برنامهای برای بازگشت به کتابخواندن
اسماعیل یزدانپور
شاید این تجربه برای شما هم آشنا باشد: کتاب میخرید، با شوق به خانه میآورید، آن را روی میز یا کنار تخت میگذارید و حتی چند بار جلدش را نگاه میکنید؛ اما شب که میشود، دستتان بهجای کتاب به سوی تلفن همراه میرود. چند پیام را پاسخ میدهید، سری به شبکههای اجتماعی میزنید، خبری را باز میکنید و بعد، بیآنکه بدانید چه شد، نیمساعت یا یک ساعت گذشته است. کتاب همچنان همانجا مانده و شما خستهتر از آنید که صفحه اول را باز کنید.
این اتفاق معمولاً با یک تصمیم روشن آغاز نمیشود. کمتر کسی صبح از خواب بیدار میشود و با خود میگوید: «از امروز دیگر کتاب نمیخوانم.» عادت خواندن آرامآرام عقب مینشیند. ابتدا چند شب، بعد چند هفته و سرانجام چند ماه میگذرد. هنوز خودمان را کتابخوان میدانیم، هنوز از دیدن کتابهای تازه هیجانزده میشویم و شاید حتی بیشتر از گذشته کتاب بخریم؛ اما میان دوستداشتن کتاب و نشستن پای آن فاصلهای افتاده است.
نائومی آلدرمن، رماننویس بریتانیایی، در یادداشتی برای گاردین از همین تجربه نوشته است. کسی که زندگی حرفهایاش با نوشتن، اندیشیدن و کتاب پیوند دارد، اعتراف میکند که خودش نیز کمتر از گذشته میخواند. مطالعه برای او از میان نرفته، اما دیگر آن عادت روان و پیوسته سابق نیست؛ کاری که زمانی طبیعی بود، اکنون گاه به تلاشی آگاهانه نیاز دارد.
پرسش او ساده و در عین حال فراگیر است: آیا شما هم احساس میکنید خواندن کتاب دشوارتر شده است؟
البته ما تمام روز در حال خواندنیم؛ پیامها، ایمیلها، زیرنویسها، اعلانها، تیترها، کپشنها و رشتههای کوتاه و بلند شبکههای اجتماعی را میخوانیم. مشکل، توانایی تشخیص واژهها نیست. مسئله این است که آیا هنوز میتوانیم بیست یا سی دقیقه در کنار یک متن بمانیم، جهان بیرون را موقتاً کنار بگذاریم و اجازه دهیم یک داستان، استدلال یا روایت در ذهنمان شکل بگیرد؟
ممکن است تصور کنیم کسی که کمتر کتاب میخواند، انگیزه، انضباط یا علاقه کافی ندارد. اما مسئله پیچیدهتر از این است. تلفن هوشمند فقط یکی از ابزارهای زندگی ما نیست؛ محیطی همراه است که در هر لحظه میتواند توجه را به سوی خود بکشد. هر اعلان وعده خبری تازه میدهد. هر بار پایینکشیدن صفحه احتمال پاداشی کوچک دارد: پیامی خوشایند، تصویری جالب، خبری تکاندهنده یا بحثی که نمیتوان از کنارش گذشت.
کتاب با چنین سازوکاری رقابت نمیکند. کتاب آرامتر است. از خواننده میخواهد اندکی صبر کند، چند صفحه پیش برود، نامها را به خاطر بسپارد و رابطه میان جملهها را بسازد. لذت آن معمولاً فوری و پراکنده نیست؛ در عمق گرفتن، پیوستگی و ماندن پدید میآید.
به همین دلیل، کاهش مطالعه را نمیتوان فقط به ضعف اراده فروکاست. ما در محیطی زندگی میکنیم که برای پراکندهکردن توجه طراحی شده است. بسیاری از برنامهها هر روز با بهترین متخصصان، انبوهی داده و سرمایهای هنگفت میکوشند چند دقیقه بیشتر ما را در خود نگه دارند. در این رقابت نابرابر، کتاب گاهی پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کند، کنار گذاشته میشود.
