img
img
img
img
img
img
تاریخ انتشار: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
اژدر انگشتری، برگزیده جایزه ابوالحسن نجفی: آلمانی را اتفاقی انتخاب کردم

اژدر انگشتری، برگزیده جایزه ابوالحسن نجفی: آلمانی را اتفاقی انتخاب کردم

اژدر انگشتری، مترجم زبان آلمانی و برگزیده نهمین دوره جایزه ابوالحسن نجفی برای ترجمه رمان «فابیان» اریش کستنر، می‌گوید انتخاب آلمانی برای او در آغاز «بازی سرنوشت» بوده است. او معتقد است ترجمه، علاوه بر ارزش‌های فرمی اثر، باید بتواند تجربه فرهنگی و تاریخی جامعه‌ای دیگر را به مسائل و دغدغه‌های زندگی امروز ما پیوند بزند.

به گزارش ایسنا، «فابیان» نوشته اریش کسنتر در سال ۱۹۳۱ منتشر شد، دو سال پیش از به‌قدرت‌رسیدن هیتلر. لحنِ کنایی و هجوآلودِ کِستنر و موقعیت خاص قهرمانش، یاکوب فابیان، به او این امکان را می‌دهد که با روایتِ سال‌های احتضار جمهوری وایمار، در بحبوحۀ رکود اقتصادی و بیکاریِ فراگیر، فشارهای روحیِ ناشی از بحران‌های اجتماعی و کشمکش‌ِ خصمانۀ احزاب سیاسی، تصویری بی‌واسطه و پیشگویانه از آلمان ملتهب آن سال‌ها ارائه کند که گام‌به‌گام به‌سوی افروختن جنگ بزرگِ بعدی پیش می‌رود.

این کتاب با ترجمه اژدر انگشتری برگزیده نهمین دوره جایزه ابوالحسن نجفی شد. به همین مناسبت ایسنا مصاحبه‌ای با این مترجم زبان آلمانی دریاره وضعیت ترجمه، هوش مصنوعی و ترجمه ادبی، چالش‌های ترجمه و جایزه‌ای برای کتاب‌های ترجمه‌شده داشته است که در پی می‌آید:

بازی سرنوشت

اگر ممکن است درباره ورود خود به عرصه ترجمه ادبی و کتاب‌هایی که برای ترجمه انتخاب می‌کنید توضیحی بدهید.             

مثل هر آدم دیگری من هم علاقه‌های خودم را داشتم. سروکله‌زدن با زبان برایم جذاب بود و طبیعتاً به سمت ادبیات و ترجمه سوق پیدا کردم. انتخاب زبان آلمانی برایم بیشتر شبیه بازی سرنوشت بود، چون درابتدا حساسیتی نسبت به انتخاب زبان نداشتم، قصدم صرفاً یادگیری زبانی غیر از انگلیسی بود که به‌ خاطر آموزش‌های بیزارکنندۀ دبیرستان از آن فراری بودم. توجه به ادبیات آلمانی و ظرفیت‌های ادبی‌اش بعدها در من پیدا شد.

درباره انتخاب کتاب‌ها هم باید بگویم که یکی از معیارهای من برای انتخاب کتاب، به‌جز ارزش‌های فرمی اثر، که خیلی مهم و تعیین‌کننده است، نسبت اثر با شرایط اجتماعی‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم. برای من این مهم است که ترجمه بتواند تجربۀ فرهنگ و جامعۀ دیگری را به تجربۀ زندگی امروز ما پیوند بزند و مسائل و دغدغه‌های امروز ما را به مابه‌ازاهای تاریخی‌اش وصل کند، چون فکر می‌کنم داشتن نگاه تاریخی، توانایی مواجهۀ شفاف‌تر و آگاهانه‌تر با وضعیت موجود را به ما می‌دهد. اصولاً بخشی از وظیفۀ ترجمه کنار هم قراردادنِ تجربۀ بشری و درک‌های متفاوت از زندگی است. برای همین توجهم را روی بخشی از ادبیات آلمانی‌زبان متمرکز کردم که کمتر به آن پرداخته شده، به نویسنده‌هایی که اثری از آنها به زبان فارسی منتشر نشده، و سعی‌ام بر این است که آثاری را ترجمه کنم که هم این تجربۀ تاریخی را از زوایایی متفاوت روایت می‌کند و هم بخش در سایه‌ماندۀ ادبیات آلمانی‌زبان را به خوانندۀ فارسی‌زبان معرفی کند تا درک روشن‌تری از ادبیات آلمانی‌، به‌خصوص در قرن بیستم، داشته باشد.

