کد مطلب: ۱۳۱۲۹
تاریخ انتشار: سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۷

خوانش خلاف‌آمد عادت فلسفه تاریخ

فرزاد نعمتی

کارل لویت (۱۹۷۳ ـ ۱۸۹۷م) فیلسوف آلمانی، استاد فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ و از شاگردان هوسرل و هایدگر بود که تباری یهودی داشت و در اثنای سلطه نازیسم، مجبور به ترک آلمان شد. سیاهه آثار لویت شامل بیش از ۳۰۰ عنوان است و در ده سال اخیر برخی از کتاب‌های وی نظیر «ماکس وبر و کارل مارکس» و «از هگل تا نیچه» ترجمه شده‌اند. در سال ۱۳۹۴ کتاب برتولد ریسترر درباره لویت با ترجمه زانیار ابراهیمی به چاپ رسید و اینک ترجمه ابراهیمی و حاجی‌ناصری، از یکی از مهم‌ترین آثار لویت: «معنا در تاریخ» به‌همت نشر علمی و فرهنگی چاپ شده است.

بااین‌همه، شاید بتوان فضل تقدم معرفی بن‌مایه‌های اندیشه لویت به مخاطبان ایرانی را به محمدرضا نیکفر و سیدجواد طباطبایی نسبت داد. برای نمونه طباطبایی در سال ۱۳۸۲ و در کتاب «جدال قدیم و جدید» با دو سرفصل «تداوم» و «گسست» درصدد توضیح نسبت سنّت و تجدّد برآمد و این دو منطق را بدین‌نحو ایضاح نمود: «هواداران نظریه تداوم برآنند که نسبت میان قدما و متأخرین ... نسبت تداوم است. به‌این معنا که اندیشه سنتی در تحول خود در گذر تاریخ بی‌آن‌که در مبانی آن دگرگونی بنیادین صورت گرفته باشد، صورت دیگری از اندیشه را به خود گرفته است ... برعکس هواداران نظریه گسست ... کوشیده‌اند منطق گسست بنیادینی را که با آغاز دوران جدید در مبانی اندیشه سنتی و اندیشه جدید صورت گرفته است توضیح دهند.» همین الگو بعدها به شکل‌گیری تصویری انجامید که کارل لویت را در کنار کارل اشمیت و اریک فوگلین از حامیان ایده تداوم و هانس بلومنبرگ را در کنار لئو اشتراوس از ایده‌پردازان نظریه گسست قرار می‌داد. طبق این ایده اصل سخن اشمیت به این رأی حواله می‌شد که غالب مفاهیم حاکمیت مدرن، رونوشت‌های سکولار مفاهیم الاهیاتی قرون وسطا هستند (نظیر نسبت حاکمیت مطلقه مدرن با حاکمیت مطلقه الاهی یا نسبت وضعیت استثنایی و معجزه) و نظرات لویت نیز مکمل این امر تلقی می‌شدند زیرا نزد او نیز بر خاستگاه‌های دینی مفاهیم عصر مدرن (نظیر نسبت ایده ترقی در عصر مدرن و ایده نجات در تاریخ مسیحیت) تأکید و این نکته بازگو می‌شود که «اندیشه فلسفی مدرن، هر گاه به تاریخ می‌پردازد، از روزگار ولتر و روشنفکران تا هگل و مارکس و پرودون، در چارچوب مبانی نظری و درونمایه فرجام‌شناسانه مسیحی ـ یهودی باقی می‌ماند و در نهایت به‌هیچ‌رو گسستی قاطع و نهایی از آن سنّت دیرپا ـ که مدرنیته آن را دوران نابالغی بشر می‌شمرد و با طرد و رد آن دعوی بداعت داشت، محسوب نمی‌شود.» (مقدمه مترجمان)

از جمله نتایج مهم این نظرگاه می‌توان به دو نکته اشاره کرد: ۱ـ اگر مشخص شود که مدرنیته ریشه‌های یهودی و مسیحی دارد، آن‌گاه بایستی عقل مدرن را از امکان سقوط از سکوی نخوتی که بر آن قرار گرفته است و از عرش آن به فرش جهان می‌نگرد، زنهار داد و این نکته را به خاطر سپرد که مشروعیت‌بخشی به امر مدرن به‌واسطه مفاهیمی چون پیشرفت و توسعه که خود بنیانی دینی دارند، نباید به یکه‌تازی مدرنیته منجر شود و ۲ـ معنا نیز نه زاییده خرد سوبژکتیو است و نه آفریده انسان‌ها، بلکه محصول تعالیم دینی است و بشر آن را می‌آموزد، نه‌آن‌که آن را بیافریند.