آلدرمن تلفن هوشمند را از نظر شکل و حضور دائمی با پاکت سیگار مقایسه میکند. این مقایسه درباره یکسانبودن زیانهای این دو نیست؛ توجه او به دسترسپذیری و تکرار است. همانطور که تولید انبوه سیگار امکان مصرف مکرر و بیوقفه را فراهم کرد، تلفن همراه نیز حواسپرتی را به رفتاری آسان، ارزان و دائماً در دسترس تبدیل کرده است. کافی است چند ثانیه بیکار، مضطرب یا بیحوصله باشیم تا صفحه روشن شود.
دوران همهگیری نیز این وابستگی را شدیدتر کرد. زمانی که دیدارها، گفتوگوها و بسیاری از فعالیتهای روزمره از ما گرفته شده بود، تلفن همراه راه ارتباط با جهان شد. طبیعی بود که به آن پناه ببریم. عادتی که در شرایط اضطراری به کمکمان آمد، پس از پایان آن شرایط همچنان باقی ماند.
پس سرزنشکردن خودمان راه چندانی نمیبرد. بهتر است از پرسشی عملیتر آغاز کنیم: چگونه میتوانیم توان ماندن با کتاب را دوباره به دست آوریم؟
ایده اصلی آلدرمن از برنامه مشهور «از مبل تا پنج کیلومتر» میآید؛ برنامهای که افراد کمتحرک را با تمرینهای کوتاه و تدریجی به دویدن میرساند. در چنین برنامهای کسی از شما انتظار ندارد روز نخست پنج کیلومتر بدوید. از چند دقیقه حرکت آغاز میکنید، میان راه استراحت میکنید و بدن را اندکاندک با فعالیت آشتی میدهید.
چرا برای مطالعه نیز از همین منطق استفاده نکنیم؟
ما زمانی در جهانی زندگی میکردیم که خواندن یکی از آسانترین راههای گذران وقت بود. در اتوبوس، صف، اتاق انتظار یا عصرهای طولانی، کتاب و روزنامه در دسترسترین همراهان بودند. اکنون فناوری بسیاری از این فاصلههای خالی را پر کرده است. همانگونه که آسانسور، خودرو و زندگی پشتمیزنشینی حرکت طبیعی را از روز ما کم کردند و ورزش به فعالیتی برنامهریزیشده تبدیل شد، ابزارهای دیجیتال نیز مطالعه عمیق را از جریان خودکار زندگی بیرون راندهاند. برای بازگرداندن آن شاید به برنامه نیاز داشته باشیم.
این پذیرش نباید غمانگیز باشد. ما از شکست حرف نمیزنیم؛ از بازسازی یک توانایی سخن میگوییم. عادت مطالعه از دست نرفته است. زیر لایههای حواسپرتی، خستگی و استفاده مکرر از تلفن پنهان شده و میتواند دوباره جان بگیرد.
آلدرمن برنامه خود را از ده دقیقه مطالعه آغاز میکند. همین. نه یک فصل کامل، نه پنجاه صفحه و نه تمامکردن کتابی که ماههاست نیمهکاره مانده است.
ده دقیقه عدد کوچکی به نظر میرسد، اما همین کوچکی بخشی از قدرت آن است. ذهن در برابر کاری بزرگ مقاومت میکند. وقتی با خود میگوییم «امشب باید دو ساعت کتاب بخوانم»، خستگی روزانه و ترس از انجامندادن آن میتواند ما را از آغاز منصرف کند. ده دقیقه تهدیدکننده نیست. میتوان تلفن را کنار گذاشت، کتاب را گشود و با خود قرار گذاشت که پس از ده دقیقه آزادیم آن را ببندیم.
ممکن است واقعاً پس از ده دقیقه کتاب را ببندید. اشکالی ندارد. هدف روز نخست فتح یک رمان ششصدصفحهای نیست؛ هدف، بازکردن مسیر است. شما به مغز خود یادآوری میکنید که میشود مدتی کوتاه بدون پرش میان برنامهها و اعلانها در یک جا ماند.