اختصاص جایزه ادبی برای ترجمه چه تأثیری بر وضعیت ترجمه در کشورمان می‌تواند داشته باشد و یا چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟

اهمیت و نقش مثبت جوایز ادبی تا حد زیادی به استقلال، سلامت و کیفیت داوری آن‌ها وابسته است. در سالم‌ترین و بی‌طرفانه‌ترین شکل داوری، و در دورانی که به نظر می‌رسد به دلایل متعددی اهمیت کتاب و کتاب‌خوانی در جامعه کمرنگ شده، دیده‌شدن و تحسین‌شدنِ تلاشِ صورت‌گرفته می‌تواند برای مترجم برگزیده انگیزه‌ای برای ادامۀ کار به همراه داشته باشد، کسانی را که در ابتدای راه فعالیتشان هستند به تلاش برای ارتقای سطح خود تشویق و خوانندگان را با معیارهایی برای سنجش کیفیت ترجمه آشنا کند. از این نظر، اختصاص جایزه ادبی به ترجمه می‌تواند در بهبود وضعیت ترجمه در کشور نقش مؤثری ایفا کند. یکی از نتایج چنین مشوق‌هایی می‌تواند تلاش صادقانه برای اصلاح کاستی‌های ترجمه و کوشش مداوم برای ارتقای کیفیت زبان باشد. بهبود کیفیت ترجمه و برانگیختن حساسیت مترجم نسبت به کارش درنهایت به غنی و پرورده‌شدن زبانی می‌انجامد که کارکردِ نهایی‌اش تولید فکر است.

بااین‌حال، کار هنری یا فرهنگی اصولاً با سودای گرفتن جایزه انجام نمی‌شود. بعید می‌دانم مؤلف یا مترجمی کارش را بر این اساس چیده باشد که کتابی را به امید گرفتن جایزه‌ای بنویسد یا ترجمه کند. درواقع، چنین انگیزه‌ای حتی ممکن است مخلّ فرایند طبیعی خلق یا ترجمه شود و آن را لوث کند. پاداش اصلی مترجم و مؤلف، نهایی‌کردن و نشرِ کاری است که توانسته‌ در خلوت شخصی خود بر دشواری‌ها، پیچیدگی‌ها و چالش‌های آن چیره شود. به‌همین‌خاطر، شاید نقش اصلی جوایز ادبی نه ایجاد انگیزه برای خلق یا ترجمه با هدفِ دریافت جایزه، بلکه دیده‌شدن و ارج‌گذاری بر کاری باشد که پیش‌تر با انگیزۀ حرفه‌ای و هنری انجام شده است.

اشراف نداشتن به زبان مهم‌ترین آسیب ترجمه

مهمترین آسیب‌های حوزه ترجمه را چه چیزهایی می‌دانید؟ درباره این آسیب‌ها توضیح می‌دهید؟