به‌زعم لوویت در زمانه‌ای که عنوان فلسفه به‌طرزی خام‌اندیشانه در عناوینی چون فلسفه زندگی، فلسفه تجارت، فلسفه تفرج و ... بذل و بخشش می‌شود، تصور وجود معنایی نامتغیر از مفهوم «فلسفه تاریخ» بعید نیست. واقعیت، اما آن است که فهم ولتر از واژه فلسفه تاریخ فهمی مدرن و متفاوت با تفسیر الاهیاتی تاریخ است. اولی بر اراده انسان و خرد بشری متکی است و ابتنای دومی بر اراده خداوند و مشیت الهی است. بااین همه، اگر فلسفه تاریخ، امروزه «بر تفسیری نظام‌مند از تاریخ جهانی دلالت می‌کند که بر نوعی اصل و قاعده مبتنی است، اصلی که رخدادها و سلسله‌وقایع تاریخی را یک‌کاسه می‌کند و برای نیل به معنای نهایی جهت می‌بخشد»، ریشه‌های آن را در الاهیات تاریخی به‌معنایی که «تاریخ را بر تحقق وعده الهی و رستگاری استوار می‌سازد» نباید نادیده گرفت. پرسش محتمل پیش روی چنین تحلیلی آن است که اینک چگونه می‌شود فلسفه تاریخرا فلسفه‌ای علمی دانست و مگر رستگاری مفهومی علمی تواند بود؟ در عصر مدرن، علم معیار و تراز امور تلقی می‌شود و نتیجه غلبه چنین نگرشی، همان نتیجه‌ای است که فلاسفه مدرن در خصوص فلسفه تاریخ پیشامدرن اتخاذ کردند: «فلسفه تاریخ، از آگوستین تا بوسوئه، تاریخ واقعی را بیان نمی‌کند، یعنی تاریخی که بر فنا و پایان‌پذیری، ثروت و تحرک استوار است، بلکه از آموزه‌ای در باب تاریخ سخن می‌گوید که بر وحی و ایمان مبتنی است» و بنابراین «پیش‌پاافتاده» است.

لوویت ازقضا با این ارزیابی موافق نیست و به‌صراحت می‌نویسد: «برخلاف این باور رایج که تفکر تاریخی به‌معنای دقیق کلمه تنها در دوران مدرن و قرن هجدهم آغاز شد، هدف مطالب پیش رو نشان‌دادن این است که فلسفه تاریخ از ایمان آیین یهودی و مسیحی به تحقق وعده الهی نشأت می‌گیرد و به سکولارشدن الگوی فرجام‌شناسانه آن ختم می‌گردد.» (صفحه بیست‌ویک) منتهای مراتب مشکل انسان مدرن این است که «یک چشم با ایمان می‌بیند و یک چشم با عقل. از این روست که دیدگاهش در باب تاریخ، دیدگاهی مغشوش و آشفته است. تاریخ جهان غربی قرن‌ها از منظر مسیحی یا کلاسیک نگریسته می‌شد: از منظر ایمانی ژرف به پادشاهی خداوند یا باور به چرخه‌های ابدی و تکراری زندگی. بااین‌همه، ذهن مدرن نه مسیحی است و نه پاگانی (ادیان غیرابراهیمی)، و تفاسیر مدرن از تاریخ ریشه‌ای مسیحی و پیامدی غیرمسیحی دارند.»

او با طی مسیری معکوس از عصر مدرن و فهم آن از تاریخ به سوی یونان و مسیحیت، از بورکهارت و مارکس و هگل می‌آغازد، ولتر و ویکو و بوسوئه را برمی‌رسد و با آگوستین، اروسیوس و انجیل به پایان تحلیل خود می‌رسد و با خوانشی متفاوت و خلاف‌آمد عادت از اندیشه‌های این متفکران، خواننده را به تأمل وامی‌دارد.خواندن کتاب لوویت برای مخاطبان خسته از تکرار مکررات ایدئولوژیک هم‌چون نوشیدن جرعه‌ای آب در برهوت و برای معتادان به ایدئولوژی چون پتکی بر سنگ است. برای نمونه کافیست به نوع نگاه او به نظریه‌های پیش‌گویانه مارکس اشاره شود که اشتهار عمده خود را در ایران در ضدیت با انگاره‌های دینی یافته است؛ حال‌آن‌که نظریه لوویت ازقضا نشان می‌دهد «اتفاقی نیست که تخاصم «نهایی» میان دو اردوگاه متخاصم بورژوازی و پرولتاریا سازگار و همنوا با باور یهودی ـ مسیحی است، باوری که می‌گوید نبرد نهایی میان مسیح و دجال در آخرین دوره تاریخ صورت می‌گیرد و اتفاقی نیست که تکلیف پرولتاریا سازگار و همنوا با مأموریت جهانی ـ تاریخی مردمان برگزیدهاست و نیز اتفاقی نیست که نقش رهایی‌بخش و جهانی پایین‌ترین طبقه، یعنی پرولتاریا، بنا بر الگوی دینی صلیب و رستاخیز فهم می‌شود و هم‌چنین اتفاقی نیست که دگرگونی نهایی قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی با تبدیل شهر زمینی به شهر خدا سازگار و همنواست و سرانجام اتفاقی نیست که کل فرایند تاریخ، چنان‌که در مانیفست کمونیست توصیف می‌شود، با طرح عمومی تفسیر یهودی ـ مسیحی از تاریخ، طرحی که تاریخ را در مقام عرصه تحقق فزاینده مشیت الهی و حرکت به سوی مقصد نهایی چیزی معنادار می‌داند، سازگار و همنواست.» و بنابراین «ماتریالیسم تاریخی، ذاتاً، ولو به‌صورتی پنهان و رازآمیز، تاریخ رستگاری و تحقق وعده الهی را بازگو می‌کند، تاریخی که لباس اقتصاد اجتماعی بر تن کرده است.» (ص ۳۵)

معنا در تاریخ، نوشته کارل لوویت، ترجمه سعید حاجی‌ناصری و زانیار ابراهیمی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۳۴۷ صفحه، ۲۰۰۰۰ تومان

 

 

کلید واژه ها: معنا در تاریخ - فرزاد نعمتی -
0/700
send to friend
مرکز فرهنگی شهر کتاب

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، پلاک ۸

تلفن: ۸۸۷۲۳۳۱۶ - ۸۸۷۱۷۴۵۸
دورنگار: ۸۸۷۱۹۲۳۲

 

 

عضویت در خبرنامه الکترونیکی شهرکتاب

Designed & Developed by DORHOST