ رسیده است: «فوردت جوان» (رمان، ۱۹۹۹)، «سقوط آرام» (رمان، ۲۰۰۲)، «آسمان سرد» (رمان، ۲۰۰۶)، «آنگونه که محو میشویم» (رمان، ۲۰۰۹)، «گردشی با سربروس» (رمان، ۲۰۱۰)، Republik der Silberfische (شعر، ۲۰۰۸) و ترجمههایی از اشعار جان کیتس،ای.ای. کامینگس و ویلیام باتلر یتس.
بنه، عضو پن آلمان، جوایزی متعددی را نیز به شرح زیر به دست آورده است: جایزهی ولفگانگ وایر اوخ (۲۰۰۱)، جایزهی هنری برلین (۲۰۰۴)، بورس نیویورک (۲۰۰۷)، Prix Relay du Roman d Evasion (۲۰۰۸)، کاندیدای جایزهی کتاب سال آلمان برای رمان آنگونه که محو میشویم (۲۰۰۹)، جایزهی ماری لوییزه کاشنیتس برای مجموعهی آثارش (۲۰۱۰) و جایزهی اقامت به عنوان نویسنده در ریو دو ژانیرو (۲۰۱۰).
دومین نویسنده هلموت آ. نیدرله از اتریش بود که به خواندن بخشی از داستانش پرداخت.
او گفت: «من در کنار کارهای بلند، نوشتههای مینیاتوریای هم دارم که در آنها گاه با چند واژه به ارائهی نمودهایی تصویری پرداختهام. مطلبی که میخواهم برای شما بخوانم، بخشی است از یک متن دو قسمتی که میکوشد به مقولهی سکوت بپردازد.» متنی که نیدرله خواند، «باغ» نام داشت و دکتر سعید فیروزآبادی آن را به فارسی برگردانده بود.
نیدرله سال ۱۹۴۹ در وین به دنیا آمده، در رشتههای قومشناسی، تاریخ هنر و جامعهشناسی تحصیل کرده و در وین و اتریشِ سفلی زندگی میکند. وی قائم مقام ریاست جامعهی ادبی اتریش را بر عهده دارد. مقالههایی از وی در روزنامهها و مجلههای ادبی به چاپ رسیده و در برنامهی اُ. آر. اف نیز حضور داشته است. وی سالهای ناشر مجموعهی scriptor mundi که در edition Kappa در مونیخ چاپ میشده بوده و از سال ۲۰۰۶، نشر edition milo را در انتشارات Lehner وین بر عهده دارد.
این نویسندهی اتریشی جوایز زیر را نیز کسب کرده است: جایزهی حمایت بنیاد تئودور کرنر (۱۹۷۳)، بورسیهی کار شهر وین (۱۹۸۳)، جایزهی رسمی اتریش سفلی (۱۹۸۵)، بورسیهی دولتی (۹۰-۱۹۸۹)، جایزهی کتاب (۱۹۹۷) و جایزهی ادبی استلا ماریس (۲۰۰۸).
کریستف سیمون، نویسندهی سوئیسی، آخرین نویسندهای بود که به خواندن بخشی از اثرش پرداخت و پیشتر گفت: «نوشتهی من به وضعیت معلمی مسن میپردازد که در خانهی سالمندان در بِرن زندگی میکند. او در این اثر به گفتوگو با جوانی میپردازد که مشغول گذراندن دورهی سربازی است. معلم برای دوست جوان خود از زندگیاش تعریف میکند و سعی میکند او به گردشگری علاقهمند کند.»
سیمون سال ١٩٧٢ در شهر لانگ ناو در منطقهی امنتال سوئیس بهدنیا آمده و با همسر و سه فرزندش در شهر برن زندگی میکند. او تحصیلات خود را در رشتههای روانشناسی و اقتصاد نیمهتمام رها و به امریکای جنوبی، لهستان و مصر سفر کرد و از سال ١٩٩٩ به عنوان نویسنده آزاد مشغول به کار شد. سیمون سرپرستی کارگاههای نگارش در مدارس را به عهده میگیرد، با شعرای «خود هیپنوز» در عرصههای مسابقات ظاهر میشود و ترجیح میدهد موقع نشستن در قطار به نوشتن بپردازد. عشق، شجاعت، شادی، دوستی، اعتماد و حقشناسی از موضوعهای مورد علاقهاش بهشمار میرود. از آثار تازه به چاپ رسیده او میتوان «اسبیندن به پیادهروی میرود» را نام برد.