گاه نیز ده دقیقه به پانزده یا بیست دقیقه میرسد. داستان شما را با خود میبرد یا موضوع کتاب کنجکاوتان میکند. این ادامهدادن باید هدیه باشد، نه اجبار. مهم آن است که موفقیت را با «نشستن و خواندن» بسنجید، نه با تعداد صفحهها.
طرح پیشنهادی آلدرمن هشت هفته ادامه دارد و چند مسیر دارد. مسیر اصلی برای کسانی طراحی شده که زمانی عادت نیرومندی در مطالعه داشتهاند و اکنون میخواهند به حدود نیمساعت خواندن روزانه برسند، همراه با دو یا سه نوبت طولانیتر در طول هفته.
مسیر دیگری برای افرادی است که وقت بسیار محدودی دارند و بیست دقیقه مطالعه روزانه برایشان هدف مناسبتری است. گروه سوم هنوز مطالعه میکنند، اما متوجه شدهاند از کتابهای دشوارتر، طولانیتر یا جدیتری که واقعاً دوست دارند بخوانند فاصله میگیرند. برای آنها مسئله افزایش زمان نیست؛ تقویت استقامت و بازگشت به متنهای چالشبرانگیز است.
این تقسیمبندی نکته مهمی دارد: یک نسخه واحد برای همه وجود ندارد. پدر یا مادری با کودک خردسال، دانشجویی در فصل امتحانات، مدیری با روزهای فشرده و بازنشستهای که وقت آزاد بیشتری دارد، نمیتوانند برنامهای یکسان داشته باشند. عادت خوب عادتی است که در زندگی واقعی جا بگیرد.
هدف، ساختن تصویر آرمانی از «کتابخوان کامل» نیست؛ کسی که هر روز ساعتها مطالعه میکند، همیشه سراغ آثار سنگین میرود و هیچگاه از برنامه عقب نمیافتد. هدف آن است که هر کس سهمی پایدار و لذتبخش از خواندن را دوباره وارد زندگی خود کند.
واکنش شرکتکنندگان در هفتههای آغازین برنامه جالب بوده است. برخی گفتهاند وقتی صبح را با گردش بیهدف در تلفن شروع نمیکنند، ذهنشان مغشوش و پراکنده نیست. بعضی در روزهای پراضطراب، مطالعه را آرامکنندهتر از دنبالکردن بیوقفه خبرها یافتهاند. گروهی نیز متوجه شدهاند توانستهاند فیلمی بلند ببینند، بیآنکه هر چند دقیقه سراغ تلفن بروند.
این تجربهها نشان میدهد تمرین مطالعه ممکن است فقط به خواندن کتاب کمک نکند. خواندن طولانیتر، تمرینی برای توجه است؛ توجهی که در گفتوگو، تماشای فیلم، شنیدن موسیقی و حتی استراحتکردن نیز به کار میآید.
وقتی کتاب میخوانیم، ذهن از جهان جدا نمیشود؛ شیوه دیگری از حضور در جهان را تجربه میکند. به زندگی شخصیتی خیالی وارد میشویم، مسیر یک اندیشه را دنبال میکنیم، میان علت و نتیجه پیوند برقرار میکنیم و پیچیدگی را تحمل میکنیم. کتاب از ما نمیخواهد در چند ثانیه واکنش نشان دهیم. اجازه میدهد مکث کنیم، تردید کنیم، به عقب برگردیم و نظرمان را تغییر دهیم.
در فضای عمومی امروز که شعارهای کوتاه، داوریهای فوری و پاسخهای قطعی فراواناند، این توانایی اهمیت اجتماعی نیز دارد. کسی که میتواند استدلالی طولانی را دنبال کند، معمولاً بهتر میتواند تناقضها، حذفها و سادهسازیهای آن را ببیند. مطالعه عمیق فقط سرگرمی یا فضیلتی فرهنگی نیست؛ یکی از تمرینهای اندیشیدن پیچیده است.
یکی از دلایل شکست برنامههای مطالعه، انتخاب کتاب بر اساس احساس وظیفه است. قفسهها پر از آثاریاند که گمان میکنیم «باید» بخوانیم: رمانهای کلاسیکی که سالها از آنها شنیدهایم، کتابهای نظری دشواری که همه دربارهشان حرف میزنند یا آثار پرفروشی که ظاهراً نخواندنشان نوعی عقبماندگی فرهنگی است.
