img
img
img
img
img
img
تاریخ انتشار: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
فرهنگ خواندن خانوادگی؛ کتاب در لابه‌لای زندگی

فرهنگ خواندن خانوادگی؛ کتاب در لابه‌لای زندگی

اگر از منِ کتاب‌فروش بپرسند «خانواده کتاب‌خوان» چه شکلی است، اولین تصویری که به ذهنم می‌آید خانه‌ای نیست که همه ساعت هشت شب ساکت کنار هم بنشینند و کتاب دست بگیرند. اگر این کار اجباری باشد، بعد از چند شب بیشتر شبیه کلاس می‌شود تا زندگی. کتاب، اگر قرار است در خانه بماند، باید جایی میان بقیه چیزها جا باز کند.

این را در خریدهای خانوادگی هم می‌شود دید. یکی برای خودش کتاب می‌خواهد، یکی برای تولد کسی دنبال هدیه می‌گردد و بچه خانواده از قفسه‌ای کتاب برمی‌دارد که هیچ‌کس انتظارش را نداشته. گاهی هم همه با هم می‌آیند، اما هرکدام سراغ یک جور کتاب می‌روند. همین تفاوت‌ها برایم از تصویری که در آن همه یک کتاب واحد را دوست دارند واقعی‌تر است.

کتاب وقتی در خانه حضور دارد که سر شام درباره چیزی که خوانده‌اند حرف بزنند، قبل از سفر بحث کنند چه کتابی را بردارند یا کسی کتابی را به دیگری قرض بدهد. ممکن است پدر کتابی را خیلی دوست داشته باشد و بچه‌اش بعد از سی صفحه بگوید نمی‌تواند ادامه‌اش بدهد. این اتفاق لزوماً نشانه شکست کتاب‌خوانی خانوادگی نیست؛ شاید فقط نشانه این است که آن دو نفر سلیقه یکسانی ندارند.

بعضی بزرگ‌ترها وقتی می‌بینند بچه‌شان کتابی را که خودشان مهم می‌دانند دوست ندارد، زود نگران می‌شوند. در کتاب‌فروشی هم گاهی سؤالشان همین است: «چرا این کتاب را نمی‌خواند؟» جواب کوتاهی برایش ندارم. سلیقه با دستور ساخته نمی‌شود. شاید چند سال بعد آن کتاب را دوست داشته باشد، شاید هم هیچ‌وقت.

به نظرم فرق زیادی هست میان کنجکاوی و کنترل. سؤال «چند صفحه خواندی؟» خیلی زود شبیه گزارش کار می‌شود. سؤال «چیزی در کتاب بود که یادت بماند؟» راه دیگری باز می‌کند. اولی دنبال عدد است، دومی می‌خواهد بداند کتاب کجای ذهن آدم مانده.

خانواده لازم نیست برای خواندن برنامه نظامی بچیند. کافی است کتاب در دسترس باشد، رفتن به کتاب‌فروشی یا کتابخانه سخت نباشد و بزرگ‌ترها خودشان هم درباره چیزهایی که می‌خوانند حرف بزنند. اگر کتابی پیشنهاد می‌کنند، باید آماده شنیدن «نه، دوست ندارم» هم باشند.

نیمه‌کاره رها کردن کتاب هم جرم نیست. شاید زمانش مناسب نباشد، شاید ترجمه اذیت کند، شاید اصلاً حوصله‌اش را نداشته باشیم. در کتاب‌فروشی بارها دیده‌ام کسی کتابی را با شوق بردارد و چند روز بعد بگوید نتوانسته تمامش کند. این هم بخشی از رابطه با کتاب است، نه لزوماً بی‌علاقگی به خواندن.

خانه‌ای که کتاب در آن زندگی می‌کند، لزوماً بزرگ‌ترین کتابخانه را ندارد. شاید چند قفسه بیشتر نباشد، اما کتاب‌ها میان آدم‌ها می‌چرخند، درباره‌شان حرف می‌زنند و انتخاب متفاوت مسخره نمی‌شود. برای من، همین فضای باز و بی‌اجبار، از هر برنامه‌ای برای ساختن یک خانواده کتاب‌خوان مؤثرتر است.