تنظیمات
قلم چاپ اندازه فونت
نسخه چاپی/شهر کتاب
تاریخ : سه شنبه 23 آذر 1400 کد مطلب:28937
گروه: درس‌گفتارها

ابن سینا در مقام ارسطوی دوم کمر به احیای حکمت ملی می‌بندد

گزارش درس‌گفتار «ابن سینا و هویت ملی»

سی‌‌وهشتمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ی بوعلی سینا به «ابن سینا و هویت ملی» اختصاص داشت که با سخنرانی دکتر اصغر دادبه چهارشنبه ۱۷ آذر به صورت مجازی پخش شد.

ابن‌سینا در سده‌ی چهارم و نیمه‌ی اول سده پنجم می‌زیست. سده‌ی چهارم، عصر بازشناسی و بازیابی هویت ملی است. عصر ظهور فردوسی و سرودن شاهنامه است. از جمله لوازم بازگشت به هویت ملی، توجه به حکمت ملی و روی‌آوردن بدین حکمت است. ابن سینا در مقام ارسطوی دوم به نقد علم و فلسفه یونان برمی‌خیزد، یونان‌گرایی متعصبانه را مردود می‌شمارد و کمر به احیای حکمت ملی، که همانا حکمت اشراقی و عرفانی ‌است، می‌بندد.

ابن سینا از معدود دانشمندانی که شرح حال خودنوشت دارد

تمام بزرگان علم و ادب به نوعی و به‌گونه‌ای سهمی جدی در هویت ملی دارند و اگر چنین نبود نمی‌توانستیم از آن‌ها به عنوان هویت ملی یاد کنیم و به عنوان یک عالم ممکن است گفته شود امری جهانی است اما دانشی‌مردان و هنری مردان که در این سرزمین زیستند بدون تردید در ساختن این هویت نقش داشتند و در استمرار هم نقش دارند اما قضیه جزیی چیز دیگری است.

نکته نخست این‌که تفکر فلسفی مثل هنر تحت تاثیر شرایط سیاسی، اجتماعی، تربیتی، دانشمند، هنرمند، فیلسوف و متفکر است. اگر ابن سینا در فضا و شرایط تربیتی دیگر رشد می‌کرد این که اکنون هست، نبود. ابن سینا از معدود دانشمندانی است که شرح حال خودنوشتش را خود نوشته است. با این خودنوشت ما هم پدر ابن سینا و هم مادرش را می‌شناسیم و از نحوه تربیت او مطلع هستیم.

پدر در دستگاه سامانیان صاحب منصب است و استقرارش در یک روستا است و ابن سینا در روستا متولد می‌شود یعنی فرهیختگان و باسوادان و دانشمندان سده‌های نخستین دهاقین و دهگانان و به تعبیر امروزی خرده مالکان بودند و می‌توانستند به سوی علم و دانش و هنر بروند.

پدر ابن سینا مالک زمین‌هایی بوده است و سمت و حکومت محلی داشته و تلاش برای آموزش فرزند و همچنین توجه به دانشمندان می‌‌کرده است. طبق گزارش خود ابن سینا تربیت نخستین او یک تربیت اصیل ملی و ایرانی بوده به شیوه مرسوم آن و این مساله زمینه‌ساز این بود که به سوی آنچه حکمت ایرانی و ملی نامیده می‌شود، برود.