محمود حسینیزاد، مترجم آثار آلمانی که اجرای برنامه را بر عهده داشت، بعد از پایان بخش داستانخوانی، پرسشهایی را مطرح کرد تا هر یک از نویسندگان به آنها پاسخ بدهند.
او به عنوان سوال نخست پرسید: «معمولا وقتی نویسندگانی از اتریش و سوئیس روبهرو میشویم این پرسش به ذهن متبادر میشود که آیا آلمانی زبان مادری این نویسنده است یا نه؟ میخواهم بدانم نیدرله و سیمون چه جوابی به این سوال خواهند داد.»
نیدرله در پاسخ به پرسش بالا گفت: «در حالیکه من در وین و در بستر گویش خاصی که در وین وجود دارد به دنیا آمدهام، باید بگویم آلمانی را زبان مادری خودم میدانم. لهجهی وینیای که از آن صحبت کردم، با زبان سلیس آلمانی قابل تفاوتهای زیادی دارد. من وقتی بخواهم مثلا فحش بدهم، با لهجهی وینی این کار را میکنم و این واژهها ممکن است در مونیخ قابل درک نباشد. به هر حال نمیتوانم بگویم که آلمانی زبان مادری من نیست.»
پاسخ سیمون هم به قرار زیر بود: «زبان پدری و مادری من لهجهی سوئیسی بوده است، اما من به آلمانی میخوانم و مینویسم. آلمانی برای من زبان هنری نیست؛ بلکه زبانی است که من راحتتر میتوانم خودم را در آن بیان کنم.»
سوال: نویسندگان آلمانی یک سری از موضوعات را معمولا مورد توجه قرار میدهند و در آلمان آثار متعددی با محوریت این موضوعها نوشته شده است: مثلا دوران ناسیونالسوسیالیستها یا دورهی نازیها و دیوار برلین و حوادث دو سوی دیوار و بعد اتحاد دو آلمان. نویسندههای آلمانی آثار زیادی با محوریت این حوادث نوشتهاند. آیا برای نویسندگان سوئیسی و اتریشی هم موضوعی هست که بتواند چنین محوریتی داشته باشد؟
نیدرله: اتریش کشور کوچکی است. ما هشت میلیون و سیصدهزار نفر جمعیت داریم. چهارهزار نویسندهی ثبت شده در اتریش زندگی میکنند که سالانه ۸۰۰ اثر ادبی محصول فعالیت اینهاست. این ۸۰۰ اثر همهی طیفهای ادبی را دربرمیگیرد. در کشور ما هم کسانی هستند که دربارهی زمان نازیها مینویسند. من معتقدم که نوشتن دربارهی جنایت نازیها وظیفهای است که هیچ وقت به آخر نخواهد رسید و صدها سال دیگر هم میشود این کار شایسته را انجام داد. نویسندگانی هم هستند که به بازی با زبان میپردازند و آزمونهایی را در زبان انجام میدهند. اینها راههای متفاوتی را برای برقراری رابطه برگزیدهاند و سعی میکنند سرنوشت خود را در زبان جاری کنند. ما نویسندگانی داریم که زبان را تغییر میدهند. برخی از نویسندگان ما به زبان آلمانی مینویسند و برخی به زبانهای مادریشان. حتی برخی به زبانهای کوچک قومی مینویسند، مثل زبانهای اسلونیک و کرواتیک. اینها بیشتر به تاریخ میپردازند. نویسندههایی هم هستند که به خوبی سردی و خشونت بخشهای روستایی را در آثارشان متبلور کردهاند.
