img
img
img
img
img
img
تاریخ انتشار: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
این کتاب چطور به دست من رسید؟

این کتاب چطور به دست من رسید؟

خیلی وقت‌ها کتابی که بیشتر از همه دوستش داریم، از راه تبلیغ مستقیم به ما نرسیده است. ممکن است اول اسمش را از دوستی شنیده باشیم، بعد تصویر جلدش را در صفحه‌ای دیده باشیم، چند هفته بعد در کتابخانه پیدایش کرده باشیم و در نهایت خودمان آن را به چند نفر دیگر پیشنهاد داده باشیم.

در چنین مسیری سخت است بگوییم چه کسی کتاب را «معرفی» کرده است. معرفی‌کننده یک نفر نیست؛ یک زنجیره است.

بسیاری از کتاب‌ها پیش از آن‌که به دست ما برسند، از آدم‌ها و جاهای مختلف عبور کرده‌اند. دوستی درباره‌شان حرف زده، معلمی اسمشان را آورده، کتاب‌فروشی پیشنهادشان کرده، جلدشان در ویترینی توجهمان را جلب کرده یا تصویری در شبکه‌های اجتماعی کنجکاومان کرده است. گاهی هم خانواده، کتابخانه یا حتی گفت‌وگویی اتفاقی ما را به سراغ کتابی فرستاده است.

مسیر کشف کتاب معمولاً خطی نیست. ممکن است اول تصویری کوتاه در فضای مجازی ببینیم و اهمیتی ندهیم. بعد دوستی همان کتاب را پیشنهاد کند. مدتی بعد آن را در کتابخانه ببینیم و این بار برداریم. چند هفته بعد هم خودمان درباره‌اش با نفر دیگری حرف بزنیم. کتاب از صفحه به آدم و از آدم به آدم بعدی می‌رسد.

برای روباه شنی، دانستن این مسیر می‌تواند خودش موضوع جالبی باشد. کنار این‌که بدانیم بچه‌ها چه کتابی را خوانده‌اند و چه امتیازی به آن داده‌اند، می‌شود پرسید: «اولین بار از کجا با این کتاب آشنا شدی؟» دوست، مدرسه، خانواده، کتابخانه، کتاب‌فروشی، ناشر، شبکه اجتماعی یا جایی دیگر؟

اگر روزی چنین اطلاعاتی کنار هم قرار بگیرد، شاید چیزهایی ببینیم که آمار فروش به‌تنهایی نشان نمی‌دهد. ممکن است کتابی در شهری بیشتر از مسیر مدرسه شناخته شده باشد و در جایی دیگر از راه توصیه دوستان. شاید کتابی فروش خیلی بالایی نداشته باشد، اما میان خوانندگان مدام دست‌به‌دست شود و هر خواننده نفر بعدی را به سراغش بفرستد.

این مسیرها به ما یادآوری می‌کنند که خواندن فقط رابطه‌ای میان خواننده و کتاب نیست. پیش از باز شدن صفحه اول، آدم‌های دیگری هم اغلب در ماجرا حضور داشته‌اند.

شاید برای همین پرسش «این کتاب را دوست داشتی؟» فقط بخشی از قصه باشد. پرسش دیگری هم ارزش دارد: «چطور پیدایش کردی؟»

گاهی پاسخ همین سؤال، سفر کتاب را بهتر از هر تبلیغی نشان می‌دهد.