برای بازسازی عادت، کتابی انتخاب کنید که واقعاً شما را صدا میزند. ممکن است رمانی پرکشش، زندگینامه یک دانشمند، مجموعهای از داستانهای کوتاه، سفرنامه، کتابی درباره تاریخ یک شهر، شعر یا حتی کتابی باشد که سالها پیش دوستش داشتهاید. آغاز کار زمان اثبات سلیقه یا نمایش جدیت فرهنگی نیست.
اگر کتابی پس از چند نوبت همچنان هیچ ارتباطی با شما برقرار نمیکند، کنارگذاشتنش شکست نیست. شاید اکنون زمان آن کتاب نباشد. مطالعه پایدار با کنجکاوی زنده میماند، نه با احساس گناه.
در عین حال، بهتر است در هفتههای نخست کتابی انتخاب شود که ورود به آن آسان باشد. فصلهای کوتاه، روایت روشن و موضوعی آشنا میتوانند کمک کنند. پس از آنکه عضله توجه قویتر شد، میتوان سراغ متنهای دشوارتر رفت.
گاهی تلفن را روی حالت بیصدا میگذاریم و تصور میکنیم مشکل حل شده است؛ اما حضور آن روی میز کافی است تا بخشی از ذهن منتظر روشنشدن صفحه بماند. برای ده یا بیست دقیقه، تلفن را در اتاق دیگری بگذارید، داخل کشو قرار دهید یا دستکم آن را دور از دسترس و پشتورو کنید.
میتوان زمان مشخصی نیز برای مطالعه ساخت. ده دقیقه پس از صبحانه، بیست دقیقه پیش از خواب، مسیر رفتوآمد با مترو یا نیمساعت پس از شام. وقتی مطالعه به نشانهای ثابت در روز متصل شود، تصمیمگیری کمتری لازم دارد.
فضا نیز مهم است. صندلی راحت، نور مناسب و کتابی که از پیش آماده است، آغاز را آسان میکند. هر مانع کوچکی—پیداکردن عینک، جستوجوی کتاب، شارژکردن کتابخوان الکترونیکی—میتواند بهانهای برای بازگشت به تلفن شود. مسیر خواندن را تا جای ممکن کوتاه کنید.
پاسخ مخاطبان به برنامه آلدرمن نشان داد مردم دوست دارند تجربه بازگشت به کتاب را با دیگران شریک شوند. برخی برای خود جدول پیگیری ساختهاند، بعضی نسخههای چاپی طراحی کردهاند و معلمان به فکر استفاده از این الگو در مدرسه افتادهاند.
مطالعه در ظاهر فعالیتی فردی است، اما عادت خواندن میتواند نیرویی جمعی داشته باشد. قرار نیست همه یک کتاب بخوانند یا پس از هر فصل آزمون بدهند. گاهی کافی است چند نفر در زمانی مشترک، هر کدام کتاب خود را باز کنند و در کنار یکدیگر بخوانند. حضور دیگران آغاز را آسانتر میکند و سکوت جمعی حس تنهایی را از میان میبرد.
کتابفروشیها، کتابخانهها و کافهها میتوانند برای چنین تجربهای فضا بسازند: ساعتی بدون سخنرانی، بدون تکلیف و بدون ضرورت معرفی کتاب. افراد میآیند، تلفنها را کنار میگذارند، هرچه دوست دارند میخوانند و شاید در پایان چند دقیقه درباره تجربهشان حرف بزنند.
در روزگاری که بسیاری از برنامههای فرهنگی بر توضیحدادن کتاب متمرکز شدهاند، شاید گاهی لازم باشد خودِ خواندن را به مرکز بازگردانیم.
میتوان ایده «از مبل تا کتاب» را با شرایط شخصی خود تنظیم کرد. نمونهای ساده از این مسیر چنین است:
هفته اول: روزی ده دقیقه مطالعه، در پنج روز هفته. کتابی روان و جذاب انتخاب کنید. تلفن در این ده دقیقه دور از دسترس باشد.
