هر وقت بزرگترها درباره نوجوانها و کتاب حرف میزنند، خیلی زود یکی میگوید: همهاش توی گوشیاند.
خب، هستیم. گوشی دستمان است؛ پیام میدهیم، موسیقی گوش میکنیم، مسیر مترو را نگاه میکنیم، فوتبال را دنبال میکنیم، کلیپ میسازیم، درس میخوانیم و بازی میکنیم. نصف وقتها هم بیهدف بین چیزهای مختلف میچرخیم. این را هم نمیشود انکار کرد.
اما کتاب و موبایل دو سیاره جدا نیستند. ممکن است همان روزی که مدت زیادی در اینستاگرام بودهام، شب صد صفحه کتاب بخوانم. ممکن است یک ویدئو باعث شود اسم کتابی را برای اولین بار ببینم. ممکن است وسط خواندن هر چند دقیقه گوشی را چک کنم و بعد خودم از این کار حرص بخورم.
مسئله بیشتر توجه است تا خوب و بد بودن موبایل. چیزهای زیادی برای چند ثانیه از ما توجه میخواهند. کتاب، مخصوصاً رمان، کمی لجباز است. میگوید چند صفحه با من بمان، حتی اگر هنوز اتفاق خاصی نیفتاده باشد. یک شخصیت را باید بشناسی و بعضی چیزها را یادت نگه داری تا چند صفحه بعد بفهمی چرا مهم بوده.
البته کتاب بد را هم لازم نیست فقط برای تمرین تمرکز تحمل کنیم.
در جلسههای روباه شنی، درباره کتاب حرف میزنیم و چند دقیقه بعد سر این بحث میکنیم که کلیپ از کدام نما شروع شود تا مخاطب ردش نکند. کلیپ قرار نیست جای کتاب را بگیرد؛ فقط باید کنجکاوی ایجاد کند.
اگر در پنج ثانیه اول همهچیز را فریاد بزنیم، شاید دیده شویم اما شبیه هزار تبلیغ دیگر میشویم. اگر خیلی رسمی و آرام باشیم، کسی صبر نمیکند. پیدا کردن حد وسطش سخت است.
من به جملهای مثل «از این شخصیت متنفر بودم ولی کتاب را ول نکردم» بیشتر از «شاهکاری فراموشنشدنی درباره دوستی و امید» اعتماد میکنم. جمله دوم را میشود درباره صد کتاب نوشت.
خواندن برای من در این دوره یعنی گاهی انتخاب کنم بین ده چیز نپرم. نه کار قهرمانانهای است، نه جنگ با تکنولوژی. فقط ماندن با یک داستان، تا ببینم این داستان میتواند مرا کجا ببرد.
برچسبها: توجه, خواندن, روباهشنی, شبکههایاجتماعی