کد مطلب: ۱۰۶۸۲
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶

آن روزها بروند، دیگر برنگردند

آیدین فرنگی

«مادربزرگ من» نوشته‌ی «فتحیه چَتین»، وکیل و فعال حقوق بشر اهل ترکیه، کتابی است غمبار و متأثرکننده. این کتاب اثری است روزنامه‌نگارانه و مبتنی بر واقعیت که نویسنده در آن به بیان سرگذشت مادربزرگ خود می‌پردازد؛ مادربزرگی که در جریان کشتار ارامنه در آخرین سال‌های حکمرانی سلسله‌ی عثمانی، در دوره‌ی میدان‌داری ترکان جوان، به همراه خانواده‌اش بی‌خانمان می‌شود؛ به‌اجبار در «کاروان مرگ» گام در راهی بی‌بازگشت می‌گذارد؛ در نیمه‌ی راه خانواده‌ای مسلمان، برخلاف خواسته‌ی دختر و مادرش، سرپرستی او را بر عهده می‌گیرد؛ «سحر» نامیده می‌شود؛ بزرگ می‌شود؛ ازدواج می‌کند؛ صاحب فرزندان و نوه‌ها و نتیجه‌ها می‌شود و درباره‌ی کیستی ارمنی‌اش، به‌رغم آگاهی کسانی از این موضوع، سخنی به‌روشنی گفته نمی‌شود.

«مادربزرگ من» به ترکی نوشته شده و ترجمه‌ی فارسی آن از روی دو برگردان ارمنی، با نگاهی به ترجمه‌ی انگلیسی کتاب انجام شده است. مترجم، ادوارد هاروطونیانس، در گفتار آغازین کتاب می‌نویسد: مادربزرگ من روایت زندگی زنی است که سراسر عمر را در کسوت یک زن متدین ترک در محیطی زیسته که بیان حقیقت و آنچه بر سر او، افراد خانواده، بستگان، هم‌تباران‌ و هم‌کیشانش آمده است، به‌شدت منع می‌شد. چه بسا اگر امید یافتن بازماندگان خانواده‌اش او را وادار به سخن گفتن نمی‌کرد، هرگز در این باره سخنی بر زبان نمی‌آورد...

اگرچه تبعیض‌ها علیه ارامنه‌ در تمام دوران حکمفرمایی سلسله‌ی عثمانی وجود داشته، سی‌وچهارمین سلطان عثمانی، عبدالحمید دوم (حک: ۱۲۹۳- ۱۳۲۷ ق.) به قصد از میان برداشتن آنچه «مسأله‌ی ارمنی» نامیده می‌شد، دست به کشتار گسترده‌ی ارمنیان زد، چندان‌که به سلطان سرخ شهرت یافت.

مترجم در بخشی دیگر از یادداشت‌اش می‌افزاید: در انقلاب ترکان جوان در ۱۹۰۸ م. حزب اتحاد و ترقی با شعار آزادی و برابری زمام امور را در دست گرفت و از سلطان سلب قدرت کرد؛ اما به‌زودی دولت ترکان جوان نقاب از چهره برگرفت و با کشتار ارمنیان در اورفه که سی‌هزار قربانی داشت، سیمای واقعی خود را نشان داد... هنگامه‌ی جنگ جهانی اول بود و دولت به بهانه‌ی فراخواندن مردان به خدمت نظام، مناطق ارمنی‌نشین را از نیرویی که یارای مقاومت داشت تهی کرد و این افراد را نه در جبهه‌ها که در جاده‌سازی و مانند آن به کار گمارد و به‌تدریج آنها را معدوم کرد. هم‌زمان، با توسل به زور، بازماندگانِ ارمنیان روستاها و شهرها را که کودکان و زنان و سالمندان بودند، از خانه و کاشانه بیرون کشید و در راه‌هایی بلند به سمت مناطق جنوبی کشور راند. مقصد، بیابان‌های سوزان سوریه و بین‌النهرین بود. شمار اندکی توانستند رنج ماه‌ها آوارگی، گرسنگی، تشنگی، تعرض اشرار و دیگر ستم‌ها را تاب بیاورند... در جریان این آوارگی ده‌هاهزار کودک ارمنی به خانه‌های ساکنان بومی نواحی اطراف مسیر عبور آوارگان راه یافتند و زندگی ناگزیری را با هویت و دیانتی دیگر آغاز کردند. «هرانوش»، مادربزرگ نویسنده‌ی این کتاب نیز یکی از کودکانی بود که در ده سالگی، به‌زور و ناخواسته، از دا