اول این را روشن کنیم: ما رأی اضافه نداریم. نه من، نه بقیه بچههایی که در جلسههای روباه شنی هستیم. هرکداممان یک رأی داریم، مثل هر شرکتکننده دیگری. اگر من یک کتاب را خیلی دوست داشته باشم، رأی من به خاطر اینکه در گروه اجراییام دو تا نمیشود.
فرق در جای دیگری است. ما فقط نمیآییم رأی بدهیم و برویم. گاهی رأیها و نظرهایی را که رسیده از میان پیامها پیدا میکنیم و مرتب میکنیم. گاهی ده دقیقه سر یک پوستر بحث میکنیم که جمله بالاتر باشد یا پایینتر. یک روز هم ممکن است تمام بحثمان این باشد که کلیپ از کدام تصویر شروع شود.
این بخش همیشه مرتب و بیدردسر نیست. ممکن است چیزی را با اطمینان پیشنهاد بدهم و سه نفر بگویند نه، اصلاً خوب نیست. ممکن است طرحی که اول هیچکس تحویلش نمیگیرد، بعد از چند تغییر همان چیزی بشود که همه با آن موافقاند. بعضی وقتها هم جلسه تمام میشود و هنوز به نتیجه نرسیدهایم.
پوستری که در جلسههای قبل طراحی کردیم، قرار بود پنجشنبه خودمان ببریم خیابان انقلاب و با کتابفروشها حرف بزنیم. تا وقتی پوستر روی لپتاپ است، میشود همهچیز را جابهجا کرد. بیرون از لپتاپ باید برای یک آدم واقعی توضیح بدهیم روباه شنی چیست و چرا فکر میکنیم بچههای بیشتری باید آن را بشناسند.
رأیها هم فقط عدد نیستند. کنار هر عدد، کسی هست که کتابی را پیشنهاد داده یا دربارهاش چیزی نوشته. وقتی نظرها را میخوانیم، میبینیم انتخابها همیشه آنقدر صاف و روشن نیستند که در جدول به نظر میرسند.
ما هنوز دنبال جواب این سؤالیم: چطور بچههای بیشتری وارد این ماجرا شوند؟ نه فقط کسانی که از قبل کتاب میخوانند و صفحههای کتاب را دنبال میکنند. آن کسی که کتابی خوانده اما فکر میکند نظرش به درد نمیخورد چه؟ شاید بخشی از کار ما همین باشد که راه را برای او هم باز کنیم.
هرکداممان فقط یک رأی داریم. اما وقتی همین یک رأی را باید از میان نظرها پیدا کنی، دربارهاش فکر کنی و بعد مسئولیت کارهای کنارش را هم بپذیری، دیگر فقط یک عدد ساده نیست.
برچسبها: روباه شنی