img
img
img
img
img
img
تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۴۰۵
پوستر روباه شنی را به انقلاب ببریم

پوستر روباه شنی را به انقلاب ببریم

یک روز پوستر رسمی روباه شنی را روی صفحه لپ‌تاپ دیدیم. چند دقیقه‌ای فقط نگاهش کردیم؛ نوشته‌ها، تصویر و رنگ‌ها کنار هم نشسته بودند، اما هنوز معلوم نبود وقتی از صفحه بیرون بیاید، چه اتفاقی می‌افتد.

بعد یک نفر گفت: خب، حالا این را کجا می‌خواهیم بگذاریم؟

قرار شد پنجشنبه خودمان ببریمش خیابان انقلاب و با کتاب‌فروشی‌ها حرف بزنیم. از همان لحظه پوستر دیگر فقط یک فایل روی لپ‌تاپ نبود. روی صفحه می‌شود درباره یک طرح بارها نظر داد؛ در کتاب‌فروشی باید روبه‌روی آدمی بایستی و در دو دقیقه توضیح بدهی این چیست.

ممکن است مغازه شلوغ باشد. ممکن است دیوار خالی نداشته باشند. ممکن است بپرسند: این همه پوستر داریم، چرا این یکی؟ سؤالشان هم کاملاً به‌جا است.

برای همین مجبور شدیم توضیح خودمان را هم عوض کنیم. شاید بهتر باشد با «جایزه مشارکتی» شروع نکنیم. بگوییم بچه‌ها کتاب پیشنهاد می‌دهند و رأی می‌دهند و ما می‌خواهیم بچه‌های بیشتری خبردار شوند. اگر توضیح خیلی رسمی و طولانی باشد، قبل از این‌که طرف بفهمد روباه شنی چیست، حواسش رفته سراغ مشتری بعدی.

انقلاب جای عجیبی برای امتحان کردن چنین چیزی است. هر چند قدم یک کتاب‌فروشی، ویترین یا بساط کتاب می‌بینی. اما اگر فقط پوستر را بچسبانیم و برویم، چیز زیادی نفهمیده‌ایم. کتاب‌فروش می‌بیند بچه‌ها چه می‌پرسند، کدام عنوان با توصیه یک دوست راه می‌افتد و چه کتابی مدت‌ها روی دست می‌ماند.

ممکن است آخرش بفهمیم پوستر بهترین وسیله نیست. شاید کارت کوچکی کنار قفسه بهتر جواب بدهد، یا خود بچه‌ها باید چند کتاب را معرفی کنند. این هم بخشی از کار است. هیچ روش معرفی‌ای فقط به این دلیل که از قبل انتخاب شده، لزوماً بهترین روش نیست.

فعلاً رفتن به انقلاب برای پنجشنبه برنامه‌ریزی شده است. نتیجه‌اش را هنوز نمی‌دانیم. شاید همین ندانستن، دلیل خوبی باشد که پوستر را از لپ‌تاپ بیرون بیاوریم.