به نظر من، مهم‌ترین آسیب و خطری که همیشه حوزۀ ترجمه، به‌ویژه ترجمۀ‌ ادبی، و به‌طور کلی ادبیات را تهدید می‌کند، عدم اشراف به زبان است. مترجم، پیش از هر چیز، باید ظرفیت‌های زبان خود را به‌خوبی بشناسد. این شناخت هم با  ارتباطی که با تاریخِ زبانش برقرار می‌کند، با دست‌وپنجه نرم‌کردن با میراث مکتوبش به دست می‌آید. منظور از نگاه تاریخی به زبان گذشته این نیست که عین کلمات فخیم و باستانی زبان فارسی وارد متن زندۀ امروز شود یا، به‌قول مختاری، به لهجۀ گذشتگان «تلهج» کنیم. کلماتی که هفتصد یا هزارسال پیش استفاده می‌شده، طبیعتاً پاسخگوی نیازهای امروزِ کاربر زبان نیست. استفاده از صرفِ کلمات فقط باعث تهی‌ و مبتذل‌شدنِ هرچه بیشترِ کلمات می‌شود. منظور این است که رویکردی را که بزرگان نظم و نثرِ زبان فارسی داشتند، که اتفاقاً رویکردی چالش‌برانگیز بوده، اخذ کنیم. این رویکرد بر پایۀ درک اقتضائات تاریخی و اجتماعی زمان خود بوده و نتیجه‌اش شکستن قالب‌های کلیشه‌ای زبان شده. بیهقی، حافظ، سعدی و… در زبان زمانۀ خود به‌دنبال روزنه‌هایی برای فرار از ساختارهای کلیشه‌ای می‌گشتند، ساختارهای نارسای زبان را تخریب کردند و توانستند روی ویرانۀ زبانِ کلیشه‌ای و قالبی، زبان نویی را پی‌ریزی کنند که معیار و شاخص زبان دوران خودشان بوده. چنانکه نثر سَبُک و زندۀ دهخدا در «چرند و پرند» هم محصول شکستن قالب‌های زبانیِ ثقیل و مکلف دورۀ قاجار بوده یا برخورد هجوآمیز صادق هدایت با ارکان نخ‌نمای شعر کلاسیک فارسی در کاری مثل «وغ‌وغ ساهاب» براساس درک ضرورت‌های دورۀ جدید و نارسایی زبانِ کهنه و فرسوده در بیان احساسات و مسائل جامعۀ زمان خود بوده. نداشتن چنین نگاهی به زبان به‌تدریج حساسیت مترجم را کاهش می‌دهد و در نهایت، خلاقیت را در فرایند ترجمه از او می‌گیرد. فقدان خلاقیت در ترجمه یعنی گرایش به انتخاب کلمات دم‌دستی و معادل‌های کلیشه‌ای، پرهیز از نوآوری و معادل‌سازی، وابستگی منفعلانه به ساختار زبان مبدأ و ناتوانی در دریافت و بازآفرینی لحن و ریتم متن. در چنین وضعیتی، مترجم به‌جای آنکه ظرفیت‌های زبان را به کار بگیرد، خود را به امکانات موجود و قالب‌های آشنای زبان محدود می‌کند؛ رویکردی که در درازمدت، زبانی را که خصلتش پویایی و میل به گسترش امکانات بیانی خود است، دربندِ ساختارهای کلیشه‌ای و قراردادی و گاه حتی معیوب نگه می‌دارد.

کسانی که رویکرد نوجو دارند به رسمیت شناخته شوند

با نگاهی کلی به آثار ترجمه، به نظر می‌رسد انتخاب کتاب‌ها برای ترجمه براساس لیست‌های پرفروش مجلات و سایت‌ها انجام می‌شود. این موضوع چه تأثیری بر جریان ترجمه و ادبیات ایران دارد؟

ادبیات گستره‌ای از سلیقه‌های متفاوت است و متقاضیان متنوعی دارد. این حوزه به‌طور معمول یک فضای غالب دارد و در کنارش جریان‌هایی که همیشه در حاشیه‌اند، مشغول کارند. من با کسانی که بخش اعظم متقاضیان ادبیات را تغذیه می‌کنند مشکلی ندارم؛ ضمن اینکه یک کتاب پرفروش الزاماً به‌معنی نداشتن کیفیت ادبی یا بنجل‌بودن نیست، اتفاقاً ممکن است اثر مهمی باشد که توانسته در دنیا دیده شود.

ولی به‌نظرم دایرۀ فعالیت این بخش از ادبیات و درنتیجه ترجمه، به‌خاطر نوع و جنس مخاطبانش، ممکن است محدود و خالی از نوآوری‌های فرمی و زبانی باشد. در نتیجۀ رویکردِ سهل‌گیرانه نسبت به زبان، ممکن است بخشی از دستاوردهای ترجمه را، که می‌تواند به افزودن امکانات بیانی به ادبیات و زبان فارسی منجر شود، در خود نداشته باشد؛ چون قسمت زیادی از آن ممکن است براساس کلیشه‌ها شکل گرفته باشد.