سیمون: من محقق علوم ادبی نیستم. چیزی که در ادبیات سوئیس برای من ارزشمند به حساب میآید، دقت این ادبیات دربارهی جامعه و جامعهی مدنی است. ادبیات ما به خوبی جامعههای شهری و روستایی را توصیف کرده و به درگیریهای جهانهای کوچک پرداخته است. ادبیات ما توانسته تحولات جامعه را به خوبی نشان بدهد. خوشبختانه سوئیس درگیر جنگهای بزرگ جهانی نشد و نویسندگان ما توانستند در زمینهی صلح به عرصههای زندگی خصوصی و نیمهخصوصی دقت بیشتری داشته باشند. البته باز میگویم که من متخصص ادبی نیستم و اگر محققان نظر دیگری داشته باشند، من حرفم را پس خواهم گرفت.
سوال: در سالهای اخیر ادبیات جدید آلمان در دنیا با استقبال بسیار خوبی روبهرو شده و میشود گفت نویسندگان جدید آلمان در سطح جهانی خوانده میشوند. ویژگیهای این ادبیات جدید چیست؟
یورگن یاکوب بکر: در این کار میشود گفت که مترجمها و روابط ما با مترجمان نقش عمدهای دارد. من با مترجمان آثار ادبی آلمانی زیادی کار میکنم. ما آنها را به برلین دعوت میکنیم و ادبیات روز خودمان را به آنها میشناسانیم. آنها در برلین با کتابها و جهتگیریهای جدید ادبی ما آشنا میشوند. زمانی بود که مترجمان در دنیا فقط کافکا،مان و هسه را از آلمان میشناختند یا ریلکه را که نقش مهمی در ادبیات آلمان ندارد، اما در آمریکا مورد علاقه قرار گرفته است. ما علائق جوانترها را در نظر میگیریم و سعی میکنیم به نوعی به جوانترهای ادبیات آلمان توجه بشود. اینها متنهای خوبی مینویسند که از طرف جوانان هم خوانده میشود و روند صعودی خوانده شدن ادبیات جدید ما به این نکته برمیگردد.
بنه: من نمیخواهم بگویم که ادبیات امروز آلمان خیلی شکوفا شده، بلکه میگویم که ادبیات آلمانی به خوبی جای خودش را پیدا کرده است.
یورگن یاکوب بکر کیست؟ او در سال ۱۹۶۴ به دنیا آمده و تحصیلاتش را در زمینهی زبان و ادبیات آلمانی و آمریکای لاتین در ماینتس و برلین گذرانده است. بکر مدیرعاملی «صندوق مترجمان آلمان» را برعهده دارد و برنامههای «آکادمی تابستانی مترجمان ادبیات آلمان» و «دیدارهای بینالمللی مترجمان» در مرکز گفتوگوهای ادبی شهر برلین را سامان میدهد.
سوال: گفته میشود که درصد بالایی از جمعیت آلمان دستی در نوشتن دارند. درست است؟
بکر: در آلمان افراد زیادی مشغول نوشتن هستند؛ حتی میتوانم بگویم تعداد کسانی که مینویسند بیشتر از حد لازم است. کسانی هستند که خاطرههای خود را مینویسند. هرچند این نوشتهها ادبی نیستند، لزوما متنهای بدی هم به حساب نمیآیند. کشورهایی مثل ایران، ایسلند و نروژ هم مثل ما هستند. حتما نمیشود گفت فقط شرایط ما جور دیگری است.
بنه: من هم معتقدم که ملت ما بیش از سایر ملتها مشغول نوشتن نیست. البته من خوشحالم که خیلیها تلاش میکنند بنویسند. تجربهی شخصی من نشان داده که ممارست و تمرین عناصر مهمی در نوشتن محسوب میشوند. از این جهت نوشتن مثل خواندن است. این را هم بگویم که مردم خیلی کتاب میخوانند، اما خیلیهای معمولا چیزهایی میخوانند که به دردی نمیخورد.
شما کارگاههای نویسندگی را تا چه حد در شکوفایی توانایی نویسندگی مفید میدانید؟
بکر: تشکیل این کارگاهها از آمریکا شروع شد و در حال حاضر در آلمان هم این دورهها و کارگاهها برگزار میشود. در آمریکا استادان دانشگاه آموزش نویسندگی میدهند. در آلمان هم چنین موسسههایی هست. من فکر نمیکنم کسی که استعداد نویسندگی ندارد با حضور در این کارگاهها نویسنده بشود. البته حضور در این کارگاهها باعث میشود فرد بتواند در مورد متون صحبت کند و به بحث بپردازد. بعد هم ممکن است افراد بتوانند در کارهای مرتبط به حوزهی نوشتن مشغول کار شوند.