نکته دوم مساله‌ای است که بارها به آن پرداخته شده است. در چهار سده نخستین قرن اول تا چهارم نیاکان ما کار عظیمی کردند تا قرن چهارم که بازسازی و بازیابی هویت تحقق پیدا کرد. در سده اول و دوم که بنا به قول استاد زرین‌کوب دو قرن سکوت نام گرفته است بزرگترین اتفاق هم افتاد و فرهنگ ایران منتقل شد به این سو و به جهانی که اکنون اسلامی است و دین اسلام را جایگزین دین زرتشتی کرده است. در این انتقال پیش از این‌که یونان پیدا شود، یونان نیمه دوم قرن دوم ترجمه‌های دینی شروع می‌شود. ماجرای معتزله و قصه‌ای که شکل گرفت یعنی نیمه اول قرن دوم ۵۰ سال قبل از این‌که یونان پیدا شود. بدون تردید در این دو قرن منابع بسیار مهمی ترجمه شد مثل کلیله و دمنه و... ضمن این‌که بسیاری از منابع از بین رفته است. در قرن سوم طاهر ذوالیمینین اعلام استقلال کرد اولین زمینه علمی فرهنگی که انتقال فرهنگ بود فراهم شده بود و حکومت ملی تشکیل شد و یعقوب لیث و سامانیان که مهمترین حکومت بودند روی کار آمدند و زبان ملی انتخاب شد؛ با آن جمله معروف که در تاریخ سیستان نقل شده است. این‌ها یک شبه اتفاق نیفتاده است در یک جایی از تاریخ شرایط خاصی برای تحول پدید آمده است و به نمایندگی از طرف یک ملتی حرفی می‌زند. بعد از انتخاب تشکیل حکومت ملی زبان ملی انتخاب شد از بین لهجه‌ها و زبان‌هایی که بود و لهجه دری که معروف است.

ظهور و بازسازی و بازشناسی حکمت ملی و حکمت ابن سینا

در این زمینه سه اتفاق مهم می‌افتد: انتقال فکر و حکمت و فلسفه فرهنگ، زمینه‌سازی برای ظهور و بازسازی و بازشناسی حکمت ملی، حکمت ابن سینا و به دنبال آن حکومت ملی و زبان ملی شکل گرفت. اکنون به قرن چهارم رسیدیم و مثلث هویت ملی شکل گرفت. ضلع اول زبان و ادب ملی، ضلع دوم تاریخ و اساطیر ملی و ضلع سوم حکمت ملی. اهمیت زبان ملی به‌ویژه در این روزگار را بازگفته‌ام. قرن چهارم و در قرن فردوسی این مثلث شکل گرفته است و چهار سده تلاش به نتیجه رسیده و فردوسی ظهور کرده و همچنین ابن‌سینا، ابوریحان، فارابی ظهور کردند و تقریبن آنچه که بعد استمرار پیدا کرد مایه‌های آن اینجا بود و در قرن چهارم که قرن طلایی نامیده می‌شد و هم در کل جهان اسلام و هم در ایران و کتاب مهم ریچارد فرای درباره عصر زرین فرهنگ اسلامی ایران در این سده سخن می‌گوید.

در قرن چهارم و از نیمه دوم قرن دوم یونانیات هم وارد شده و قهرمانانی در فلسفه یونانی مثل فارابی و ابن سینا پدید آمدند و ارسطوی ثانی و معلم ثانی ظهور کردند. در چنین شرایطی که قرن طلایی است چرا ابن سینای ارسطویی این‌گونه برگشت و این‌گونه به سوی حکمت ملی، اشراقی، مشرقی و عرفانی رفت؟ پیش از سهروردی هیچ دلیل جز آن تربیت و بازگشت که لازمه تاریخ ما بود بازگشت به هویت ملی نمی‌توانست وجود داشته باشد. چرا شاهنامه در این دوره نوشته شد؟ زیرا فردوسی نماینده کشور ما بود. در شرایطی که شاهنامه شکل می‌گیرد و تمام مثلث در شاهنامه پدید می‌آید طبیعی است که این اتفاق در همه زمینه‌ها بیفتد.

ابن‌سینای نسل دهاقین در مقدمه منطق‌المشرقین کسی که آنقدر ارسطویی بوده که در یکجا به آثار افلاطون برخورد می‌کند آن جمله معروف را می‌گوید: اگر این افلاطون است بضاعتش اندک است، این گفته برای زمانی است که غرق در ارسطو بوده است، البته میراث ارسطویی سرجایش هست و از آن استفاده می‌کند اما نگاهش همین است و برمی‌گردد و افلاطونی می‌شود. افلاطون ایرانی است و میراث ایران را بیان می‌کند.

ابن سینا در فضای فکری با سامانیان ارتباط پیدا می‌کند

بعضی از محققان فرنگی بر این باورند که فلسفه چیزی نیست مگر در همه دوران‌ه