به این بخش خرده نمی‌گیرم، چون اولاً بحث انتخاب رویکرد شغلی و حرفه‌ای است و ثانیاً بخشی از خوانندگان این آثار پرفروش ظرفیت این را دارند که به خوانندۀ بخش‌های حاشیه‌ای ادبیات تبدیل شوند. اما بر این خواسته هم پافشاری می‌کنم که کسانی که رویکردی نوجو و متفاوت به مفهوم ادبیات دارند نیز باید به رسمیت شناخته شوند؛ کسانی که فارغ از میزان استقبال و بازخوردهای بازار، به‌دنبال شناسایی و معرفی نویسندگان و کتاب‌هایی هستند که به غنی‌تر شدن میراث مکتوب ما در زبان فارسی کمک می‌کنند؛ کسانی که بر بخش‌های تاریک و مغفول‌ماندۀ ادبیات کشورهای دیگر نور می‌تابانند و درنتیجه، فهم جامع‌تری از فضای ادبی آن کشورها به خوانندۀ فارسی‌زبان عرضه می‌کنند.

مسئولیت اصلی این به‌رسمیت‌شناختن نیز، البته، بر عهدۀ ناشران است. ناشران باید توجه داشته باشند که صرفاً بنگاه‌های اقتصادی نیستند و در کنار ضرورت بازگشت سرمایه، مسئولیت مهم دیگری نیز در قبال فرهنگ و ادبیات دارند.

حق دارم در برابر نفوذ هوش‌مصنوعی اعتراض کنم اما …

این روزها موضوع ترجمه ادبی و هوش مصنوعی محل بحث است. به نظر شما تا چه حد می‌توان از هوش مصنوعی برای ترجمه استفاده کرد و آسیب استفاده از هوش مصنوعی برای ترجمه از نگاه شما در کدام بخش‌هاست؟

ما ناگزیر از تن‌دادن به تغییرات هستیم. به‌عنوان کسی که هوش مصنوعی شغلش را تهدید می‌کند، طبیعتاً حق دارم دربرابر نفوذ و فراگیرشدن هوش مصنوعی در حوزۀ کاری خودم اعتراض کنم و مقاومت نشان بدهم، ولی به‌هرحال باید این تحول را پذیرفت. در عوض، می‌توان آن را به‌منزلۀ امکانی برای بهبود کیفیت کار و حتی گسترش امکانات مترجم در نظر گرفت. بعد از هیاهویی که بر سر ترجمۀ رمان آخر موراکامی شکل گرفت، خیلی مایلم چنانچه ترجمۀ شسته‌رفته‌ای از این رمان منتشر شد، آن را بخوانم و با ترجمه‌هایی که از طریق هوش مصنوعی انجام شده‌اند، مطابقت بدهم. این کار به‌معنای مچ‌گیری نیست، بلکه موردی عینی و ملموس پیش روی ما قرار می‌دهد که می‌توان با آن قابلیت‌ها و اشکالات استفادۀ مطلق از هوش مصنوعی را در ترجمه سنجید. اینکه گفته می‌شود ذهن انسانی باید در فرایند ترجمه تصمیم‌گیر باشد، به این دلیل است که ترجمۀ درست یک جمله یا پاراگراف الزاماً ترجمۀ دقیق و تحت‌اللفظی آن نیست. گاهی معادلی مصطلح در زبان مقصد، حتی اگر از کلمات اصلی بسیار دور باشد، می‌تواند روح جمله و پاراگراف را به‌شکلی وفادارانه منتقل کند. تشخیص همین فاصله و تصمیم‌گیری دربارۀ اینکه کجا باید به متن مبدأ نزدیک شد و کجا باید از امکانات زبان مقصد استفاده کرد، بخشی از خلاقیت مترجم است. اینجاست که به‌نظرم هوش مصنوعی هنوز در برابر ذهن انسانی محدودیت دارد؛ چون ترجمه ادبی صرفاً جابه‌جایی الگوهای زبانی نیست و به درکِ بافت، لحن، ایهام، موقعیت و ظرافت‌های فرهنگی و عاطفی متن هم نیاز دارد. اما در برخورد با کلمات و اصطلاحات زبان‌های مهجورتر، هوش مصنوعی می‌تواند نقش یک موتور جست‌وجو یا دستیار پژوهشی را برای مترجم ایفا کند و امکاناتی را در اختیار او بگذارد که پیش از این دسترسی به آنها دشوارتر بود. هرچند در این موارد هم، خروجی هوش مصنوعی باید با دقت بسیار زیادی صحت‌سنجی شود.

 

تازه‌ترين اخبار مرتبط
تازه‌ترين خبرها
تازه‌های وبلاگ