بنه: به نظر من برای نویسنده ضروری است که با مخاطبانش ارتباط خوبی داشته باشد. من تجارب خوبی از کارگاههایی که برگزار کردهام به دست آوردهام و از ارتباط مستقیم با کسانی که در این رشته آماتور هستند، از شیفتگی به آنچه خودم در تنهاییام ممکن است اسیرشان بشوم نجات یافتهام.
سیمون: مهم این نیست که آنچه در این کارگاهها تولید میشود تا چه حد ارزش ادبی داشته باشد. مهم این است که انسانها مورد درک قرار بگیرند و بتوانند این شیوهی ارتباطی را نیز تجربه کنند. یادگیری چیزهایی دربارهی نوشتن، تجربهی هیجانانگیزی است.
نویسندگان در ادامهی برنامه به پرسشهای دیگر حسینیزاد و حاضران در سالن پاسخ دادند.
در ابتدای این نشست مهدی فیروزان، مدیرعامل موسسهی شهرکتاب، به تشریح تمایل موسسه به برقراری ارتباطات فرهنگی با سایر ملل پرداخت و گفت: «شهرکتاب به عنوان یک موسسهی غیردولتی معتقد است در جهانی که به یک دهکدهی کوچک تبدیل شده، راههای اقتصادی و سیاسی میتوانند بسته شوند، اما تنها راهی که امکان مسدود شدن برای آن متصور نیست، راه فرهنگهاست. فرهنگها چون بر بال اندیشهها مینشینند و موتوری از جنس قلب و احساس دارند، کنترلناپذیر هستند و به هر سویی میتوانند پرواز کنند. همهی ما از تاریکی واهمه داریم و دوست نداریم وارد مکانی تاریک شویم. تبدیل شدن تاریکی به روشنایی به همهی ما احساس آرامش و امنیت میدهد. بهرغم گسترش رسانهها ما هنوز در شناسایی بسیاری از وجوه فرهنگی ملل با تاریکی دست به گریبان هستیم. ما به عنوان یک مرکز تولید فکر و نقد در ایران میکوشیم کشور خود را به جهان و جهان را به ایرانیان معرفی کنیم تا دشمنیها به دوستی بدل شود.»
علیاصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهرکتاب نیز در سخنانی با اشاره به نشستهای موسوم به «درهای باز؛ سفری بین فرهنگی» تصریح کرد: «ما تا کنون با همکاری کشورهای اسپانیا، ایتالیا و یونان چنین نشستهایی را برگزار کردهایم. اکنون نیز سه نویسندهی آلمانی زبان از سه کشور با هماهنگی و همکاری بخشهای فرهنگی سفارتخانههاشان در شهرکتاب حضور یافتهاند. شهرکتاب در مورد آلمان تاکنون ۱۵ نشست در حوزهی فلاسفهی آلمانی برگزار کرده و این نشست آغاز مرحلهای تازه در توجه به ادبیات آلمانی به حساب میآید. مرکز فرهنگی شهرکتاب پیشنهاد میکند و تلاش خواهد کرد تا همایشی دو سویه با نام «حافظ و گوته» در دو کشور برگزار شود، زمینههای لازم برای کار تطبیقی روی ادبیات دو کشور صورت بگیرد، نویسندگان آلمانی بتوانند کارگاه نویسندگی در ایران برگزار کنند و تشکیل کارگاههای ترجمه از زبان آلمانی مورد اهتمام قرار باشد.»
در نشست یادشده محمود دولتآبادی، نویسندهی سرشناس ایرانی، سفرای آلمان و ایرلند، قائم مقام سفارت اتریش و رایزن فرهنگی سفارت سوئیس حضور داشتند. این برنامه به صورت همزمان ترجمه میشد و ترجمهی همزمان را حمید میرهادی برعهده داشت.