کد مطلب: ۲۹۸۲۰
تاریخ انتشار: شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

شاهنامه، جستجوی آرمان‌ها در دنیای واقعی

محمدمنصور هاشمی/ پژوهشگر فلسفه

 

کدام یک از شخصیت‌های شاهنامه ستایش شما را برمی‌انگیزد؟ و به خاطر چه کنش و کردار یا طرز فکری؟

شخصیت‌پردازی‌ها در شاهنامه چشمگیر است. هم اصل این روایات باستانی ژرف و تأمل‌برانگیز بوده و هم فردوسی دریافتی فوق‌العاده از آن‌ها داشته و هوشمندانه و هنرمندانه و اندیشمندانه آن‌ها را پرداخته است. از این رو در شاهنامه شخصیت‌های به‌یادماندنی کم نیست و در میان این به‌یادماندنی‌ها برخی همدلی ما را برمی‌انگیزند و دوست‌داشتنی‌اند. از فریدون و سهراب و سیاوش گرفته تا کیخسرو و فرود و اسفندیار. از میان پهلوانان ایران من گیو و به‌ویژه گودرز را نیز بسیار دوست دارم. کافی است نحوه‌ی سخن گفتن بخردانه و آزادوار گودرز را با کاوس آنجا که شاهِ سبکسر و ناسپاس بر رستم خشم گرفته به خاطر بیاوریم تا ببینیم نمی‌شود این پهلوان محترم را دوست نداشت: "کسی را که جنگی چو رستم بود / براند، خرد در سرش کم بود" یا همچنین نحوه‌ی سخن‌گفتنش را با همین شاه پس از دردسری که با هوس پرواز کردن برای ایرانیان ایجاد کرده است: «بدو گفت گودرز: بیمارستان / تو را جای زیباتر از شارستان // به دشمن دهی هر زمان جای خویش / نگویی به کس بیهوده‌رای خویش».

اما اگر بنا باشد فقط دو شخصیت ستودنی را از شاهنامه انتخاب کنم، گزینه‌ی دوم برای من پیران ویسه است و گزینه‌ی نخست بی‌تردید و به تأکید رستم، رستم، رستم.

اینکه پیران پهلوان بزرگ تورانیان دوست‌داشتنی و ستودنی است جزو والاترین جنبه‌های شاهنامه است که این اثر سترگ را فراتر از خیر و شرها و سیاه و سفیدهای سطحی می‌برد. پیران بزرگ‌منش و خردمند و آزاده و مهربان و شریف است. آنچه او را از صف پهلوانان ایران ـ که در میان‌شان به زیبایی اشخاص دوست‌نداشتنی هم هست ـ جدا کرده تنها تقدیر است. کسی زادگاهش، خانواده‌اش و سرزمینش را خود انتخاب نمی‌کند. او آن‌سو به دنیا آمده است و سرنوشتش این بوده که کنار مردم خود باشد. اما کنار افراسیاب و کرسیوز/گرسیوز و مانند آنها بودن چیزی از والامنشی پیران نکاسته است. نقش او در شاهنامه سرنوشت‌ساز است. کیخسرو به برکت وجود او زنده می‌ماند و با به ثمر رسیدن کیخسرو است که خون سیاوش ثمر می‌دهد. در نظر من یکی از زیباترین تصاویر شاهنامه جایی است که در میان کشتگان تورانی چشم کیخسرو به پیران می‌افتد. اندوه کیخسرو دیدنی است و سخنانی که از غم فقدان آن پهلوان نیک‌منش که تا پایان در سپاه دشمن باقی مانده است می‌گوید شنیدنی. خود کیخسرو هم گویی به خوبی می‌داند که آنچه به اعتراض می‌گوید آرمانی‌تر از آن است که شدنی بوده باشد. اگر پیران ویسه برای جان به در بردن و در رفاه و جاه زیستن همراهان خود را ترک می‌کرد و به ایرانیان می‌پیو