هفته دوم: روزی پانزده دقیقه، در پنج روز. در یکی از روزها بیست دقیقه بخوانید.
هفته سوم: روزی بیست دقیقه. یک نوبت سیدقیقهای در آخر هفته اضافه کنید.
هفته چهارم: پنج روز مطالعه بیستدقیقهای و دو نوبت سیدقیقهای. در پایان هفته فقط چند خط درباره کتاب برای خودتان بنویسید.
هفته پنجم: روزی بیستوپنج دقیقه. یک روز را به خواندن در فضای تازهای مثل کتابخانه، پارک، کافه یا کتابفروشی اختصاص دهید.
هفته ششم: روزی سی دقیقه در پنج روز و یک نوبت چهلوپنجدقیقهای. در این هفته میتوانید بخشی کمی دشوارتر را امتحان کنید.
هفته هفتم: شش روز مطالعه نیمساعته و یک نوبت طولانیتر. برای یکی از جلسات با دوستی قرار خواندن بگذارید.
هفته هشتم: ریتمی را که واقعاً با زندگی شما سازگار است تثبیت کنید؛ شاید روزی بیست دقیقه باشد، شاید نیمساعت یا سه جلسه طولانی در هفته. برنامه موفق، برنامهای است که پس از پایان هفته هشتم نیز ادامه پیدا کند.
لازم نیست روزهای ازدسترفته را جبران کنید. اگر دو یا سه روز نخواندید، از همان جایی که هستید ادامه دهید. عادتها با انعطاف پایدار میمانند. سختگیری بیش از اندازه معمولاً یک وقفه کوچک را به رهاکردن کامل برنامه تبدیل میکند.
ثبت روزهای مطالعه میتواند انگیزهبخش باشد. یک تقویم کوچک، چند علامت ساده یا یادداشتی کوتاه کافی است. اما مراقب باشید ابزار سنجش جای خود مطالعه را نگیرد. تعداد صفحهها همیشه معیار خوبی نیست؛ ده صفحه از کتابی فلسفی ممکن است به اندازه پنجاه صفحه از رمانی پرحادثه انرژی بخواهد.
بهجای رقابت بر سر عدد، میتوانید هر روز یک جمله ثبت کنید: امروز چه چیزی توجهم را گرفت؟ کدام تصویر در ذهنم ماند؟ چه پرسشی برایم ایجاد شد؟ آیا میخواهم فردا ادامه دهم؟
این یادداشتها پس از چند هفته نقشهای از بازگشت شما به جهان کتاب خواهند ساخت.
شاید خبر خوب این باشد که لذت خواندن از بین نرفته است. کتابها تغییر نکردهاند و توانایی ما نیز نابود نشده است. کافی است چند روز پیاپی فرصتی واقعی برای خواندن بسازیم تا آن حس قدیمی دوباره ظاهر شود: لحظهای که متوجه میشویم مدتی است صدای اطراف را نشنیدهایم، زمان را فراموش کردهایم و مشتاقیم بدانیم در صفحه بعد چه رخ میدهد.
بازگشت به مطالعه به تصمیمی قهرمانانه نیاز ندارد. با خریدن دهها کتاب تازه، تنظیم فهرستی بلند یا اعلام هدفی بزرگ آغاز نمیشود. ممکن است همهچیز از حرکتی بسیار ساده شروع شود: تلفن را کنار بگذاریم، کتابی را که دوست داریم باز کنیم و فقط ده دقیقه بخوانیم.
فردا نیز ده دقیقه دیگر.
و روز بعد، شاید اندکی بیشتر.
در جهانی که ثروتمندترین شرکتها برای تصاحب هر ثانیه از توجه ما رقابت میکنند، خواندن میتواند شکلی آرام از پسگرفتن زندگی باشد؛ صفحهبهصفحه، روزبهروز و کتاببهکتاب.
گزارشی آزاد از گاردین: https://www.theguardian.com/books/2026/aug/02/could-a-couch-to-5k-for-books-get-you-back-into-reading
برچسبها:کتابخوانی